منو
 کاربر Online
440 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  چهارشنبه 30 شهریور 1384 [16:47 ]
  وقتی که من بچه بودم
 

وقتی که من بچه بودم

پرواز يک بادبادک

می بردت از بام های سحرخيزی ی پلک

تا نارنج زاران خورشيد

آه آن فاصله های کوتاه!

وقتی که من بچه بودم

خوبی زنی بود

که بوی سيگار می داد

و اشک های درشتش

از پشت آن عينک ذره بينی

با صوت قران می آميخت

وقتی که من بچه بودم

آب و زمين و هوا بيشتر بود

و جيرجيرک شب ها

در متن موسيقی ماه و خاموشی ژرف

آواز می خواند

وقتی که من بچه بودم

می شد ببينی آن قمری ناتوان را

که بالش زين سوی قيچی

با باد می رفت

می شد آری می شد ببينی

و با غروری به بی رحمی

بی ريايی

تنها بخندی

وقتی که من بچه بودم

در هر هزاران و يک شب

يک قصه بس بود

تا خواب و بيداری خوابناکت

سرشار باشد

وقتی که من بچه بودم

زور خدا بيشتر بود!

وقتی که من بچه بودم

بر پنجره های لبخند

اهلی ترين سارهای سرور آشيان داشتند

وقتی که من بچه بودم

مردم نبودند

وقتی که من بچه بودم

غم بود

امّا

کم بود ....


(اسماعيل خويی)






  امتیاز: 0.00