منو
 کاربر Online
356 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  چهارشنبه 18 آبان 1384 [07:57 ]
  آی آدمها!
 

بهتره یه کم در مورد این شعر و زندگیمون فکر کنیم . نکنه منظور نیما با ما باشه ؟


آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید !
یک نفر در آب دارد می سپارد جان .
یک نفر دارد که دست و پای دا ئم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید .
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن ؛
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید ؛
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهایتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان !

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید !
نان به سفره ؛ جامه تان بر تن ؛
یک نفر در آب می خواند شما را .
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمانی بی تابیش افزون
می کند زیر آب ها بیرون
گاه سر گه پا ؛

آی آدمها !
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید ؛
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده . پس مدهوش
می رود نعره زنان . وین بانگ باز از دور می آید :
آی آدمها ...
وصدای باد هر دم دلگزاتر،
در صدای باد بانگ او رها تر
از میان آب های دور و نزدیک
باز در گوش این نداها.
آی آدم ها...

نیما یوشیج






  امتیاز: 0.00