منو
 کاربر Online
943 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline خدیجه جفاکش 3 ستاره ها ارسال ها: 204   در :  چهارشنبه 29 تیر 1384 [09:08 ]
  فرازی از کلیه و دمنه
 

نقل شده است که شیری ماده با دو بچه خود در جنگلی خانه داشت . روزی برای شکار از خانه خارج شد و شکار چی ای هر دو بچه را کشت و پوست آنها را کند ، وقتی شیر ماده برگشت و بچه هایش را آن گونه دید از ناراحتی فریاد کشید .

در همسایگی او شغالی زندگی می کرد ،‌وقتی او فریاد شیر را بشنید نزدیک او آمد و گفت : برای چه گریه و زاری می کنی . شیر حادثه را برای شغال تعریف کرد . شغال گفت : متوجه باش که هر ابتدایی را انتهایی است و هر وقت که عمر تمام شود هیچ تاخیری در رسیدن عجل پیش نمی آید و کار جهان بر این اساس است که بعد از هر غم شادی باشد و در پشت سر هر شادمانی باید منتظر ناراحتی ای بود و در حال باید به سرنوشت و تقدیر راضی بود ، که پاسخ خردمندان به حوادث صبر است .

گریه و زاری را متوفف کن و یک لحظه کلاهت را قاضی کن که آنچه که شکار چی با تو کرد تو با دیگران کرده بودی ، او با ترسی که داشت و با نگرانی ساکت شد . هر چه اتفاق افتاده است به خاطر کارهای بد و خوبی است که انجام داده ای و هر چه که به کاری درو خواهد کرد .

رفتار را با اذیت نکردن آراسته کن و دیگران را به وحشت نینداز . وقتی شیر این سخن را شنید و چون حقیقت بود قبول کرد و رفتارش را اصلاح کرد و متوجه شد که آن گرفتاری از نادانی خود بوده است وشروع به ناسزا گفتن به خود کرد و خوردن گوشت را به خود ممنوع کرد و به خوردن میوه های درختان پرداخت .

وقتی که شغال شیر را این گونه دید ناراحت شد و به شیر گفت روزی آسان را انتخاب کرده ای و بدا به حال کسانی که میوه های درختان روزی آنها بوده است که آنان زود خواهند مرد .

در هر صورت جهانیان از ظلم تو خلاص نمی شوند حتی اگر ظلم کنی یا پر هیزگار باشی . وقتی شیر این را شنید خوردن میوه را هم به خود منع کرد و غرق در عبارت خدا شد .





  امتیاز: 0.00