منو
 صفحه های تصادفی
ورشکستگی
تیره هیدروکارتیاسه
هلیوم
امام حسن علیه السلام و سوره انسان
حاج میرزا آقاسی
هزار رکعت نمازدر هر شبانه روز
آزمایش انتقال انرژی حرارتی
وزن اجسام در آب کمتر حس می شود
تصمیماتی که راجع به دیگران گرفته می شود
آبیاری
 کاربر Online
502 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سلیمه_مقصودلو 3 ستاره ها ارسال ها: 90   در :  چهارشنبه 17 فروردین 1384 [17:33 ]
  آواره ی بغداد کیست؟
 

روح آواره

" عبدالوهاب البیاتی" شاید مشهور ترین شاعر عرب بعد از ناظم حکمت در خارج از مرزها ی سرزمین مادری اش ، عراق است.در سال 1926 در بغداد متولد شد. از دانشسرای عالی بغداد لیسانس ادبیات عرب گرفت. به روزنامه نویسی روی آورد و از همان آغاز فکر مترقی و انسانی او ، وی را در صف مبارزان علیه رژیم فاسد عراق قرار داد. بعد از توقیف مجله ی " فرهنگ نو" – که او و دوستانش در سال های اوج مبارزه در آن آثار خود را منتشر می کردند- به بیروت گریخت. تا آن که با روی دادن انقلاب 1958 عراق به وطن بازگشت. وی در دوران تبعید ، رنج ها و مصائب بسیار کشید اما هیچ گاه از سرودن و اندیشیدن به زندگی باز نایستاد. البیاتی تجربه ی شاعر را در سفر در اعماق حیات و گسستن از اقلیمی و پیوستن به اقلیمی دیگر می داند. درون مایه ی شعر های او سفر کردن و کوچ است.این سفر از نظر او پایانی ندارد ، چرا که زندگی و تکامل پایانی ندارد. البیاتی همواره با شعر خویش در سفر است، سفر در زمان و مکان ، آن گونه که همه ی تاریخ و همه ی جهان هم چون میهن او در آمده است. میهنی که شاعر در آن در انتظار آن که می آید و نمی آید همواره در جستجو است و این نفْس زندگی است. زبان شعری البیاتی هیچ مرزی نمی شناسد و او دراستعمال کلمات آزاد آزاد است و این بی گمان با شخصیت او – روح آواره ای که در برابر هیچ بندی سرتسلیم فرود نمی آورد- سازگاری تام دارد. در نظر البیاتی شعر اسلحه است و ابزار زندگی و باید با شعر ویران کرد و ساخت. شیوه ی " تصویر گرایی" و شعر " ت. اس. الیوت" بر البیاتی تاثیری در خور گذاشته است. اما البیاتی در نقطه ای خاص با الیوت تفاوت دارد و آن در عاطفه ی خاص اوست که الیوت فاقد آن است. فرشتگان و شیاطین ، ابریق های شکسته ، شعر هایی در تبعید ،‌ کلماتی که هرگز نمی میرند ، آن که می آید و نمی آید ، نام بعضی از مجموعه شعر های اوست.
در خیابان های شهرهایی که بی سپیده به خواب می روند
نام تو را آواز دادم و تیرگی مرا پاسخ گفت
تو را از باد جویا شدم آن گاه که باد در قلب سکوت شیون می کرد
چهره ی تو را در آینه ها و چشم ها دیدم
و در شیشه ی پنجره ی سپیده دم دور
در نامه ها
در شهر هایی بی سپیده ، پوشیده از یخ
که گنجشک های بهاران از کلیساهای آن هجرت کرده اند.
برای که آواز می خوانی ، اکنون که قهوه خانه ها همه بسته شده است
که را نماز می گزاری، ای قلب شکسته!
اکنون که شب فرو مرده
و ارابه های بی سوار ، که برف بر پیکرشان فرو باریده ، باز گشته اند
رانندگانشان مرده اند
آیا سال ها بدین گونه می گذرد
و شکنجه قلب را پاره پاره می کند
و ما هم چنان از تبعیدگاهی به تبعیدگاهی و از درگاهی به درگاهی
می پژمریم بدان گونه که زنبق ها در خاک.
ای ماه من! ما تهی دست خواهیم مرد
و این قطار هم چنان جاودانه در حرکت خواهد بود.(*)

اگر به زبان عربی علاقه دارید و اگر می خواهید شعر های البیاتی را به زبان اصلی بخوانید ، می توانید پیوند زیر را دنبال کنید.راستی ، شعر عربی هم زیباست، نه؟wink
البیاتی


  • :مطالب و اشعار برگرفته از کتاب"شعر معاصر عرب، محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن " می باشد.


  امتیاز: 0.80