منو
 کاربر Online
798 کاربر online
 : فیزیک
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه فیزیک 3 ستاره ها ارسال ها: 2228   در :  دوشنبه 17 شهریور 1393 [10:18 ]
  چرا فیزیک و آموزش آن مهم است؟
 

چرا فیزیک برای کشور ما مهم است و برای شکوفائی آن چه باید کرد ؟

سخنراني دکتر مهدی گلشنی، استاد دانشگاه صنعتی شریف، در پانزدهمين كنفرانس آموزش فيزيك ايران، سنندج/شهريور 1393

فیزیک يك تلاش سامانمند انساني براي فهم جهان فيزيكي است. این تلاش توسط انسان انجام مي‌شود و در خلاء انساني فاقد معنا است. امّا بلافاصله اين سؤال مطرح است كه چرا انسانها بدنبال دانش طبيعت هستند؟

خود علم نمي‌تواند پاسخي براي اين سؤال فراهم كند. يك چهارچوب جامع‌تر، يك جهان‌بيني، لازم است تا بتوان به اين سؤال پاسخ گفت.

هدف ازتعقيب فعاليت علمي

در این مورد سه دیدگاه مهم وجود دارد:

1- ديدگاه قديمي :کسب دانش به‌خاطر خود دانش.

این دیدگاه در جهان قدیم موجود بود و هنوز هم طرفدارانی دارد. به بیان پوانكاره:

«دانشمندان طبيعت را مطالعه نمي‌كنند، چون مفيد است، بلكه آنرا مطالعه مي‌كنند، زيرا از آن لذت مي برند، و از آن لذت مي برند، چون زيبا است. اگر طبيعت زيبا نبود، شناخت آن ارزش نمي‌داشت و اگر شناخت آن ارزش نمي‌داشت، زيستن ارزش نمي‌داشت.»

2- دیدگاه ادیان ابراهیمی : فعاليت علمي بخاطر فهم آثار صنع الهي در طبيعت و استفاده از امكانات طبيعت براي رفاه انسانها و جوامع انساني.

آین دیدگاه در دورۀ تمدن درخشان اسلامی حاکم بود.ابوريحان بيروني ، در مقدمۀ كتاب تحديد نهايات الاماكن لتصحيح مسافات المساكن، مي‌گويد:

«و چون كسي بر آن شود كه حق و باطل را از يكديگر بازشناسد، ناگزير كارش به جستجوي احوال جهان و اينكه آيا هميشه بوده يا نو پديد است مي‌انجامد و اگر خود را از اين جستجو بي‌نياز شمارد، در راهي كه پيش گرفته است از آن بي‌نياز نيست كه در تدابيري كه سامان جهان در يكپارچگي و پاره‌هايش بر آن گردش دارد، بينديشد و بر حقايق آن آگاه شود، تا از اين راه مدبّر جهان و صفات او را بشناسد ... و اين جستجو و نگرش همان است كه خداي تعالي از بندگان خردمند خود خواسته است، در آنجا كه گفته است ـ و گفته‌اش راست و روشنگر است ـ : و يتفكرون في خلق السموات و الارض: ربنا ما خلقت هذا باطلا ... (آل عمران، 119). و اين آيـۀ شريفه همۀ آنچه را كه به تفصيل بيان كردم فرا مي‌گيرد و اگر آدمي درست بر آن كار كند، به همۀ دانشها و شناختها دست خواهد يافت.»

جالب این است که برخی از دانشمندان غربی نیز دلیل رشد علوم طبیعت در جهان اسلام را ناشی از الهام گیری دانش پژوهان مسلمان از قرآن برای شناخت طبیعت ، به عنوان نشانه های خالق آن ، دانسته اند. لوی در کتاب `ساختار اجتماعی اسلام` می گوید :

`صرفنظر از عده قلیلی از دانش پژوهان مسلمان که تحت تاثیر یونانیها بودند انگیزۀ مسلمانانی که در علوم تحقیق کردند این بود که عچایب خلقت آثار عظم الهی را مشاهده کنند.“

در شروع علم جدید در غرب نیز همین بینش حاکم بود. مثلاً نیوتون ، پس از نگارش کتاب اصول خود ، به اسقف بنتلی نوشت :

« من نگاهم به آن اصولی بود که ممکن است مردم را به سوی اعتقاد به خدا سوق دهد و

هیچ چیز بیش از این مرا خوشحال نمی کند که بیابم آن برای این منظور مفید بوده است ».

هايزنبرگ برداشت كپلر از كاوش علمي را چنين بيان مي‌كند:

«براي كپلر علم وسيلۀ كسب منافع مادّي براي انسان، يا ساختن يك فناوري براي زندگي بهتر در اين دنياي ناقص نبود... برعكس علم وسيلۀ ارتقاء ذهن، وسيلۀ كسب آرامش در تفكر دربارۀ كمال ابدي خلقت بود.»

3- نگرش حاکم در قرن بیستم :كسب دانش بخاطر منافع عملي و مادّي آن ( کسب قدرت و ثروت)

تمامي آثار زيانبار علم براي جوامع انساني و انسانها و محيط زيست از اين نوع رويكرد به علم سرچشمه مي‌گيرد.

متاسفانه دیدگاهی که اکنون در محیطهای علمی ما اکنون حاکم است هیچکدام از اینها نیست. نه جستجوی علم برای فهم طبیعت مطرح است ، نه جستجوی علم برای فهم شگفتیهای صنع الهی مدَ نظر است و نه علم جوئی برای کسب قدرت و ثروت. امروزه در محیط ما صرف کسب مدرک دانشگاهی و مقام و نگارش مقاله وسیلۀ کسب اعتبار بحساب می آید.

این وضعیت ناشی از حاکمیت یک فرهنگ نارس التقاطی است که بر محیط ما حاکم است. نه سفارشهای اسلام برای کسب معرفت جهت افزایش بصیرتمان در مورد جهانی که در آن زندگی می کنیم حاکمیت دارد و نه عزم و ارادۀ غربی برای ازدیاد فهممان از طبیعت و کسب قدرت و ثروت.

غفلت از اهمیت علوم پایه در کشور

در واقع علوم پايه,علی الخصوص فیزیک، در کشور ما و سایر كشورهاي جهان سوم از اين لحاظ مطرحند كه آنها را تا حدي براي دريافت تكنولوژي جهان پيشرفته لازم مي‌دانند. در اين بينش چند نكتۀ مهم فراموش شده است:

1- تكنولوژي را شايد بتوان تا حدّي بدون داشتن يك پايۀ علمي قوي به‌عاريت گرفت، امّا اين امر محدوديت دارد.

2- علم امروز، تكنولوژي فردا است. كشف ترانزيستور ، پديدۀ NMR ، کشف لیزر،کشف انرژی هسته ای ، و کشف ماتریسها توسط ریاضی دانان در اواسط قرن نوزدهم نمونه هائی از اموری هستند که به هنگام کشف کاربردی برای آنها مطرح نبود و صرفاً در پی تفحصات نظری محض به آنها رسیدند.

3- علوم بنيادي ازلحاظ بينش اسلامي نيز اصالتاً مطرحند : قرآن صریحاً به تفحص در زمین و آسمان امر می کند

«قل انظروا ما ذا في‌السموات و الارض ...» (یونس/101)

( بگو بنگرید به آنچه که در آسمان و زمین هست...)

«قل سيروا في الارض فانظروا كيف بدءالخلق...» ( عنکبوت/20)

( بگو در زمین سیر کنید و ببینید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...)

اين‌گونه بينش نسبت به علوم بنيادي بود كه باعث شد متفكران مسلمان در پژوهشهايشان تنها به نتايج زودرس و كوتاه‌برد اكتفا نكنند و بلكه به‌دنبال طرح‌هايي براي تبيين جهان خلقت باشند و بدين‌جهت علومي كه ازلحاظ آن زمان فوائد عملي نداشتند نيز مورد توجه‌شان بود، چنآن‌كه در دنياي پيشرفتۀ امروز نيز اينطور نيست كه تنها فوائد عملي زودرس علوم مطرح باشد. رفتن به هند و انجام تحقيقات دربارۀ فرهنگ و تمدن آن براي بيروني سود مادي نداشت ، و اگر افراد جامع معقول و منقولي نظير خواجه نصيرالدين طوسي و شيخ بهائي وقتشان را صرف تحقيقات رياضي مي‌كردند، صرفاً به‌ دليل جنبۀ عملي آنها نبود، بلكه بخاطر اين بود كه اين علوم را دريچۀ شناخت صنع خداوندي تلقي مي‌كردند.

اين بينش اسلامي و سنت حسنۀ علماي بزرگ مسلمان متأسفانه تا حدّ زيادي دستخوش فراموشي شده است و يك ديد عملگرايانۀ افراطي بر بسياري از انديشمندان بزرگ جهان اسلام حاكم شده است. جالب توجه تذکر وایسکوف ، فیزیکدان برجستۀ معاصر، است:

«نبايد علم را تقسيم كرد به بخش‌هايي كه استفادۀ عملي دارند و بخش‌هايي كه ندارند. نقش عمدۀ علم در استفادۀ عملي از آن نيست، بلكه علم براي آن است كه ما به علل و قوانيني كه بر پديده‌هاي طبيعي حاكم هستند پي‌ببريم. البتّه فهم پديده‌هاي طبيعي همواره ما را بر آن مي‌دارد كه درمورد برخي از چيزهاي ديگر نيز تحقيق كنيم.»

علاوه‌ بر جنبۀ معنوي قضيه، اصلاً تجربه نشان داده است كه عملگرايي محض و فقط منافع زودرس را نگريستن خسارت‌آور است. در مارس 1978، 6000 عالم چيني در كنفرانسي كه براي تعيين خط‌مشي علمي چين برپا شده بود، شركت كردند. يكي از نتايج مهمّي كه اين كنفرانس به ‌آن رسيد اين بود كه تأكيد بانيان انقلاب فرهنگي روي نتايج علمي زودرس اشتباه بوده است. در آنجا رئيس كنفرانس كه از تخت بيمارستان به آن اجلاس آمده بود، تأكيد كرد كه نسل جوان بايد خود را به مرزهاي دانش برسانند و آنها را پشت سر گذارند. پس از اين كنفرانس بودجۀ تحقيقات محض ، كه قطع شده بود ، دوباره برقرار شد و الآن چيني‌ها علاوه‌ بر توجه به علوم كاربردي به علوم بنيادي نيز عميقاً توجه دارند.

الآن براي ما تكنولوژي يك امر ضروريست، امّا براي اين‌كه تكنولوژي در اين كشور نضج بگيرد و براي آن‌كه بتوان اصالتاً به تكنولوژي‌هاي تازه دست يافت راهي جز تقويت علوم پايه نداريم.

متاسفانه الان کارما بیشتر تکرار کارهایی است که در غرب می شود، و گاهی هم حاشیه های به آنها می زنیم. امّا کمتر در مقام دستیابی به سرمشق نویسی هستیم.به علاوه، علم ما كمتر در جهت رفع نيازهاي كشور بكار مي رود. ميزان پايين صادرات مبتني بر فناوري داخلي و ميزان بالاي واردات محصولات صنعتي نشانگر آن است كه ما عمدتآً مصرف كنندۀ علم موجود هستيم.

چرا فیزیک اهمیت دارد؟

فیزیک در فهم جهان اطراف ما ، جهان درونمان ، و جهان ماوراء مان نقش کلیدی دارد.آن بنیادی ترین علم تجربی است و منجر به کشف های بزرگی نظیر کامپیوتر شده است که زندگی ما را تغییر داده است.

آن مطالعه جهان از ذرات زیر اتمی تا بزرگترین کهکشانها را به عهده دارد، و همچنین مطالعه ماده ، انرژی، و فضا و زمان را.آن مبنای بسیاری دیگر از علوم ، نظیر نجوم، شیمی و اقیانوس شناسی است و در علوم زیستی و مهندسی کاربرد دارد. شیمی ، فیزیک کاربردی است و بیولوژی شیمی کاربردی. یعنی در واقع تمامی علوم تجربی به فبربک برمی گردد.

وضعیت فعلی ما در فیزیک

در کشور ما فیزیک کمتر به خاطر خودش مطرح است تا بخاطر رمینه ای برای مهندسی. غالب دانش آموزان ممتاز ما در ادامه تحصیل دنبال علوم پایه ، و از جمله فیزیک ، نمی روند، بلکه سراغ مهندسی و پزشکی می روند.سیاستمداران جهان اسلام نیز برای علوم پایه شانی قائل نیستند و لذا علوم پایه اولویت لازم را در برنامه ریزیها ندارند.این در حالی است که بعضي از كشورهاي جهان سوم ( نظیر برزیل) به اين امر متفطّن شده‌اند و الآن بودجۀ كلاني را صرف تحقيقات علوم بنيادي مي‌كنند.

برای شکوفاشدن فیزیک چه باید کرد؟

در مورد اقداماتی که باید در سطح دانشگاها در زمینه ارتقاء فیزیک صورت گیرد ، بنده قبلاً در سخنرانی دیگر خود تحت عنوان ` نقدی بر جریان فیزیک در ایران` سخن گفته ام. در اینجا به ذکر اقداماتی که لازم است در سطح دبیرستان صورت گیرد اشاره می کنم:

• باید در کلاسهای فیزیک دبیرستانی روی نقش کلیدی فیزیک در پیشرفت علمی کشور تاکید کرد، و به آنها امکانات شغلی آینده را نشان داد.

مطالعه فازغ التحصیلان دورۀ کارشناسی فیزیک در آمریکا در سالهای 1996-1995 و 2003-2002 نشان داد که بیش از نیمی از فاغ التحصیلان فیزیک این دو دوره در بخش خصوصی کار می کنند و بقیه در دانشگاهها، دولت و بخش نظامی. علت جذب اینها را این طور ذکر می کنند که دانشجوی فیزیک قدرت مهارتهای تحلیلی و حل مسائل را پیدا می کند – اینکه چه عواملی در یک مساله سهم دارند و چگونه از طریق تعامل آنها مساله مورد نظر را حل کنیم.

• باید دولت از طریق ایجاد انگیزه و جاذبه های مادی و معنوی دانشجویان نخبه را به انتخاب فیزیک و سایر رشته های علوم پایه تشویق کند.

• خود فیزیکدانان باید از طریق رسانه ها نقش فیزیک را در پیشبرد علم به جامعه نشان دهند.

• الان جوامع اسلامی و از جمله جامعه ما هویت خود را از دست داده اند و دچار تزلزل شخصیت شده و با خود بیگانه گشته اند. به قول مولانا

« در زمین دیگران خانه می سازند و بجای آنکه برای خود کار کنند برای بیگانه کار می کنند. »

در سراسر جهان اسلام ، واز جمله كشور ما، يك احساس حقارت نسبت به غرب احساس مي شود، و اين ناشي از برتري غرب در علم و فناوري است . اين احساس باعث شده که:

- نخبگان ما کمترخلاقيت خود را براي نو آوري بكار گيرند،

- ما عالمان بر جستۀ خود را دست كم بگيريم،

- بسیاری ازنخبگان از کشور خارج شوند.

این عقده حقارت در سطح دانشگاهها به وضوح دیده می شود.ضروری است که با این عقدۀ حقارت مبارزه شود.

• قبل از تكوّن علم جديد، علما يك ديدگاه كل‌نگرانه نسبت به مطالعۀطبيعت داشتند و بدنبال دادن تصويري يگانه از كل طبيعت بودند. تمام بخشهاي علم درمتن اين جهان‌بيني كل‌نگر قرار مي‌گرفت. اين ديدگاه را مي‌توان براحتي در ميان علماي بزرگ دورۀ تمدن درخشان اسلامي و ابتداي پيدايش علم جديد، ديد.

در زمان ما، دانشمندان متخصصاني شده‌اند كه فقط به‌دنبال تخصص خاص خودشان هستند و ديدگاه كل‌نگر نسبت به طبيعت ندارند، و حتي گاهي آنقدر تنگ نظري تخصصي پيدا كرده اند كه حتي به حوزه هاي ديگر رشته خودشان توجهي ندارند. به قول هايزنبرگ

«امروزه افتخار عالم عشق به جزئيات است، كشف و تنظيم كوچكترين الهامات طبيعت در يك حوزل بسيار محدود. اين كشف همراه با احترام براي متخصص در يك حوزۀخاص بوده است، ولي اين به قيمت از دست دادن ارزش روابط در يك مقياس بزرگ بوده است. در اين دوران به‌ سختي مي‌توان از يك ديدگاه وحدت‌يافته از طبيعت سخن گفت ... جهان يك دانشمند حوزۀ باريكي از طبيعت است كه او عمرش را صرف آن مي‌كند.»

البتّه شكي نيست كه با بسط دانش انساني،چاره‌اي جزتخصص ‌جويي نيست؛ امّا تخصص‌جويي نباید به‌ معناي ناديده‌ گرفتن ساير حوزه‌هاي دانش باشد. بدون يك بينش وسيع‌نگر، عالِم فقط راه خود را درست مي‌بيند و از مرتبط ‌كردن يافته‌هاي خود با ساير حوزه‌هاي دانش محروم مي‌ماند. حوزه‌هاي تخصصي اگر در متن وسيع‌تري ديده شوند، به ‌فهم بيش‌تر منجر مي‌شوند. به علاوه، تعامل بين بخشهاي مختلف فيزيك بسيار ثمر بخش بوده است .

• چون فیزیکدان در جامعه کار میکند ، او باید فرهنگ جامعه را بفهمد . تسلط بر فیزیک بدون توجه به ابعاد دیگر جهان شناخت کمی از جهان فراهم می کند، زیرا مسائل مهم جامعه صرفاً مسائل علمی نیستند. لذا کلیه دانش آموزان باید بعضی از دروس علوم انسانی را در سطحی مناسب دبیرستان فرا بگیرند.

• الان کلاسهای ما فاقد بحث ونقد است. باید روحیه نقادی و نقد پذیری در کلاسها ترویج شود و مثلاً ده دقیقه آخر کلاس صزف پرسش و پاسخ گردد.

• باید از طریق سخنرانیهای ماهیانه یا حد اقل فصلی تصویری از وضعیت علم روز و آخرین یافته های آن در سطحی مناسب دبیرستان ارائه گردد. این برای فیزیک جاذبه ایجاد خواهد کرد.

• یک مشکل ما این است که روی فهم فیزیکی تاکید نمی شود. ولی فهم فیزیکی مهم است ، زیرا به شناخت طبیعت و تعمیق بینش علمی منجر می شود. در آموزش دبیرستانی هم بیش از آنکه بر فهم فیزیکی تاکید شود به مهارت در حل مساله بسنده می کنند.به نظر من باید حجم برنامه ها را تقلیل دهند و بیشتر به فهم مفاهیم بپردارند- اینکه مثلاً انرژی چیست ، ماده چیست؟ ،و نیروها چه خصوصیاتی دارند؟

• توجه به آزمایشگاه لازم است ، زیرا افراد در طبیعت زندگی می کنند ولذا باید حد اقل احساسهائی در باره قوانین طبیعت داشبه باشند.

• خوب است در کلاسهای فیزیک بر سیر تاریخی فیزیک و سرگذشت دانشمندانی نظیر بیرونی و خواجه نصیر از گذشتگان و نیوتون و اینشتین از دوران علم جدید مروری بشود ، و بر نحوۀ فعالیت علمی آنها وهدف آنها از فهم طبیعت تاکید شود.

• یک سؤال اساسی این است که آیا باید از همه دانش آموزان یک انتظار داشت؟ البته لازم است که همه دانش آموزان رشته های ریاضی- طبیعی برنامۀ مشترکی را بگذرانند ، واین برنامه مشترک شامل چیزهائی باشد که دانستن آن برای هر فردی لازم است ، حتی اگر ادامه تحصیل ندهد. اما آیا نباید برای نخبگان برنامه هائی اضافه تدارک دید؟ به نظر من خوب است امکاناتی خاص دانش آموزان نخبه (نظیرتشکیل کلوپهای دانش آموزی برای بحث مطالب علمی) فراهم گردد.

• تحول ديگرمورد نياز ، تغيير ذهنيت اولياي امور در مورد اهميت علوم پايه، خصوصاً فيزيك است. الان بيشتر توجه سياستگذاران به فناوري است و از نقش علوم پايه در پيشبرد تکنولوژی، خصوصاً تکنولوژی بومي، غافلند . برعهدۀ عالمان علوم پايه ، و از جمله فيزيكدانان، است كه نقش اين علوم را در پيشرفت علمي و فناورانه كشور هم براي سياستگذاران، به نحو خاص، وهم براي جامعه ، به نحو ساده و قابل فهم، تبيين كنند.

  امتیاز: 0.00