منو
 صفحه های تصادفی
شوید
مشخصات اپتیکی شیشه
همبرگر
کرکس ترکی
تیره شیرآور
امام جواد علیه السلام و خبر از نامه های بی نام و نشان
قیومیت شوهر بر زن
هپاتیت B
زنگ اخبار
از مناقب علی و فاطمه علیهما السلام
 کاربر Online
275 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 15 اسفند 1384 [11:45 ]
  آنچه از ساسانیان می دانیم...!
 



  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 15 اسفند 1384 [11:57 ]
  مشاوران و ماموران اخذ ماليات در تشكيلات ساساني
 

مناصب اداري در عصر ساساني

سه منصب آمارگر، اندرزبد و ارگبد از مناصب دوره ساساني جايگاه ويژه اي در ساختار سياسي ، اداري اين سلسله داشتند. در اين دوره «آمارگر» و «اندرزبد» (andarzbad)، مناصبي اداري و «ارگبد» (argbad) بيشتر منصبي نظامي محسوب مي‌شدند.


اندرزبد (andarzbad):

«اندرزبد» لقبي اداري مربوط به عهد ساساني است كه به معني مشاور اصلي (رييس مشاوران) آمده است. نمونه‌هايي از اين منصب براي شهر اردشير خوره (گور) و يا براي كل يك ايالت همانند سيستان (سكستان اندرزبد) وجود دارد. همچنين منصبي با عنوان «اندرزبد راسوارگان» (andarzbad ) وجود داشت كه راهنماي سلحشوران و سواركاران محسوب مي‌شد.

«اندرزبد واسپوهرگان» (andarzbad spuhragn) ديگر مقام عالي‌رتبه‌اي بود كه در محدوده زمين‌هاي شاهي قدرت اجرايي داشت.

بنابر كتيبه كعبه زردشت (در نقش رستم)، در زمان شاپور اول منصبي نيز با عنوان «اندرزبد ملكه‌ها» وجود داشته است.

به نظر مي‌رسد «در اندرزبد» (dar andarzbad) يا «مشاور دربار»، يكي از عالي‌ترين صاحب منصبان در سلسله مراتب دربار محسوب مي‌شده است.

همچنين «مغان اندرزبد» يا «مشاورمغان»، مشاوري قانوني بود كه يكي از بالاترين مقامات طبقه روحانيون به شمار مي‌رفت. موقعيت اين منصب با مقام موبدان موبد كاملا متفاوت بود.


آمارگر :

در طول دوره ساساني، آمارگر گونه‌اي تحصيلدار مالياتي يا مهم‌ترين متصدي مالي محسوب مي‌شد. ريشه و اساس واژه «هَمَرَكَرَ» (hamarakara) به دوره هخامنشي برمي‌گردد، به ويژه در اسناد الفانتين در مصر كه متعلق به سده پنجم قبل از ميلاد است به اين واژه برمي‌خوريم. اين عنوان در ميان اكديان نيز رواج داشته است. در نيسا (Nisa) و در سال 81 ق.م نيز به يك آمارگر اشاره شده است.

تحت حكومت ساسانيان، آمارگر منصبي اساسي و مهم براي اداره ايالات محسوب مي‌شد. به يك آمارگر مي‌شد يك، دو و يا حتي سه شهر را واگذار كرد. (كه بدون شك مقرهاي اصلي آن ناحيه بوده است) مهم‌ترين آمارگر مي‌توانست تمامي يك ايالت واگذار شده را در اختيار داشته باشد.

ايالاتي همچون كرمان، سند، پارس، بيت آرمايه يا آسورستان، ماد، آذربايجان (Adurbdagn) و واسپوهرگان (Vspurgan).
در سده چهارم ميلادي، در گرمايه (بيت گرماي) و آديابن كارگزاران مشابهي خدمت مي‌كردند. در يك مورد مربوط به پايان سده سوم، آمارگران در كنار ساتراپ‌ها و ساير صاحب‌منصبان ذكر شده‌اند.

در راس سلسله مراتب عصر ساساني مقام «ايران آمارگر» قرار داشت كه مسئول امور مالي كل امپراتوري بود. آرتور كريستن سن با توجه به عنوان «ايران مارگر» ذكر شده در فارس‌نامه ابن بلخي معتقد است كه مي‌توان مقام «ايران آمارگر» را معاون «وزرگ فرمذار» دانست.

در دوره ساساني، آمارگر شايستگي اين را داشت كه ارزيابي ملك و دارايي را انجام دهد. او همچنين مي‌بايست ماليات‌ها را تا آنجا كه در اختيار قانوني و حوزه كار او بود، جمع‌آوري و ذخيره مي‌كرد.

متني مسيحي به آزمودن يك آمارگر و ساير ماموران ايالتي اشاره دارد. اصطلاح‌ آمارگر در عصر حاضر توسط فرهنگستان و در معني آماردان يا مامور سرشماري رواج دوباره‌اي گرفته است.


ارگبد (argbad):

ارگبد عنواني عالي‌رتبه در دوره پارتي و ساساني محسوب مي‌شد. ريشه اين واژه شناخته شده نيست. براي ارگبد دو معني قابل قبول پيشنهاد شده است: فرمانده قلعه و رييس تحصيلداران مالياتي يا مباشر وضع ماليات. معني نخست بيشتر پذيرفتني به نظر مي‌رسد.
در پوست‌نوشته‌اي يوناني از دورا اورپوس كه تاريخ آن به حدود 121 ميلادي برمي‌گردد، عنوان «اركاپاتس» (arcapates) به خواجه فراتس (phraates)، يكي از كارمندان حاكم پارتي مانسوس (Manesos) داده شده است.

در پارس نزديك به پايان سده دوم ميلادي، خواجه تيري مقام ارگبدي قلعه دارابگرد را برعهده داشت كه زير نفوذ و قدرت شاه استخر بود. جانشين او در اين مقام كسي نبود جز اردشير پاپكان، مؤسس آينده سلسله ساساني.

علاوه بر اين تلموذ بابلي اشاره به حضور مقامي بلندمرتبه با عنواني مشابه در دربار پارتيان دارد. به نظر مي‌رسد كه اين مقام پس از به قدرت رسيدن ساسانيان اهميت بيشتري يافت. در سلسله مراتب دولتي ذكر شده در كتيبه پايكولي (متعلق به عصر نرسه، 293م)، «ارگبد شاپور» جايگاه والايي دارد.

مناندر نام شخصي عالي‌رتبه كه از فرستادگان رومي به دربار نرسه در سال 297 يا 298م پذيرايي كرده را به صورت آرخاپتس (archapetes) بارسابورسوس (احتمالا اسم يك مكان است) ثبت كرده است. نمايندگان شاه در شوراي كليسايي مستقر در سلوكيه _ تيسفون در 410م، وزرگ فرمذار و مهرشاپور (Mehr-šapr) از خاندان ارگبد بودند.

بنا به نوشته طبري، مقام ارگبدي حتي از منصب ارتشتاران سالار (فرمانده اصلي ارتش) نيز اهميت بيشتري داشت. در تاريخ تئوفيلاكوس سيموكاتا فهرستي از هفت خاندان بزرگ ايراني آمده كه در راس آنها نام آرتابيدس (Artabides) قرار دارد. پژوهشگران مشخص كرده‌اند كه

اين واژه شكل تحريف شده‌اي از واژه «آرگابيدس» (Argabides) به معني «خاندان ارگبد» است. اما اين فرضيه جاي ترديد دارد زيرا اين واژه در ويرايش بور، «آرساكس» (Arsaces) به معني «خاندان آرساسيد» (Arsacied) آمده است. عنواني مشابه را در سال‌هاي 267_264 يك

مامور عالي‌رتبه پاليمري با نام سپتيميوس ورود (Septimius worood) داشته است. استفاده از اين اصطلاح در پالمير شايد به عصر اشكانيان برمي‌گشت.

http://www.somesite.com

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 15 اسفند 1384 [12:18 ]
  موسیقی در دوره ساسانی
 

آشنايي ما درباره موسيقي و رقص در دوره ساساني بيشتر از هر دوره ديگر پیش از اسلام است.

زيرا از نوشته‌هاي تاريخي و همچنين پيدايش اشيا ذي‌قيمت اين دوره مانند جام‌هاي نقره‌اي و موزاييك‌هاي به دست آمده از نقاط مختلف به خصوص بيشاپور (شهر شاپور اول) كه منقوش به رقص بانوان (جام نقره‌اي ساساني) و بانوي چنگ‌نواز (موزاييك پيدا شده از بيشاپور) است توسط پروفسور گيرشمن فرانسوي مابين سال‌هاي 1312 تا 1320 خورشيدي در بيشاپور كشف شد.

همچنين موسيقي‌دانان و خوانندگان بزرگ مانند باربد _ نكيسا _ رامتين _ بامشاد _ سركش اكثرا در دربار خسروپرويز بودند ظهور كردند كه پايه‌گذار موسيقي ايران پس از اسلام و حتي بعضي كشورهاي اسلامي شدند.

مدارك مثبتي نشان مي‌دهد كه در زمان ساسانيان موسيقي بسيار غني بوده و در جامعه مقامي بس شايسته داشته است. چنانكه در آيين مزدك كه در زمان كواد (قباد) ظهور كرد موسيقي به عنوان يكي از نيروهاي معنوي چهارگانه، شعور _ عقل _ حافظه و شادي برابر خداوند جلو‌ه‌گر مي‌شود. اين چهار نيرو به دستياري شش وزير امور عالم را اداره مي‌كنند و وزيران ميان 12 روح در حركتند كه يكي از آنها خواننده و سراينده موسيقي است.

به دست آوردن اين مقام در تشكيلات آسماني آيين مزدك نشانه آن است كه موسيقي در زندگي مردم آن روز جز احتياجات روحي به شمار مي‌رفته.

به علاوه مسلم است كه موسيقي‌دانان، خوانندگان و نوازندگان در دربار شاهان و شاهزادگان ساساني منزلتي شايسته داشته‌اند. چنانكه در افتتاح سدي روي رودخانه دجله موسيقي‌دانان هم‌رديف فرمانداران (ساتراپ) از جانب خسروپرويز دعوت مي‌شدند.

دستگاه‌هاي منسوب به باربد شامل هفت‌ خسرواني _ سي سحن و سيصد و شصت داستان بوده كه با هفت روز هفته و سي‌ روز ماه و سيصد و شصت روز سال مطابقت داشته است.

در كتاب تاريخ منوچهري و ديگر نويسندگان ايراني و عرب نام‌هاي بي‌شماري از آوازها و قطعات موسيقي است كه تشخيص نوع و گام و كيفيت اجراي آنها ميسر نيست. مثلا يزدان آفريد شايد نام يك سروده مذهبي است.

بعضي داستان‌ها به وقايع تاريخي و آثار افتخارآميز قديم ايران منسوب است كه ساسانيان از آغاز مايل به يادآوري آن بودند. مثلا كين ايرج _ كين سياوش _ تخت اردشير و برخي قدرت خسروپرويز را نمايان مي‌سازد _ باغ شيرين _ باغ شهريار _ تخت تاكديس و بعضي ديگر ثروت او را به ياد مي‌آورند و در برخي جشن‌ها و عيدها در فصول مختلف به خصوص فرا رسيدن بهار و نوروز تشريح و توصيف مي‌شدند.

از آن جمله‌اند نوروز بزرگ _ گلزار _ سبز بهار _ راه گل _ آرايش خورشيد و ماه _ ابهر كوهان _ نوشين لبان _ روشن چراغ _ پاليزبان _ دل‌انگيزان كه در آنها مناظر زيباي طبيعت و نشاط زندگي توصيف شده است.

برخي از اين نام‌ها هنوز در بين گوشه‌هاي دستگاه‌هاي موسيقي كنوني ايران و ممالك اسلامي يافت مي‌شود مثلا زيرافكند _ نوروز _ نَهفت _ خسرواني و غيره. راست يكي از آنهاست كه امروز يكي از دستگاه‌هاي موسيقي ايران و عرب و تُرك است.

به نظر مي‌رسد باربد بزرگ‌ترين آهنگساز زمان خود بوده، نه تنها به سبب توانايي در خلق آهنگ‌هاي گوناگون و مهارت در نوازندگي بلكه به سبب تنوع احساساتي كه در قطعاتش در شنونده ايجاد مي‌كند.

در اين مورد حكايتي درباره قطعه‌اي از او به نام شبديز نقل شده است كه به وسيله شاعر عرب خالد فياض و ديگران به شعر درآمده است. معروف است كه خسروپرويز بين اسب‌هاي خود اسب باهوشي به نام شبديز (رنگ شب) را بيش از همه دوست مي‌داشت و چنان به اين اسب علاقه‌ داشت كه سپرده بود كه هر كس خبر مرگ شبديز را بر زبان راند مجازاتش اعدام باشد.

شبديز مُرد و كسي را جرأت نبود كه شاه را از واقعه آگاه سازد. رييس دواب (چهارپا) ناچار از باربد خواست كه به وسيله آهنگي اين خبر شوم را به شاه بفهماند. گويند باربد آهنگي ساخت و خسرو از شنيدن آن مرگ شبديز را دريافت. فرياد برآورد شبديز مرد. باربد پاسخ داد آري شاهنشاه و بدينگونه با آهنگ موسيقي خبر آن را به شاه دادند و بدين وسيله شاه را از عهد خود بازگردانيد.

بنا بر نوشته مورخين گام‌هاي موسيقي قديم ايراني در حقيقت پيش از باربد نيز وجود داشته است. در هر حال بايد آنها را ريشه و بنيان موسيقي ايران و عرب بعد از اسلام و ممالك اسلامي دانست.

http://www.somesite.com

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  سه شنبه 23 اسفند 1384 [08:06 ]
  اصلاحات مالی عصر ساسانی
 

قباد اول آغازگر اصلاحات مالی عصر ساساني

قباد اول (488_496، 499_ 531 م) را آغازگر اصلاحات گسترده‌اي در جامعه ايران عصر ساساني مي‌دانند. اصلاحاتي كه توسط پسرش، خسرو انوشيروان كامل شد و بيشتر نيز با نام او در تاريخ به ثبت رسيد.

عوامل متعددي در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي دست به دست هم داده بود تا مقارن به قدرت رسيدن قباد (اواخر سده پنجم ميلادي) شاهد اوج‌گيري نابساماني‌هايي در جامعه ايران عصر ساساني باشيم. اين نابساماني‌ها كه نارضايتي مردم را به دنبال داشت از مسائلي چون جنگ ايران و هياطله و پيامدهاي آن، فاصله‌ها و دگرگوني‌هاي اقتصادي حاصل از تقسيمات اجتماعي و نظام طبقاتي، فشار بر طبقات فرودست به دلايلي چون ميزان و شيوه پرداخت ماليات، قحط‌سالي و سرانجام ظهور جنبش مزدكيان سرچشمه مي‌گرفت. همه اين مسائل حكومتگران ساساني را بر‌ آن داشت تا دست به اصلاحات وسيعي به ويژه در نظام مالياتي بزنند.

در دوره ساساني عايدات دولت به صورت ماليات ارضي (خراگ) و ماليات سرانه (گزيت) بود. اكثريت جمعيت از مردان آزادي تشكيل يافته بود كه مي‌بايست هر دو ماليات را مي‌پرداختند. شهريان مانند روستاييان سرانه مي‌دادند، ليكن ظاهرا از خدمت نظامي معاف بودند.

اساس ماليات را در اين عصر خراج تشكيل مي‌داد. در واقع پايه‌هاي اقتصادي كشور در دوره ساساني مبتني بر خراگ بود و خراگ در درآمد ملي سهم اساسي داشت.

در نظام اجتماعي ساساني وضع خراج ارتباط نزديكي با جنگ و طبقات اجتماعي داشت. ناهنجاري‌هاي نظام خراج در ايران اواخر دوره ساساني به اوج خود رسيده بود.

تا پيش از عصر قباد، نظام ماليات‌گيري ساسانيان به صورت مقاسمه‌اي بود كه خود موجب نابساماني‌هاي فراواني شده بود.

مقاسمه به معني برداشتن سهم معيني از محصول است. در واقع ماليات بر اساس حاصلي بود كه به دست مي‌آمد. به اين ترتيب تقويم ماليات ديواني از طريق تثبيت مقدار معيني از محصول صورت مي‌گرفت.

در اين نظام دولت شريك كشاورز در محصول او محسوب مي‌شد و به تناسب محل، چند يك اصل محصول را به خراج مي‌گرفت. آفات زميني و آسماني هم موجب تخفيف در خراج نمي‌شد.

مقاسمه در زراعت و باغداري هر دو رواج داشت.

اما از زمان قباد كار مساحت زمين‌ها آغاز شد و توسط پسرش انوشيروان كامل شد. بدين ترتيب نظام مالياتي جديدي جايگزين شد كه بر طبق آن كشاورز در كار خود و تصرف در دسترنج خويش بدون حضور نماينده ديوان آزاد بود و ساليانه به نسبت نوع محصول و ميزان كشت خود خراجي مقطوع مي‌پرداخت. به اين شيوه خراجگيري كه تا دوره اسلامي نيز كم و بيش ادامه داشت، «مقاطعه» مي‌گفتند.

علاوه بر برآوردي كه از مساحت زمين‌ها به عمل مي‌آمد، آماري نيز از درختان خرما و زيتون گرفته شد،‌ زيرا در مورد نخلستان‌ها و باغ‌هاي زيتون ديگر سطح زير كشت، ملاك گرفتن ماليات نبود، بلكه تعداد درختان عامل تعيين‌كننده به شمار مي‌آمد.

به نظر مي‌رسد قباد و پسرش انوشيروان با سازماندهي مجدد نظام مالياتي و تقسيم جديد ولايات و ايالات به چهار بخش اداري و نظامي در پي دست‌يابي به درآمدي ثابت براي تنظيم بودجه شاهنشاهي بودند.

نظام مالياتي جديد كه برخي آن را اقتباسي از نظام مالياتي روم شرقي مي‌دانند،

ماليات فرآورده‌هاي املاك و ماليات سرانه و همچنين ماليات ارضي و نيروي كار انساني را به هم مي‌پيوست. در حالي كه پادشاهان پيشين ساساني منابع كمابيش متنابهي را به ملاكان مي‌بخشيدند، ولي از اين پس تمامي كشور مشمول پرداخت ماليات مي‌شدند و مبالغ وصول شده تنها به شاه تعلق داشت.

اين اصلاحات مالي بر آن بود كه ماليات‌گيري مستقيم را كه تا به حال فقط در كوره‌هاي وابسته به شهرها ممكن بود، در تمامي نقاط ديگر گسترش دهد.

بار مالياتي ولايات تحت نفوذ زمين‌داران و خاندان‌هاي بانفوذ كه معمولا به دور از شهرهاي اصلي قرار داشت كمتر از شهرهاي شاهي بود زيرا قدرت مالكان در اين مناطق محفوظ بود.

پس از نهضت مزدكيان و سركوب آنها تغييراتي در اوضاع اجتماعي پديد آمد و خسرو انوشيروان درصدد كاهش قدرت اشراف و سران قبايل كهن برآمد.

بنابراين به گروه آزادان كه سلحشوران و اركان اصلي سپاه ساساني بودند در عوض خدمت نظامي، اقطاعاتي داد. در نتيجه قشر جديدي از اشراف شكل گرفت كه به پادشاه وابسته بود و قدرت استقلال اشرافيت كهن را نداشت.

از طرفي با اين كار ضربه سختي نيز به اشرافيت كهن وارد آمد و كم‌كم اعتبار خود را از دست دادند.

خسرو انوشيروان سهمي معين و يكسان بر تمامي زمين‌هاي مزروعي قرار داد و بدين‌سان، شاه آن دسته از اراضي‌اي را كه تا آن زمان به طور كامل ماليات پرداخت نمي‌كرد را زير پوشش مالياتي درآورد.

ماليات هر بلوك را بر طبق ميزان محصول آن بلوك تقسيم مي‌كردند، هر بلوكي بنا به حاصلخيزي خاك از يك ششم تا يك سوم محصول را ماليات مي‌داد و فاصله آن بلوك تا شهر را نيز به حساب مي‌آوردند. زمين‌هاي واقع در اطراف شهر به ويژه از نظر مالياتي مورد توجه بودند.

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  شنبه 27 اسفند 1384 [04:11 ]
  برای مطالب بیشتر
 

برای مطالب بیشتر در مورد اصلاحات مالی عصر ساسانی به این آدرس می توانید نگاهی بیاندازید...

[http://www.somesite.com|http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  شنبه 27 اسفند 1384 [04:23 ]
  ساسانیان هم چهارشنبه سوری داشتند
 

در میان ماه‌های ایرانیان ما با یک یا دو چشن کوچک و بزرگ سر و کار داریم که در گذشته‌های بسیار دور پدید آمده‌اند. برخی از این جشن‌ها به سبب اهمیت ویژه‌ای که تاریخ برگزاری‌شان دارد، به مرور پررونق‌تر شده‌اند، از میان این جشن‌ها، جشن‌ نوروز، مهرگان، سده، بزرگ‌ترین جشن میهنی ما ایرانیان شده است.text

واژه جشن یک واژه بسیار کهن ایرانی است، از ریشه یز yas به معنی نیایش و ستایش گرفته شده است و هم ریشه است با واژه‌های یسن yasn و یشت yast به معنی ستایش، نیایش یا سرودهای نیایشی و ایزد به معنی پرستش شده و یزدان به معنی ایزدان در اصل یک اسم جمع است و یادگار زمانی است که مجموعه فرشتگان نیایش می‌شده‌اند. اندیشه وحدت‌گرای ایرانی، این اسم جمع را به معنی خدای یکتا درآورده است و نیز از همین ریشه است نام شهر یزد.

جشن در اصل عبارت بوده است از مراسم نیایشی که بیشتر برای یک پیروزی یا یک واقعه تاریخی یا آسمانی که برای اجتماع سودی داشته است بر پا می‌شده و مردم در زمان معینی گرد هم می‌آمدند و به یاد آن واقعه، خداوند را ستایش و نیایش می‌کردند. این نیایش به عنوان قدرشناسی همه ساله تکرار می‌شده است. معمولا این نیایش‌ها با رقص‌های مذهبی و خواندن سرود و موسیقی همراه بوده است.

جشن چهارشنبه سوریtext

یک دسته از جشن‌های اقوام آریایی، جشن‌های آتش است که از میان دو جشن سده و جشن چهارشنبه سوری از شهرت بیشتری دارد. جشن آذرگان و جشن شهریورگان نیز از جشن‌های آتش بوده‌اند که فراموش شده‌اند.

جشن سوری یا چهارشنبه سوری که اینک در شب چهارشنبه آخر سال با مراسم و آداب ویژه‌ای برگزار می‌شود، یکی از جشن‌های پرشکوه و سرشار از مراسم و شعایر بوده است.

شواهد دلالت بر آن دارد که این جشن از اوایل قرن هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد، سپس با عناوینی دیگر از سده‌های دهم معمول شد.

هاشم رضی در کتاب گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، درباره چهارشنبه سوری می نویسد:" ایرانیان در یکی از چند شب آخر سال جشن سوری را که عادت و سنتی دیرینه بود، با آتش‌افروزی همگانی برپا می‌کردند.

اما چون اساس تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نام‌های کنونی روزها بخش کنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال چنین جشنی برگزار نمی‌شد. روزشماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد. بی‌گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده بر پا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده است
و چون در روزشماری تازیان چهارشنبه نحس و بدیمن به شمار می‌آمده از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می‌کوشیدند نحوست چنین شبی را از بین ببرند."

یکی از مراسم قابل توجه در شب چهارشنبه سوری و سایر مراسم زرتشتیان، فراهم آوردن آجیل مشکل گشاست. زرتشتیان به این آجیل هفت مغزینه لرک می‌گویند.

این آجیل که به آجیل گهنبار هم معروف است شامل هفت مغزینه یا میوه خشک است: پسته، بادام، سنجد، کشمش، گردو، انجیر و خرما که گاهی در لابه‌لای این آجیل تکه‌های کوچک نبات و نارگیل هم دیده می‌شود. این آجیل در مراسم مختلف زرتشتیان از جمله: آفرین گان‌ها، گهنبارها، جشن‌خوانی، جشن‌نوزادی و در مراسم سدره پوشی و سایر اعیاد به مدعوین داده می‌شود.

آداب اصلی چهارشنبه سوری در سراسر خطه ایران یکی است؛ اما در برخی از شهرها، سنت‌های کوچکی بدان اضافه شده و بر شیرینی و زیبایی آن افزوده است.

بعد از برپایی آتش در حیاط خانه یا کوچه یا یک میدان باز، در حین پریدن از روی آتش این شعر را می‌خوانند:

__زردی من از تو سرخی تو از من
سرخی تو به رویم زردیت به جون دشمنونم__

به معنای دور ریختن بیماری‌ها و ناخوشی‌ها و استقبال از سلامتی و تندرستی، بعد از سوخته شدن آتش هم خاکستر به جا مانده را جمع آوری کرده، دور می‌ریزند و کسی که خاکستر را بیرون می‌ریزد، باید در بزند و از درون خانه بپرسد کیست؟

و او جواب می‌دهد: منم ، بعد از او بپرسند: از کجا آمده‌ای؟
او جواب می‌دهد: از عروسی سپس از او بپرسند: چه آورده‌ای؟
و او بگوید: تندرستی

یکی از مراسم ویژه جشن چهارشنبه سوری در گذشته، شکستن کوزه است. بدین معنی که در گذشته کوزه‌های سفالی کهنه را می‌شکستند و کوزه‌های نو را جایگزین آنها می‌کردند.

در هنگام شکستن کوزه می‌گفتند: برو، چهارشنبه نحس، برو و تمام نحوست را با خود ببر. در گذشته کم و بیش در حال حاضر، در اکثر شهرها، به خصوص روستاهای کشورمان، در هفته آخر سال دسته‌هایی در شهر راه می‌افتادند یکی از آنها آتش افروز بود و چهار، پنج نفر هم دست و روی خود را با زغال سیاه می‌کردند. مقداری خمیر بر سر گرفته، روی آن پنبه کهنه آغشته به نفت گذاشته و آتش می‌زدند و هر کس مشعلی به دست می‌گرفت و با ضرب تنبک و تصنیف‌خوانی دوره افتاده از هر دکان شاهی صد دیناری می‌گرفتند و این شعر را با شادی و شعف می‌خواندند:

آتش افروز حقیرم سالی یکروز فقیرم

دسته دیگر به مراسم غول بیابانی با سرکردگی یک مرد بلند قد دوره می‌شدند. مرد بلندقد قواری از پوست گوسفند سیاه می‌پوشید، عده‌ای تصنیف‌خوان گردهم جمع می‌شدند و می‌خواندند:

من غول بیابانم سرگشته و حیرانم

دسته سوم دسته حاج فیروزها بودند یک نفر از بلدهای این کار، لباس و کلاه قرمز می‌پوشید و صورتش را سیاه می‌کرد و با دایره زنگی می‌خواند:

حاجی فیروزم بله سالی یک روزم بله

در زمان ساسانیان هم مراسم چهارشنبه سوری برگزار می‌شد اما به علت تقدس آتش هرگز روی آتش نمی‌پریدند بلکه به دوره این آتش شادی و پایکوبی می‌کردند . در برابر آتش سه یا هفت بار خم می‌شدند و آیین نیایش به جای می‌اوردند سپس در کنار آتش به شادی می‌پرداختند.

[http://www.somesite.com|http://www.chn.ir/news/?section=2

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  چهارشنبه 09 فروردین 1385 [10:54 ]
  تقویم در زمان ساسانیان
 

تقویم در زمان ساسانیان (تقویم اوستایی جدید):

در زمان ساسانیان هر سال مرکب از 365 شبانه روز و دارای 12 ماه بود که هر ماه 30 روز داشت و پنج روز آخر سال اندرگاه (پنجه دزده) نام داشت که این پنج روز به صورتی مستقل و مربوط به هیچ یک از ماه ها نبود، همان است که در دوران اسلامی به خمسه مسترقه معروف شده است.

نظر به اینکه سال مداری (حقیقی) دارای 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 49 ثانیه است و سال عرضی زمان ساسانیان دارای 365 روز بود به همین علت پس از هر چهار سال یک روز سال عرفی عقب تر از سال طبیعی می افتاد

یعنی نوروز که بایستی همیشه در اول فروردین ماه باشد پس از گذشت هر چهار سال یک روز عقب می رفت، با این حساب بعد از هر 120 سال مدت یک ماه از سال طبیعی (حقیقی) عقب تر می افتاد به همین سبب برای روحانیون

به ملاحظه رعایت اعیاد و عادات مذهبی لازم بود که سال شمسی حقیقی را بدانند روی همین اصل قرار گذاشتند که با دخالت دولت بعد از هر 120 سال، سال را 13 ماه حساب می کردند ، سال کبیسه را بهیزک نامیده اند که به مناسبت آن جشن ها می گرفتند عقب رفتن نوروز به این ترتیب از 30 روز تجاوز نمی کرد.

در تقویم یزدگردی مطابق معمول کنونی ماه به چهار هفته تقسیم نمی شود ولی هر کدام از روزهای ماه دارای نام خاصی است. هر روزی به ملکی اختصاص دارد به جز چند روز در هر ماه که به خدا متعلق است که آن روزها عبارتند از روز اول هر ماه که آن را اورمزد می نامیدند.

اسامی ماه ها و روزها در تقویم اوستایی جدید مطابق ضبط معمول بعد از اسلام به شرح زیر است: فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی‌، بهمن،‌ اسفند.

اسامی روزهای ماه: هرمز، بهمن اردی بهشت، شهریور، اسفندارمز، خرداد، مرداد، دی به آذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، جوش، دی به مهر، مهر، سروش،‌ رشن، فروردین، بهرام، رام، باد،‌دی بدین، دین،‌ ارد، اشتاد، آسمان، رامباد، ماراسفند، اینران.

ماهی را که با روز همان ماه دارای یک اسم مشترک بودند جشن می گرفتند. تقویم اوستایی بعد از انقراض سلسله ساسانیان منسوخ نشد و در میان پیروان مذهب زردشت باقی مانده، در خود ایران نه تنها نوروز بلکه سایر اعیاد دوران گذشته مدت ها باقی بود حتی بعضی از آنها تا عصر حاضر به اسامی مختلف در نواحی ایران معمول است.

برای شرح مختصر تقویم در دوره ی اشکانی و بعد از اسلام می توانید به آدرس زیر بروید :

http://www.chn.ir/news/?section

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  چهارشنبه 09 فروردین 1385 [13:09 ]
  تجارت در زمان ساسانیان (1)
 

تمرکزگرایی دولت ساسانی تغییرات مهمی در تجارت آن دوره ایجاد کرد، علاوه بر آن استقلال شهرهای کاروانی سوریه و بین‌النهرین نیز از بین رفت. عموما بازرگانی تحت حکومت ساسانیان همراه با سلسله مراتب قانونی ، به خوبی سازماندهی شده بود.

در اواخر سده چهارم میلادی تهاجم بدویان به آسیای مرکزی و ایران شرقی به طور قابل ملاحظه‌ای مانع تجارت در شرق شد. اما با این وجود ، توسعه دیوانسالاری پایدار در هر دو امپراتوری بیزانس و ساسانی و رشد اهمیت تجارت بین آنها و همچنین تجارت با شرق دور به پیشرفت در طول دوره خسرو اول (79 _ 531 م) و جانشینانش کمک کرد.

در این مدت سغدیان فعال‌ترین بازرگانان جاده ابریشم بودند. چینی‌ها، میوه، شراب، آثار فلزی (به خصوص از آهن)، زره، ظروف شیشه‌ای و همه نوع سرگرمی‌های سغدی را وارد می‌کردند. برای مثال اسلوب و مضامین هنری ایران ساسانی با طرح طاووس نر و اسب‌های بالدار روبه‌روی هم بر جامه‌های کتان ظاهر شد که در آسیای مرکزی، چین و حتی ژاپن عمومیت داشت. با این وجود اشیای کمی از این نوع و با منشاء ایرانی باقی مانده است.

ساسانیان برای فروش کالا از مهرهای گلی استفاده می کردند.

کشف مهر ساسانی در حفریات «مانتای» در سریلانکا بازتاب روابط تجاری بازرگانان ایرانی با سرزمین های دور دست است. نشانه های گستره تجارت بین‌المللی ساسانیان در آفریقا نیز مشاهده شده ، سکه‌های یافت شده در آن جا این مساله را تصدیق می‌کند.

منابع سریانی، پارسی میانه و تلموذی هم در مورد تجارت امپراتوری ساسانی اطلاعاتی به دست می‌دهند.

در دوره ساسانی، تیسفون مرکز بزرگ تجاری بین‌النهرین در ساحل دجله، جانشین بابل و سلوکیه شد.

هنوز هم جاده اصلی که از بالای بین‌النهرین، از نزدیک محل امروزی همدان _ تهران (ری باستان)، به درون فلات ایران امتداد می یافت بود و از کنار صحرا می‌گذشت و از طریق خراسان به آسیای مرکزی یا به سمت هند می‌رفت زنده است.

نقشه‌ها و سفرنامه‌ها پیوستگی برخی راه‌های تجاری روزگار باستان را آشکار می‌کند که هنوز در بیشتر آنها تردد صورت می گیرد.

همچنین سفرنامه‌های باقی مانده از دوره ساسانی بر پیوستگی جاده‌های تجاری دلالت دارد که از سوریه و جنوب بین‌النهرین شمالی تا محل تلاقی دجله و فرات ادامه داشت، همان راهی که در دوره پارتیان نیز مورد استفاده بود. ضمن اینکه در امتداد تمام جاده‌ها عوارض و تعرفه از کاروان‌ها وصول می‌شد.

رومیان و پارتیان به ترتیب جای خود را به بیزانسیان و ساسانیان دادند که بر سر کنترل تجارت مزبور با هم رقابت می‌کردند. علی رغم جنگ‌های همیشگی، در امتداد راه‌های اصلی نمایشگاه‌ها و بازارهایی برپا می‌شد و حجم تجارت دائما در حال افزایش بود.

از کتب حقوق سریانی و «ماتیکان هزار دادستان» پهلوی این گونه استنباط می‌شود که تجارت ساسانیان تا حد زیادی در اختیار اتحادیه‌ها و شرکت‌ها یا خانواده‌های بازرگانی بوده که در زمینه قوانین و مقررات حاکم بر خرید و فروش تولیدات خبره بودند.

از قوانین تقسیم‌ دارایی و توارث که در کتاب‌های قانون شرح داده شده تنها اندکی از آن باقی مانده است. به نظر می‌رسد مالکیت عمومی کالا، زمین و خانه‌ها شایع‌تر از مالکیت خصوصی بوده است.

اصطلاح «hambāyīh» (شراکت) نه تنها به روابط تجاری بلکه به سایر همکاری‌ها راجع به ساخت کانال های آبیاری و نظیر آن اشاره می‌کند.

ادامه دارد...

http://www.chn.ir/Article/?id=378

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  چهارشنبه 09 فروردین 1385 [13:31 ]
  تجارت در زمان ساسانیان (2)
 

در ابتدا جریان تجارت به جای داد و ستد، بر پایه نظام پولی استوار بود. سکه‌های نقره با عیار بالا که دولت ساسانی ضرب می‌کرد به عنوان پول تا واحد تورفان ترکستان نیز مورد استفاده بودند.

این سکه‌ها همچنین در تجارت با نواحی بالای رود ولگا در روسیه و دریای سیاه نیز دارای ارزش بود. تجارت اخیر حتی در مقیاسی وسیع‌تر در دوره اسلامی نیز تداوم یافت.

درهم نقره ساسانی مدلی برای سایر پول‌ها در شرق شد. درهم نقره ساسانی مدلی شد برای سایر پول‌هایی که در شرق، به ویژه نزد هپتالیان و یا در واحد بخارا ضرب می‌شد.

در خلال حاکمیت طولانی ساسانیان، این سکه فقط در موارد محدودی تحت تاثیر مسائل سیاسی، کم‌ارزش شد؛ یک بار در دوره پادشاهی شاپور اول (2_240 م) و بار دوم وقتی که پیروز (484 _ 459م) مجبور شده بود، غرامت سنگینی را به هپتالیان بپردازد.

مالیات‌ها و بهره‌ بالای وام‌ها باعث محدودیت بازرگانان در ایران عصر ساسانی می‌شد. بازرگانان در این زمره طبقات بالای اجتماع قرار نداشتند. برعکس آن در آسیای مرکزی آنها از احترام بیشتری برخوردار بودند.

در دوره ساسانی طبقه اعیان زمیندار در راس هرم جامعه بودند اما در مناطقی همچون بخارا و سمرقند بازرگانان بزرگ مهم‌ترین نفوذ را در همه امور حکومتی داشتند.

نکته مهم این که منابع مکتوب آسیای مرکزی، کتیبه‌ها و همچنین نامه‌ها، بیشتر به ساخت کانال‌ها یا مخازنی برای آب و یا به امور مالی اختصاص دارند، در صورتی که کتیبه‌های ساسانی دارای مضامین مذهبی یا سلطنتی هستند.

مقارن با اواخر دوره ساسانی رقابت با بیزانس برای کنترل تجارت هند تشدید شد. ساسانیان بحرین و عمان را در کنترل داشتند و در سال 570 م یمن یک پایگاه ایرانی شد. «کوسپاس» رقابت بین بازرگانان بیزانس و ساسانی را در ساحل غربی هند توصیف کرده و «پروکوپیوس» اظهار می‌دارد که ایرانیان تمام تجارت هند را در دست داشتند.

در خصوص تجارت مناطق شمالی، اطلاعات قابل مقایسه نیست، اما مقادیر زیادی سکه‌های نقره، ظروف و سایر آثار ساسانی و یا از آسیای مرکزی در روسیه پیدا شده است.

این یافته‌ها به ویژه وقتی با مقادیر اندک نقره بیزانس مقایسه شود مدرکی برای تسلط ساسانیان بر این مسیر محسوب می‌شوند. ایرانیان از شمال خزر، کهربا، عسل، موم و سایر کالاها را وارد می‌کردند.

در طول تاریخ، طلا به قیمت بالایی در هند به فروش می‌رفت. به نظر می‌رسد این مساله که دلیل عمده به دست نیامدن اشیای زرین، غیر از سکه‌های طلا، از آسیای مرکزی و ایران بوده تقریبا از آغاز تاریخ عمومیت داشته است.

در اوایل سده دوم قبل از میلاد کوشانیان، آخرین سلسله شرق فلات ایران بودند که مقادیر معتنابهی سکه‌های طلا در روزگار باستان ضرب کردند. حکام بعدی غالبا نقره ضرب می‌کردند، البته این بدان معنی نیست که معادن طلای کوه‌های آلتایی، تیان‌شان و جاهای دیگر از تولید دست کشیده باشند.

طلا بیشتر از آسیای مرکزی و ایران به جنوب بوده می‌شد.

تجارت داخلی شاهنشاهی ساسانی نیز دارای اهمیت بود. کالاهای اصلی شامل اجناسی چون مواد غذایی، جبوبات، شراب، خشکبار، روغن خوراکی و مانند آن می‌شد که کمتر جنبه تجملی داشتند.

همچنین پارچه، لباس، ظروف شاهنشاهی ساسانی و در آسیای مرکزی یافت می‌شد. احتمالا در هر دو ناحیه محصولات لبنی، گوشت، پشم و فرش‌های بافته‌ شده با وسایل و ظروف معاوضه می‌شد. مواد غذایی توسط روستاییان ساکن تهیه می‌شد.

قوانین و مقررات، معاملات داخلی را نیز همانند تجارت بین‌المللی نظم می‌بخشید. شرکت ها تامین محصولات مورد نیاز بازار را تقبل می‌کردند که خانواده‌ها یا تجار بزرگ در آن جا (بازار) محصولات یا خدمات را به معرض فروش می‌گذاشتند.

اطلاعاتی در دست نیست که آیا سیستم پستی همانند دوره هخامنشیان وجود داشته است، اما پیک‌ها و کاروان‌ها، پیغام‌ها و کالاها را به هر سو می‌رساندند. می‌توان پذیرفت که سازمان‌های خصوصی و حکومتی، بازرگانی درون مرزهای شاهنشاهی را اداره می‌کرده‌اند، البته، درک ما در این رابطه غیر مستقیم و از طریق کتاب‌های قانونی است.

گسترش وسیع تجارت در دوره اسلامی به مقدار زیادی مرهون تجربیات پیشین ساسانیان و مردمان آسیای مرکزی بوده است. اما همچنان که مرزهای خلافت اموی فراتر از حدود امپراتوری‌های ساسانی و آسیای مرکزی رفت، تجارت و بازرگانی نیز به سطوح سابق خود بازگشت.

از بین رفتن بسیاری از مرزهای داخلی، گذشته از انحصارات تجاری بیزانس و ساسانی، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای به خصوص برای حکومت‌های واحد آسیای مرکزی به ارمغان آورد.

http://www.chn.ir/Article/?id=378

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  یکشنبه 27 فروردین 1385 [18:12 ]
  کتیبه کعبه زرتشت، مهم ترین اسناد جغرافیای سیاسی دوره ساسانی است...!
 

«این کتیبه می تواند یکی از معتبرترین منابع در تاریخ جهان باشد.» هنینگ ، مقاله ی کتیبه های پهلوی

این سخن بیراه نیست چون محتوا و مطالب مطرح شده در این کتیبه از نظر تاریخی و جغرافیای سیاسی و همچنین از لحاظ اجتماعی اهمیت بسیاری دارد. در این کتیبه در مجموع و در یک حساب سرانگشتی به نام بیش از 200 محل جغرافیای

و حدود 200 شخصیت و منصب اشاره شده است که در میان آنها نام زنان نیز به چشم می خورد که این اتفاق در کتیبه های باستانی بسیار نادر است.

در این کتیبه از منصبی به عنوان «نویدبد» نام برده شده است که کار او اعلام نام میهمانان در ضیافت های رسمی دربار بوده است.

دلیل آوردن این حجم از اسامی در کتیبه شاپور از آن روست که این کتیبه به نوعی وقف نامه محسوب می شود و کلیه موقوفات زمان شاپور اول در آن ذکر شده است.

جغرافیای سیاسی و حدود و مرزهای ایران در این کتیبه مشخص شده است.

تعداد بسیار کمی از این مکان های جغرافیایی مربوط به محدوده ایران است و بیشتر آنها مربوط به فتوحات شاپور در امپراتوری روم است.

نام بسیاری از این مکان ها در منابع رومی وجود ندارد و می تواند علاوه بر ایران منبعی برای جغرافیای سیاسی روم نیز محسوب شود.

این کتیبه بر روی سه دیواره کعبه زرتشت در نقش رستم به سه زبان پهلوی، پارتی و یونانی نوشته شده است. بیش از 80 درصد تحریر پهلوی این کتیبه از میان رفته است اما تحریر پارتی (به جز چند سطر اولیه) و کتیبه یونانی آن سالم است.

«من بغ مزدیسن شاپور شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد. پور بغ مزدیسن اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان دارد. نوه بغ بابک شاه ایرانشهر، فرمانروا هستم...».

مارتین اشپرنگ لینگ پژوهشگر آلمانی ایران باستان در رساله دکترای خود با عنوان «قرن سوم ایران:‌شاپور و کرتیر»(1953) درباره استناد کتیبه کعبه زرتشت در نقش رستم به شاپور اول ساسانی شک روا داشته است.

این در حالی است که هیچ یک از پژوهشگران پس از او درباره این استناد شکی را مطرح نکرده اند.

آرتور کریستین سن در مقاله ای با عنوان«نویسنده سنگنوشته کعبه زرتشت کیست؟» درباره این کتیبه استناداتی ارائه داده است که نظر اشپرنگ لینگ را درباره استناد این کتیبه به «نرسه» دیگر پادشاه ساسانی رد می کند.

دکتر بدرالزمان قریب مدیر گروه گویش شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و

شاهرخ رزم جو پژوهشگر تاریخ با اطمینان تصریح می کنند که تا کنون هیچ پژوهشگری به این نکته اشاره نکرده است که نویسنده کتیبه کعبه زرتشت کسی جز شاپور اول ساسانی باشد.

دکتر سعید عریان رییس سابق پژوهشکده زبان و گویش سازمان میراث فرهنگی درباره دلایل رد استناد اشپرنگ لینگ می گوید:

1- شاپور پادشاه ایران و انیران که بر تمامی مرزهای ایران بزرگ سلطنت داشته است در سال 244 میلادی و پس از اردشیر بابکان به سلطنت رسیده است و پس از او هرمزد یکم، بهرام یکم و بهرام دوم به سلطنت رسیده اند و سپس نوبت به نرسه رسیده است.

بنابراین از نظر تاریخی فاصله به سلطنت رسیدن نرسه و شاپور چنین چیزی ممکن نیست.

2- وی از سوی دیگر از منصب های دولتی که در متن کتیبه به آنها اشاره شده است نام می برد و می گوید:

تحقیقات آرتور کریستین سن نشان می دهد که بیشتر این القاب به دوران نرسه تعلق ندارد و از نظر عقلی نیز نمی توان پذیرفت که نرسه دستور حک کتیبه ای را بدهد اما از القاب و اشخاص دوره شاپور اول در آن نام ببرد.

3- او همچنین با اشاره به بند 20 این کتیبه می گوید:

در این بند تنها از دو شاهنشاه نام برده می شود: اردشیر یکم(بابکان) و شاپور یکم.

در حالی که اگر این کتیبه توسط نرسه نوشته شده بود، باید از 4 پادشاه دیگر هم در متن کتیبه نام برده می شد.

در بند 23 این کتیبه نیز به اسامی کسانی اشاره می شود «که در فرمانروایی اردشیر شاهنشاه بوده اند»

و بلافاصله در بند بعدی عبارت «کسانی که در فرمانروایی ما بودند» آمده است و این عبارت تا پایان کتیبه دیگر تکرار نمی شود و همین امر نشان می دهد که نویسنده این کتیبه کسی جز شاپور اول نیست.

4- ونیز از سوی دیگر شرح جنگ های سه گانه شاپور در این کتیبه نیز از دلایل روشنی است که نشان می دهد ممکن نیست این کتیبه توسط نرسه نوشته شده باشد.

به جز اشپرنگ لینگ، هنینگ و آرتور کریستین سن، می توان از ماریک و شامون نیز نام برد که در سال 1965 و 1963 تحقیقات خود را در این باره ارائه کرده اند.

شامون در مقاله خود به بررسی شخصیت های زنی پرداخته است که در این کتیبه از آنها نام برده شده است.

دکتر تفضلی نیز در کتاب تاریخ ادبیات پیش از اسلام بحث مفصلی درباره این کتیبه دارد.

http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [06:17 ]
  امنیت قلمروی ساسانیان در دست 4 اسپهبد...
 

از قرن سوم تا پنجم میلادی یک «ایران اسپهبد» فرمانده نیروی نظامی ایران و یا به عبارتی «فرمانده کل قوای ایرانشهر» بود.

بنابر نوشته‌های عربی، فارسی و فارسی میانه در زمان خسرو اول (انوشیروان) سمت «ایران اسپهبد»

در میان چهار اسپهبد اینگونه تقسیم شد که اسپهبد خراسان در شمال شرقی، اسپهبد خوروران در جنوب غربی، اسپهبد نیمروز در جنوب شرقی و اسپهبد آدور بادگان در شمال غربی هر کدام بر هر «کوست» یا ناحیه ایران خدمت می‌کردند.

«تورج دریایی»، استاد تاریخ دانشگاه فولرتن کالیفرنیا، علت این تقسیم کار را مشکلات مرزی شاهنشاهی ساسانی در قرن پنجم میلادی می داند:

از قرن سوم در جنوب قبایل عرب بدوی هجوم آوردند، در غرب جنگ مدام با امپراطوری روم به ویژه بر سر ارمنستان و در شرق نیز حمله «هفتالیان» و ترکان به ایران باعث شد که یک ایران اسپهبد به سختی در چند نقطه با دشمن بجنگد.

وی این هجوم‌های چند طرفه در یک زمان را مهم‌ترین دلیلی می‌داند که خسرو اول، چهار اسپهبد را به جای یک «ایران اسپهبد» در نواحی مختلف ایران بگمارد و می‌افزاید:

«به نظر من احتمال دارد این تغییر و تحولات در زمان پدر انوشیروان یعنی قباد انجام گرفته باشد چون در آن زمان بود که اوضاع شرقی ایران دچار آشوب شد و او به این خاطر دست به اصلاحاتی زد که منابع سکه‌شناسی آن را تاکید می‌کنند.»

اما ،ایران‌شناس مشهور فرانسوی «فیلیپ ژینیو» بر این عقیده بود که چون این تقسیم چهارگانه اسپهبدان تنها در متون آمده و هیچ مهر یا نشانه به جای مانده از آن دوران آن را تاکید نمی‌کند، ساخته و پرداخته مورخان و نویسندگان آن متون است و در اصل واقعیت نداشته است.

به تازگی ایرانشناس دیگری به نام «ریکا گیسلن» در کتابش `The four generals of the sasanian Empire` به مطالعه‌ای درباره کشف جدید یکسری مهرهای متعلق به چندین اسپهبد در زمان ساسانیان می‌پردازد که نظریه تقسیم سمت «ایران اسپهبد» به چهار اسپهبد را تایید می‌کند.

این کتاب کوچک شامل یازده مهر از اسپهبدان چهار «کوست» یا ناحیه ایران است ،

که نام هشت اسپهبد به نام‌های «چهر برزین»، «داد برزمهر»، «بهام (خسرو) آدورماه»، «بهشاپور»، «پیرگ شهربراز» ،
«بستام»، «گرگن مهران» و «سیروش مهران» بر روی آنها وجود دارد.


تمام مهرها سواری را نشان می‌دهند که زره پوشیده و با نیزه‌ای در دست بر اسبی که آن نیز ملبس به زره است نشسته‌‌اند و تنها کلاه آنها با هم تفاوت دارد.

بر روی هر کدام از مهرها کتیبه‌ای به زبان پهلوی نقش شده که نام اسپهبد و ناحیه تحت امر وی را نشان می‌دهد.

http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [07:57 ]
  فراموشی آگاهانه یا نا آگاهانه ی هخامنشیان ...
 

چرا ساسانیان در آثار خود یادی از هخامنشیان نکرده اند؟

ساسانیان حدود 500 سال پس از هخامنشیان _ بزرگ ترین امپراتوری جهان در عصر خود _ بر سراسر سرزمین ایران، حکومت می کردند .

اما در متون بر جای مانده از ساسانیان، هیچ یادآوری دقیق و واضحی از هخامنشیان به ثبت نرسیده است. در حالی که در متون تاریخی کلاسیک کشورهایی که در زمان هخامنشیان، تحت سیطره این بزرگ ترین امپراتوری جهان، قرار گرفته بودند، اطلاعات بسیاری درباره امپراتوری گسترده هخامنشیان وجود دارد.

مصریان، یهودیان و یونانیان تحت تاثیر هخامنشیان قرار گرفتند و در متون و کتیبه های خود از آنان یاد کرده اند. سوال این است که چرا ساسانیان در آثار خود یادی از هخامنشیان نکرده اند؟

ساسانیان در سده سوم میلادی، از ایالت پارس برخاستند.

یعنی همان ایالتی که هخامنشیان، 500 سال پیش از آنان، از آنجا برخاسته بودند.

هر دو شاهنشاهی در سیاست خارجی خود توسعه طلب بودند به نحوی که مورخان باستانی غربی در آثار خود نوشتند که ساسانیان تلاش کردند تا عظمت امپراتوری هخامنشیان را دوباره احیا کنند.

هخامنشیان و ساسانیان وجوه اشتراک بسیار دیگری نیز دارند که شاید نشانگر این نکته باشد که ساسانیان تحت تاثیر سیاست های پیشین امپراتوری هخامنشی بوده اند. اما در زمان ساسانیان، هیچ اثر مکتوبی ثبت نشده است که نشان دهد، آنان، پادشاهان 500 سال پیش از خود را به یاد دارند.

آیا ممکن است که چنین شاهنشاهی عظیمی (هخامنشی) که تا قرن ها پس از خود بر حکومت های سرزمین های همسایه تاثیر عمیق بر جای گذاشت، از یاد هموطنان پارسی خود رفته باشد؟

چگونه ممکن است که ایرانیان ساسانی، سنگ نوشته هایی را برای ما در تخت جمشید (کاخ بزرگ هخامنشی) و یا مجموعه ای از نقش برجسته های پایین گورهای هخامنشی مانند نقش رستم و ... بر جای گذاشته باشند، اما از این دوره مهم تاریخی، بی اطلاع باشند؟

در حالی که دکتر تورج دریایی، معتقد است که ساسانیان آگاهانه و به دلایل، احتمالا سیاسی یا دینی، از هخامنشیان درآثار خود یاد نکرده اند، یارشاطر، کتنهوفن و رولف نخستین کسانی بودند که این نکته را طرح می کنند که ساسانیان به دلیل عدم حافظه تاریخی، هخامنشیان را به یاد نمی آوردند، نه به دلایل سیاسی یا دینی.

این سه تن در مقاله هایشان این بحث را طرح کردند که نباید الزاما فرض کرد که ساسانیان، باید هخامنشیان را به یاد داشته باشند. این سه تن یادآور شدند که تنها منابع کلاسیک غربی و غیر ایرانی هستند که نوشته اند

ساسانیان از وجود هخامنشیان آگاهی داشته اند و حتی در سیاست های خود، روش آنان را اتخاذ می کردند. اما آنها را آگاهانه از حافظه مکتوب حذف کرده اند و سیاست سکوت و نادیده انگاشتن را در ارتباط با هخامنشیان پیشه کردند.

یارشاطر در مقاله خود که در سال 1371 در روم به چاپ رسید، تاکید می کند که اگر منابع ساسانی درباره هخامنشیان سکوت کرده اند به این دلیل بوده است که سلسله قبل از ساسانیان، هخامنشیان نبودند و اشکانیان بوده اند.

اگر ساسانیان باید از گذشتگان در متون ساسانی یاد آوری ای می کردند، این گذشتگان هخامنشیان نبوده اند، بلکه اشکانیان بوده اند که ساسانیان آنان را بر کنار کرده و سلسله ساسانیان را بنا نهادند.

اما دکتر «تورج دریایی» دلایلی را ذکر می کند تا نشان دهد، ساسانیان حافظه تاریخی داشته اند و هخامنشیان را به یاد می آوردند اما سیاست آنان درباره امپراتوری عظیم هخامنشی، مبتنی بر سکوت و نادیده انگاشتن بود. او برای اثبات نظریه خود چند دلیل را طرح می کند.

1- سنت تاریخ نویسی ساسانی.

ساسانیان در سنت تاریخ نویسی خود، بخش هایی از تاریخ گذشته خود را مسکوت گذاشته اند، از جمله هخامنشیان.

آنان به ندرت از پادشاهان هخامنشی یاد کرده اند. در تاریخ نویسی ساسانی، در روایت زرتشتی، کیومرث آغازگر تاریخ انسان است و پس از او پیشدادیان و کیانیان روی کار می آیند.

در زمان آخرین پادشاه کیانی، یعنی ویشتاسپ، زرتشت ظاهر می شود و اندیشه های دینی خود را اشاعه می دهد. در اینجا تاریخ ساسانی از «دارای دارایان» نام می برد که ظاهرا داریوش سوم، پادشاه هخامنشی است. یعنی این اولین اشاره به نام یکی از پادشاهان هخامنشی در تاریخ نویسی ساسانی است.

در نوشته های دیگر فارسی میانه نام اردشیر دیگری غیر از اردشیر بابکان آورده شده است. این اردشیر ظاهرا اردشیر دوم پادشاه هخامنشی است. اردشیر دوم کسی است که پرستش آناهیتا را در شاهنشاهی ایران، رواج داد. این پرستش تا زمان ساسانیان نیز ادامه داشت.

پس تاکنون ساسانیان از دو یا سه پادشاه هخامنشی در آثار خود یاد کرده اند که تا حدودی به این معنی است که ساسانیان، هخامنشیان را به یاد داشته اند.

2-سنت شفاهی.

در زمان هخامنشیان و پس از آن اشکانیان، سنت شفاهی و سینه به سینه رواج بسیار داشته است. شفاهی بودن بخشی از تاریخ ایران، این تاریخ را آسیب پذیر کرده است.

در منابع آمده است که خنیاگران اشکانی، قصه پادشاهان اشکانی و هخامنشی را به صورت شعر در کوچه و برزن ها می خواندند.

این سنت تا زمان ساسانیان رواج داشته است. به این ترتیب یعنی بخشی از تاریخ هخامنشیان، به صورت نقل قول شفاهی در اذهان مردم تا روزگار ساسانیان باقی مانده بود.

3-منابع غیر دینی ساسانی و غیر ساسانی.

در منابعی چون منابع یهودی یا متونی چون متن پهلوی «شهرستان های ایرانشهر» از چندین شاه و شاهزاده ایرانی یاد شده است که با شاهزادگان یهودی ازدواج کرده اند.

یعنی در این منابع آمده است که ایرانیان با یهودیان زمان خود، ارتباط خوبی داشته اند. مثلا مادر بهرام گور، دختر «رسکالوت» پادشاه یهود، شی شین دخت بوده است.

این امر به طور غیر مستقیم نشان می دهد که ساسانیان از هخامنشیان آگاهی داشته اند، زیرا یهودیان در منابع مکتوب خود بسیار از هخامنشیان یاد کرده اند.

4-تبدیل تاریخ نگاری واقعی به تاریخ نویسی مذهبی:

به دلیل قدرت پیشوایان مذهبی زرتشتی، اسلاف ساسانیان که زرتشتی مذهب بودند به کیانیان که در زمان آخرین پادشاهی آنان زرتشت ظهور می کند، باز می گردد نه به هخامنشیان که زرتشتی نبودند.

در حقیقت کتاب آسمانی اوستا، هیچ خاطره ای از هخامنشیان ندارد. نمونه های این تاثیر مستقیم مذهب در حقایق تاریخی ساسانی در جاهای دیگر نیز دیده می شود.

به این ترتیب، خاطرات ساسانیان از گذشته، زرتشتی زده می شود و رسما یاد و خاطره هخامنشیان، انکار می شود.

http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [08:30 ]
  ساسانیان مخترع نخستین نظام آوانگاری جهان
 

نخستین نظام آوانگاری جهان را ایرانیان در دوره ساسانی اختراع کردند که در تاریخ خط بی‌نظیر است.

دکتر سعید عریان، متخصص زبانهای باستانی ایران و رئیس پژوهشکده زبان و گویش سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می گوید :

«ایرانیان در دوره ساسانی خط اوستایی را اختراع کردند که در تاریخ خط بی‌نظیر است. اگر در تمام تاریخ خط، فقط یک خط اوستایی در ایران اختراع شده بود، با همه خطوط دیگر برابری می‌کرد.»

دلائل زیادی را برای برتری خط اوستایی به قرار زیر است :

1-آنکه خط اوستایی برای زبان اوستایی ابداع شد. در حالی که میان خطوط مرده و زنده موجود، هیچیک از خطها دقیقا` برای زبان به‌خصوصی ابداع نشده است.

همین امر موجب شده که خط اوستایی قابلیت بیان تمام واجهای این زبان را داشته باشد و این، امتیاز دیگر خط اوستایی است.

2-هیچ خطی در دنیا نیست که بتواند تمام واج های زبان خود را بیان کند جز خط آوانگار که آن هم متعلق به هیچ زبانی نیست.

دکتر عریان درباره این مثل «با خط اوستایی حتی می‌توان آوای پرندگان را نوشت» گفت: البته تا این حد که اغراق است اما این مثل نشان می‌دهد که خط اوستایی چقدر دقیق است.

قابلیت آوانگاری این خط آنقدر بالاست که با آن می‌توان زبانهای مختلف امروزی جهان را آوانگاری کرد و در این گفته هیچ اغراقی نیست.

3-زبان اوستایی 14 واکه (حرف صدادار) دارد و خط اوستایی 14 نشانه برای این واکه‌ها دارد. هیچ زبان و خطی در جهان این تعداد واکه و نشانه خطی برای آن ندارد.

به‌گفته دکتر عریان، ایرانیان در طول تاریخ دو یا سه بار استفاده‌های بسیار جدی از این خط کردند که مهمترین آن پازند است.

پازند زبان نیست، خط هم نیست. یک شیوه آوانگاری سنتی است. پازند یعنی آوانویسی خط پهلوی به خط اوستایی و این نخستین اقدام آوانگاری یک خط بوده که در طول تاریخ خط، حادثه بسیار مهم و منحصر به‌فردی بوده است.

http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [09:34 ]
  ارتش ایران در زمان ساسانیان (1)
 

اردشیر اول، نخستین پادشاه ساسانی که خود مراتب ترقی را از فرماندهی نظامی سپاه «داراب گرد» آغاز کرده بود و با تاریخ نظامی دوره‌های پیش و فنون نظامی عصر خود آشنایی داشت، توانست ارتش متحدی برای احیای امپراتوری ایران به وجود آورد که طی چهار قرن بعدی نیز به جانشینان او خدمت کرد.

وی این ارتش را که کاملا حساب شده و با اقتباس از ساختار ارتش هخامنشیان سازمان داده شده بود، به طور مستقیم تحت فرمان خود داشت و از این که فرماندهان و افسران سپاه خود را از بین شاهزادگان، ساتراپ‌ها و نجیب‌زادگان محلی انتخاب کند خودداری کرد.

او علاوه بر ساختار نظامی هخامنشیان، سواره نظام اشکانیان را برای خود حفظ کرده و زره‌ها و تجهیزات جنگی جدیدتری را نیز به کار برد و به این ترتیب توانست ارتش نیرومندی (که در فارسی میانه یا پهلوی به آن اسپاه می گویند) پدید آورد که در طول دوران حکومت ساسانیان از مرزهای ایران در برابر قبایل کوچ‌نشین آسیای مرکزی و ارتش روم محافظت کرد.

در دوران حکومت اردشیر اول جامعه ایران به چهار طبقه تقسیم می‌شد. این طبقات عبارت بودند از موبدان، جنگاوران (که به آن‌ها ارتشداران می‌گفتند)، ماموران دولتی، صنعت‌گران و دهقانان. طبقه دوم از این طبقات چهارگانه تنها مختص شاهزادگان، اربابان و ملاکان بزرگ بود و یکی از سه آتشکده بزرگ دوران ساسانی به نام آذرگشسب در شیز (تخت سلیمان امروز در آذربایجان) به این گروه تعلق داشت.

ستون فقرات سپاه ایران سواره نظام سنگین آن بود که بسیاری از نجیب زادگان و مردان صاحب رتبه ساسانی برای عضویت در آن دورة آموزشی سختی را پشت سر می‌گذاشتند. آن‌ها پس از عضویت در این سپاه به هیات سربازان حرفه‌ای در می‌آمدند و به طور مداوم تحت تربیت و تمرینات نظامی قرار گرفته و هر روزه تکنیک‌های جنگی را تمرین می‌کردند و در مانورهای نظامی شرکت می‌کردند.

از قرن سوم میلادی رومی‌ها نیز سعی کردند نیروی سواره نظامی مشابه آن چه در امپراتوری ساسانی موجود بود، درست کنند. آن‌ها این سواره نظام را کلیباناری (clibanarii) به معنای «(سواران) زره پوش» می‌نامیدند، واژه‌ای که به نظر می‌رسد از مفهوم واژه ایرانی گریوُ پانه برُ> گریو بان وُر > گریوبانر گرفته شده باشد.

یکی از مورخانی که ارتش شاپور دوم را به چشم خود دیده است نیروی سواره نظام ارتش او را به صورت زیر توصیف می‌کند:

«سواران همه زره‌های آهنی بر تن داشتند و تمام قسمت‌های بدن‌هاشان با ورقه‌های ضخیم آهنی پوشانده شده بود. زره‌ها چنان متناسب با اندام سواران ساخته شده بودند که حتی روی مفصل‌ها نیز به خوبی مانند ران‌ها و سایر قسمت‌های بدن چسبیده بود. زره‌هایی که صورت افراد را می‌پوشاندند با چنان مهارتی ساخته شده بودند که تیرهای کمانداران تنها از شکافی که در برابر مردمک چشم سربازان بود و یا از منفذی که برای تنفس سربازان جلوی بینی آن‌ها تعبیه شده بود، می‌توانستند به داخل زره نفوذ کنند.»

یکی از این سواران در نقش برجسته‌ای در طاق بستان، کرمانشاه، که خسرو پرویز و مرکب مورد علاقه‌اش شبدیز را نشان می‌دهد، حضور دارد.

[http://www.somesite.com|http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [10:01 ]
  ارتش ایران در زمان ساسانیان (2)
 

زین‌های نظامی دوران ساسانیان فاقد رکاب بودند و در عوض یک برجستگی در قسمت عقب و دو زائده گیره مانند در طرفین زین داشتند که قسمت بالای ران سوارکار را در خود می‌گرفت و در درگیری‌های نظامی به سربازان سواره نظام ساسانی کمک می‌کردند تا خود را بر روی زین ثابت نگه دارند.

سیاهه سلاح‌هایی که سربازن سواره نظام دوران پادشاهی خسرو انوشیروان با خود حمل می‌کردند با فهرست اسلحه‌های دوازده گانه‌ای که در کتاب مقدس وندیداد آمده است، بسیار شباهت دارد.

این نشان می‌دهد که کتاب مقدس در این دوران مجدداً مورد توجه قرار گرفته بوده است

جالب‌تر این که مهم‌ترین رساله‌ای که در امپراتوری روم شرقی، بیزانس، درباره هنر جنگ و جنگ‌آوری نوشته شده مربوط به همین دوران است و «استراتژیکُُن» نام دارد. این رساله در بخشی که به ابزار و تجهیزات کامل یک سواره نظام می‌پردازد دقیقاً از همان سلاح‌هایی که مورد استفاده سربازان سواره نظام ساسانی بود نام می‌برد.

دلیل وجود چنین شباهت‌هایی این بود که ارتش روم رفته رفته خود را به شکل ارتش‌های شرقی، مخصوصاً ارتش ایران نزدیک می‌کرد و این روند تا جایی پیش رفت که در قرن ششم میلادی تجهیزات، ابزار و اسلحه‌های دو سپاه ژوستینین، امپراتور روم و خسرو تفاوت چندانی با یکدیگر نداشتند.

آثار ادبی حماسی هر دو طرف که از آن دوران باقی مانده و یا از آن دوران روایت می‌کنند موید قرابت و ارتباط دو سویه میان دو کشور در این زمینه هستند.

بر اساس بعضی از منابع ایرانی، تجهیزات نظامی کامل یک سواره نظام دوران ساسانیان به شرح زیر بوده است:

کلاه خود، زره (که در پهلوی گریوبان خوانده می‌شد)، صفحه فلزی محافظ سینه، جوشن، دستکش (در پهلوی اَبدست)، کمربند، محافظ ران (ران بان)، نیزه کوتاه، شمشیر، تبر جنگی، گرز، جعبه کمان محتوی دو کمان و دو زه کمان، ترکش با سی تیر، دو زه کمان اضافه، نیزه بلند و زره اسب (در پهلوی زین ابزار). گاهی اوقات کمند، فلاخن و سنگ فلاخن نیز به این تجهیزات اضافه می‌شد.

داخل این سپاه گروهی ویژه وجود داشت که در واقع از نخبگان و برگزیدگان این سپاه تشکیل شده بود.

این گروه از نخبگان سواره نظام «جاویدان‌ها» خوانده می‌شدند و مانند گارد جاویدان هخامنشیان که نام‌شان را از آن گرفته بودند از 10 هزار سرباز تشکیل می‌شدند.

سپاه جاویدان در دوران حکومت شاپور پنجم به ارتش روم حمله کرد و بر خلاف انتظار با تعداد بیشمار رومی‌ها مواجه شد اما به جای عقب نشینی ایستادگی کرد و تنها یک نفر از این سپاه 10 هزار نفری جان سالم به در برد.

دیگر نیروی برگزیده سواره نظام، سواره نظام ارمنستان بود که ایرانیان برای آن‌ها احترام ویژه‌ای قائل بودند.

در طول دوران حکومت ساسانیان اهمیت سواره نظام زره پوش به تدریج افزایش یافت تا جایی که سربازان شاخص این سپاه از درجه و امکاناتی مشابه شوالیه‌های قرون وسطی برخوردار می‌شدند.

این سواران حتی اگر خود از خاندان سلطنتی نبودند در طبقه‌بندی اجتماعی پس از اعضای خاندان‌های حاکم قرار گرفته و در حلقه نزدیکان شاه جای می‌گرفتند

ساسانی‌ها خود به تاسیس هیچ نیروی سواره نظامی که به تجهیزات سبک‌تری مجهز شده باشد، اقدام نکردند اما از سواره نظام‌های مزدور به وفور بهره می‌گرفتند.

این نیروها که غالباً از قبایل جنگجو بودند تحت فرمان فرماندهان خود بوده و از سلاح‌های سبک‌تری استفاده می‌کردند.

در این بین سکستانی‌ها به خاطر دلیری و شجاعت از شهرت بیشتری برخوردار بودند. گیلانی‌ها، آلبانی‌ها، هفتالی‌ها، کوشانی‌ها و خزرها نیز از جمله قبایلی بودند که نیروی سواره نظام سبک ارتش ساسانیان را تامین می‌کردند. از سوی دیگر دیلمی‌ها به واسطه تبحر در استفاده از شمشیر و خنجر جنگجویان قابلی در رزم نزدیک و نبرد تن به تن بودند و جنگجویان عرب نیز در جنگ‌های صحرایی از مهارت ویژه‌ای برخوردار بودند.

نیروی پیاده ساسانیان (در پهلوی پیگان) از کمان‌داران و سربازان معمولی تشکیل می‌شد.

کمان داران معمولاً از قابی به شکل مستطیل خمیده که با حصیر و چرم خام پوشانده شده بود به عنوان محافظ و زره استفاده می‌کردند و هنگامی که دشمن نزدیک می‌شد با صدور فرمان جلو رفته و تیرها را از چله رها کرده و دشمن را زیر باران تیر گرفتار می‌کردند.

سربازان پیاده معمولی از طبقه دهقانان بودند که به ازای حضور در میدان‌های جنگ هیچ دستمزدی دریافت نمی‌کردند. از آن‌ها بیشتر به عنوان لایه‌هایی استفاده می‌شد که دشمن باید از آن‌ها عبور می‌کرد تا به جنگجویان اصلی برسد. همچنین هنگام حمله به دژها از این سربازها برای بالا رفتن از دیوار دژ و یا نقب زدن و یا مراقبت از گاری‌های مخصوص حمل تجهیزات نظامی استفاده می‌شد. اسلحه آن‌ها تنها یک نیزه و یک سپر بود.

[http://www.somesite.com|http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  دوشنبه 28 فروردین 1385 [10:14 ]
  بزرگترین بایگانی ساسانیان
 

باستان شنان مجموعه ی بیش از 1300 اثر مهر گلین را در محوطه باستانی تخت سلیمان بزرگترین آرشیو اداری ساسانی تا به امروز می‌دانند.

مجموعه ساسانی «تخت سلیمان» عظیم ترین و زیباترین آتشکده ساسانی در ایران است. آتش این آتشکده قرن ها روشن بوده و در کنار دریاچه تخت سلیمان که چشمه‌ای بسیار اسرار آمیز است، نگهداری می‌شده و نشان می‌دهد که ساسانیان آب و آتش را در کنار هم می‌پرستیده‌اند.

«یوسف مرادی»، سرپرست کاوش در محوطه باستانی تخت سلیمان معتقد است این مهرهای گلین اطلاعات بسیار ارزشمندی از نظام اداری، حقوقی، تجاری و اقتصادی ساسانیان را ارایه می‌کند.

این مهرهای گلین گذشته از بیان جنبه اداری، حقوقی و اقتصادی مردم در این دوره، به شناسایی شهرهای مختلف در دوره ساسانی منجر می‌شود. این مهرها روی بسته‌ها، نامه و کالاهای مختلف پلمپ می‌شده است.

نام بسیاری از شهرهایی که از آنجا محموله‌ای‌ به تخت سلیمان فرستاده می‌شده، حک شده است. با توجه به اینکه بسیاری از شهرهای ساسانی هنوز ناشناخته‌اند، این آرشیو به شناسانی آن‌ها کمک می ‌کند.


آتشکده «تخت سلیمان» در دوره ساسانی در اوج شکوفایی خود بوده است. پس از دوره ساسانی، این آتشکده و ساکنان آن بازهم به حیات خود ادامه دادند.

http://www.chn.ir/News/?section=2

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  جمعه 29 اردیبهشت 1385 [16:59 ]
  انتخاب ولیعهد در دوره ساسانیان (1)
 

قسمت اول

چگونگی تعیین ولیعهد و برگزیدن جانشین برای پادشاهان، از مسائل مهم در سازمان دولتی ساسانیان و نمادی از ساختار حکومتی در آن روزگار است. همچنانکه آرتور کریستن سن ثابت کرده است،

از منابع و روایات تاریخی برمی‌آید که انتخاب ولیعهد در دوران فرمانروایی چهارصد ساله خاندان ساسانی همواره شکل ثابت و معینی نداشته و به اقتضای موقعیت‌های پیش‌آمده، تفاوت می‌کرده است.

نحوه انتخاب جانشین شاهنشاهی ساسانی، در جریان جدال‌ها و کشمکش‌های صاحبان تخت سلطنت و روحانیان قدرتمند مزدیسنی و نجبای درجه اول مشخص می‌شده است.

نوسان‌ها و موج‌های ایجاد شده طی این کشمکش‌ها، در نهایت یکی از دو کفه ترازوی قدرت را سنگین می‌کرده و بدین شکل در چگونگی انتخاب ولیعهد تاثیر می‌گذاشته است.

چنانکه پیشتر کریستن سن نشان داده است، هر گاه حاکمیت دستگاه سلطنت ساسانی می‌توانست قدرت خود را بر نجبا و روحانیان عالی رتبه تحمیل کند، تعیین جانشین شاه نیز دشواری کمتری داشت.

از این رو، پادشاهان مقتدری چون اردشیر بابکان، شاپور اول و شاپور دوم جانشین خود را شخصا برگزیده‌اند. در حالی که در فاصله حکومت اردشیر دوم تا قباد اول (488 ـ 379م)، ولیعهد را بزرگان می‌گزیدند

و در نتیجه، پادشاه ساسانی هم بازیچه‌ای در دست عده‌ای خاص از درباریان بود.

در اواخر عهد ساسانی هرج و مرج های پیش آمده سبب شد که بار دیگر تعیین شاه جدید، به دست اشراف و روحانیان عالی رتبه زردشتی انجام گیرد و این نکته، نشان‌دهنده ضعف قدرت دربار و دستگاه سنتی ساسانیان در آن زمان بود.

به عنوان نمونه، «شیرویه» (موسوم به قباد دوم) ظاهرا فرزند ارشد خسروپرویز بود و قانون مرسوم ساسانیان نیز حق سلطنت را به پسر بزرگ می‌داد، اما خسرو پرویز قصد داشت پسر کوچکش «مردانشاه» را به جانشینی خود برگزیند و شیرویه، فقط با حمایت نجبا توانست تاج شاهی را بر سر گذارد.

برگزیدن دو زن به نام‌های «یوران» و «آزرمیدخت» به پادشاهی، در پایان روزگار ساسانیان، احتمالا دلیلی بیش از پیدا نشدن جانشین ذکور برای تخت سلطنت داشته و نشان دهنده نفوذ مستقیم اشراف و روحانیان بلندپایه مزدیسنی در کار حکومت و اعمال نفوذ ایشان برای حفظ مصالح خویش نیز بوده است؛

زیرا به هر حال در فاصله حکومت این دو زن و نیز پس از آزرمیدخت، مردانی را یافتند تا به تخت سلطنت ساسانی بنشانند. نفوذ موبدان در گزینش ولیعهد، حتی در تعیین جانشین قباد و برگزیدن خسرو انوشیروان هم دیده می‌شود.

در روایات طبری، تعالبی و فردوسی درباره مرگ یزدگرد اول، هر چند مستقیما سخن از توطئه بزرگان رفته است، اما افسانه‌ای که در باب کشته شدن یزدگرد به وسیله اسبی بیان شده، و اقرار ضمنی بزرگان به دشمنی با یزدگرد پس از مرگ وی و حتی مخالفت ایشان با جانشینی فرزندان او،

نشان می‌دهد که بزرگان و اشراف ساسانی، پس از موفقیت در اجرای توطئه براندازی و نابودی یزدگرد اول مصمم به انتخاب جانشینی برای او شدند که با آنها همدل و همزبان باشد و در واقع، دستشان را در اداره امور باز بگذارد.

دخالت و نفوذ نجبا و موبدان بزرگ در گزینش ولیعهد، بارها در تاریخ ساسانی دیده شده است. به طوری که حتی بر پایه گزارشی کهن، خسرو انوشیروان در انتخاب فرزندش هرمزد چهارم برای جانشینی خود، با ایشان به مشورت پرداخت و نظر آنان را در این کار جویا شد.

آن چه درباره تعیین جانشین شاه در نامه تنسر و عهد اردشیر، که به احتمال زیاد اصل آنها متعلق به اوایل روزگار ساسانیان است، آمده تقریبا همانند است.

بر اساس این منابع، پادشاه، ولیعهد خود را به صراحت معرفی نمی‌کند، زیرا چنین کاری را از آفت‌های شهریاری می‌داند و می‌پندارد که احتمال دارد این امر سبب بروز کینه و اختلاف میان پادشاه و ولیعهد گردد. به قول نامه تنسر: «شاید بود که اگر ظاهر شود، دشمنان از کید و حیلت خالی نباشند».

در عین حال اردشیر این روش را به عنوان سنت و آیین معرفی نکرد، زیرا «تواند بود روزگاری آید متفاوت رای ما، و صلاح روئی دیگر دارد.»

ادامه دارد...

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=31424

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline آآوا رسا 3 ستاره ها ارسال ها: 143   در :  جمعه 29 اردیبهشت 1385 [17:17 ]
  انتخاب ولیعهد در دوره ساسانیان (2)
 

قسمت دوم

نرسه (نرسی) در کتیبه پایکولی ادعا می‌کند که فرمانروایی ایران‌شهر، از طرف پدرش شاپور اول به او اعطا شده است و در واقع، وی بر اساس وصیت شاپور بر تخت شاهی ایران نشسته است.

با این که، نرسه در جای دیگری از کتیبه پایکولی تاکید می‌کند که شهریاری ایران‌شهر را ایزدان و نیاکانش به او سپرده‌اند، در عین حال به نقش بزرگان و اعیان و اشراف در پشتیبانی از خود اشاره می‌کند و می‌گوید پس از آمدن سفیری از سوی نجبا و ابلاغ پیام موافقت ایشان با شهریاری نرسه، وی از ارمنستان عازم ایران شهر شد.

برپایه اندیشه سیاسی ساسانیان در قرن ششم میلادی، لازم بود که شاه بدون اطلاع دیگران، نام جانشین برگزیده خود را در چند نامه بنویسد و آن را با مهر خود ممهور کند و در اختیار برگزیدگان کشور قرار دهد.

در نامه تنسر آمده است که پادشاه باید این نامه‌ها را در سه نسخه بنویسد و آنها را به موبدان، مهتر دبیران، و رئیس طبقه جنگیان بسپارد تا پس از مرگ او با حضور آن سه تن، نامه‌ها گشوده شود. اما متن نامه تنسر در اینجا اندکی نامفهوم است.

ظاهرا بر این اساس،‌ پادشاه باید سه تن را برای جانشینی، به این شورا معرفی کند. اگر رای موبدان موبد، مخالف نظر دیگران بود، او با عده‌ای از روحانیان بلندپایه به شور می‌نشیند و در آن شورا، شاهنشاه جدید را تعیین می‌کنند.

در تایید این رسم ساسانیان، سند بسیار مهمی در دست است که تاکنون بدان توجهی نشده است. این سند، یکی از منابع چینی به جا مانده از سده ششم میلادی است که کلیات روش مذکور را تایید می‌کند. بر طبق کتاب وی ـ شو (wei_shu) که در حدود سال 572 میلادی (اواخر پادشاهی خسرو انوشیروان) نوشته شده است:

«شاه ایران کمی پس از جلوس بر تخت سلطنت، هوشمندترین پسر خود را به عنوان جانشین برمی‌گزیند و بدون آن که پسران دیگر یا وزرا از نام شخص منتخب آگاه باشند، نام او را در سندی می‌نویسد و پس از ممهور کردن، آن را به خزانه شاهی می‌سپارد.

پس از مرگ پادشاه، این نامه در مجلس (بزرگان و) شاهزادگان خوانده می‌شود و فردی که نامش در نامه آمده، بر تخت پادشاهی می‌نشیند و فرزندان دیگر شاهنشاه درگذشته نیز به حکومت مرزها و سرحدات گمارده می‌شوند.»


در همین حال به عقیده ربرت گوبل (Robert Gobl) بر سکه‌های بهرام دوم و نیز بر سنگ نگاره او در نقش رستم، تصویر سه ولیعهد، با تاج‌های گوناگون دیده می‌شود.

به نظر گوبل پذیرفتنی نیست که تصور کنیم یک ولیعهد چند تاج داشته است. با این حال،‌والتر هینتس نظر گوبل را مردود دانسته است و شواهد دیگر تاریخی هم آن را تایید نمی کند.

مثلا شاپور اول به هنگام ولیعهدی، در نقش برجسته فیروزآباد کلاه عقاب نشان بر سر دارد و در نقش برجسته نقش رجب، کلاه بلند ساده‌ای دارد که با غنچه‌ای مزین شده که شبیه هلالی بر سر نیزه‌ای است.

یکی از شواهد موجود در باب مقام و جایگاه ولیعهد در دوره ساسانی، رساله پهلوی سور سخن (سور سخون) است. در این رساله که احتمالا مربوط به زمان خسرو انوشیروان و یا پس از اوست، آداب سپاسگزاری بر سر سفره میهمانی بیان شده

و شخصیت‌های بزرگ مملکتی به ترتیب نام برده شده‌اند. در این فهرست، بلافاصله پس از شاه، از ولیعهد یاد شده (بند 10) و او را «پس ئی واسپوهر» (pus I vaspuhr) یعنی «شهزاده پسر» خوانده‌اند.

در عصر ساسانی، صورتی از سلطنت مشترک شاه و ولیعهد هم دیده شده است که حکومت مشترک اردشیر بابکان و شاپور اول در اواخر سلطنت اردشیر، نمونه مشخص آن است و وجود این شیوه ملکداری، از روی نقوش آن دوره و نیز روایات اسلامی، تایید می‌شود.

بر پایه رسمی بسیار قدیمی ـ که از دوره هخامنشی تا قاجاریه رواج داشت ـ شاهزداگان ساسانی را که احتمال می‌رفت روزی بر تخت سلطنت بنشینند، به حکومت ولایات منصوب می‌کردند تا در عمل تمرین فرمانروایی کنند.

از جمله، هرمزد اول پیش از پادشاهی، فرمانروای خراسان بود و بهرام سوم (ملقب به سکانشاه) والی سیستان؛ همچنین اردشیر دوم حاکم آدیابنه (آشور قدیم)، بهرام چهارم (ملقب به کرمانشاه) والی کرمان و هرمزد سوم فرمانروای سیستان بودند.

به علاوه، بزرگان دربار که مخالف پادشاهی بهرام پنجم بودند، یکی از ادله مخالفت خود را این گونه بیان می‌کردند که بهرام تاکنون ولایتی یا کاری مملکتی نداشته است که بتوان او را با آن آزمود و میزان لیاقت وی را تعیین کرد.

برای انتخاب شاه جدید، رعایت این اصل ضروری بود که وی از هر گونه عیب و نقص جسمانی مبرا باشد. در مواردی، بزرگان و نجبای قدرتمند برای تعویض پادشاهی که از وی ناراضی بودند، از این اصل استفاده می‌کردند.

چنان که بنا به بعضی روایات، «بلاش» را پس از چهار سال فرمانروایی، خلع و نابینا کردند (488 م) تا دیگر بار نتواند ادعای پادشاهی کند.

خسرو انوشیروان هم پسر خود «انوشه‌زاد» را که از مادری مسیحی بود و با کمک مسیحیان بر ضد پدرش قیام کرده بود، به همین ترتیب از امکان رسیدن به سلطنت محروم کرد.

خسرو بفرمود تا مژگان پسر را با آهن تفتیده سوزاندند تا دیگر نتواند بر تخت سلطنت دست یابد. همچنین یکی از رقبای انوشیروان برای دستیابی به حکومت، برادرش «جم» (جاماسپ، به یونانی: زامس) بود که در میدان‌های جنگ، هنرنمایی‌ها کرده بود و مردم نیز دوستدار او بودند، اما به سبب نقص یک چشم، سلطنت او ممکن نبود.

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=31424

  امتیاز: 0.00