منو
 صفحه های تصادفی
پیرمرد شامی و کاروان اسرا
عقبة بن ابی معیط
تاریخ شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
پاک کردن اطلاعات حافظه CMOS
نکات ایمنی بعد از سیلاب
دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف
شدت زلزله
علی علیه السلام شمشیــر خداست
عثمان بن مظعون
جنگلهای بارانی ونزوئلا
 کاربر Online
1015 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه 2 ستاره ها ارسال ها: 94   در :  شنبه 21 آبان 1390 [04:57 ]
  روایات مورخان اسلامی درباره پادشاهان ساسانی
 

فصل چهارم: سلطنت خسرو انوشیروان
مجموعه روایاتی که از مورخین اسلامی درباره خسرو انوشیروان به وسیله دکتر مشکور جمع‌آوری شده‌است. در 531 میلادی مطابق وصیت قباد، پسرش خسرو می‌بایستی به سلطنت برسد. خسرو اول که پس از مرگ لقب انوشروان (انوشک روان) یعنی روان بی‌مرگ و جاودان یافت. او از بزرگترین پادشاهان ساسانی است وی در 531 میلادی به تخت نشست و در 579 میلادی درگذشت و 48 سال با شکوه پادشاهی کرد. در طول این 48سال همسر مؤبدان و بزرگان و همه طبقات مطیع پادشاه بودند. این پادشاه پس از سرکوبی مزدکیان و قتل عام آن‌ها توانست با قدرت و عدالت تمام نظم و آرامش را در کشور برقرار سازد. از این جهت،در تاریخ به وسیله مورخین اسلامی لقب دادگر داده‌اند.
نظر گردیزی درباره انوشیروان و مزدک
انوشیروان حدیث مزدک را تدارک کرد و با او مناظرت کرد و بر حجت و برهان درست کرد که مزدک بر ناحق است پس بفرمود تا او را بکشتند و پوست او را پر از کاه کردند و بر گذرگاه بیاویختند و اندر نیم روز هشتاد هزار مزدکی را بکشت . پس بفرمود که مردم کشور به کار دین بپردازند تا اندر شناخت دین ماهر گردند تا چون مزدکی بیرون آید (مخرقه) (دروغ) خویش بر شما روا نتواند کرد. پنج پادشاه از بلاد زمین در یک روز به خدمت آمدند و رسولانی از هند، ترکستان و سراندیپ با هدیه‌هایی پیش او آمدند و شاه هندوستان بپذیرفت هر دخلی که او را باشد از ولایت خویش هفت یک آن به نزدیک او فرستد و هر سالی ده پیل و دویست هزار پاره چوب درخت ساج و عاج بدهد و کابل و قندهار او را گشت. حکیم عجم بزرجمهر وزیر او بود و کلیله و دمنه از هندوستان به ایران آورد و شطرنج به روزگار او آوردند.
نظر ابن اثیر درباره انوشیروان و مزدک
پس از آن که کسری نوشیروان به پادشاهی رسید، سپاس خدای به جای آورد و مردم را از فسادی که در دین و زندگی آ‌نها پدید آمده‌بود آگاه نمود و گفت که در ترمیم خرابی‌ها خواهد کوشید. انگاه دستور داد تا هم مزدکیان را به قتل برسانند و برای آبادانی کشور دستور داد . در راه‌ها ، رباطها و کاروان‌سراها و قلعه‌ها بنا کردند و عمال و حکام شایسته برگزیدند و در نیکی و داد از اردشیر بابکان پیروی کرد. میرخواند می‌نویسد که بعد از رفع فتنه مزدک ، نوشیروان امر فرمود که به زارعان ، آلات و ادوات زراعت و گاو و تخم می‌دادند تا زمین را مامور سازند و جمعی که مهاجرت از وطن را اختیار کرده بودند به جای اصلی برگردند.
آیا انوشیروان عادل بود یا خیر؟.
در مجموع روایات مورخین اسلامی به ویژه مسعودی اخبار از دوره انوشیروان نفل کرده‌اند که نمایانگر انصاف آن حکمران ساسانی بوده است . مسعودی چندین روایت از انوشیروان آورده است که مرحوم استاد دکتر محمدجواد مشکور در جلد دوم کتاب خویش آورده است.
اول آن که انوشیروان روزی به بزرگمهر گفت: کدامیکی از فرزنداد من شایسته پادشاهی هستند؟ بزرگمهر گفت که این را من نمی‌دانم ولی توانک کسی که صلاحیت پادشاهی داشته باشد برای تو وصف کنم و آن کسی است که از نظر همت در بالاترین مرتبت و از نظر ادب و فرهنگ بهترین و دوستدا مردم و رئوف به رعیت باشد و صله رحم کند و از ستم و بداد دور باشد.
مسعودی در مروج الذهب صفحه 149 تا 150 می‌نویسد انوشیروان گفت: پادشاهی به سپاه و سپاه به مال و مال به خراج و خراج به آبادانی و آبادانی به دادگری و دادگری به اصلاح کارداران به استواری وزیران قرار گیرد. این مضمون را استاد مشکور در جلد دوم تاریخ ساسانیان صفحه 759 آورده است. دوم آن که ابومنصور ثعالبی می‌نویسد: انوشیروان هرگاه امری مخالف میلش جریان می‌یافت می‌گفت اگر روزگار با ما همراهی نکند ، ما با او همراهی می‌کنیم و می‌گفت دینا خانه عاریت است و مادر آن مهمانیم، هر چیز عاریت را باید رد کرد و مهمان باید برود.
و می‌گفت پادشاهی که خزائنش را از اموال رعیت انباشته مانند کسی است که خال پی خانه‌اش را برداشته و سقف ریخته باشد . هیچ چیز مثل مشاوره راه صواب را نشان نمی‌دهد و چیزی مانند عدل وجب نصرت الهی و چیزی مانند احسان موجب رحمت خداوند نمیشود و هیچ چیز مانند صبر انسان را به مقصود نمی‌رساند. می‌گفت که هیچ چیز مثل اهمال، مملکت را ضایع نمی‌کند. به او امتیازاتی که در مورد او قائل شدیم شرافت اوست . گویند وقتی رسولی از سوی قیصر با انواع هدایا نزد انوشیروان آمد، در ایوان کسری نظری کرد و بر حسن بنا و رفعت آن عمارت آفرین گفت، بعد چشم بر اعوجاج میدانی که در پیش ایوان بود انداخته و پرسید که سبب آن چیست که طرح میدان کج افتاده. گفتند اعوجاج میدان به سبب آن است که پیر زالی در این مقام منزل دارد و هر چند پادشاه از وی سوال و التماس کرد که خانه خود را بفروشد تا آن را از میان برداشتند صحن مستوی گردد. مطلقاً قبول ننمود. شهریاری عادل آن زن را حال خود گذاشته دست تصرف از ملک وی کوتاه کردند. رسول روم گفت: که اعوجاج مقرون به عدل به از استقامت مترتب به ظلم است. ضمناً این نکته را ابومنصور ثعالبی از انوشیروان نقل کرده است که از دقت در تعلیم و تربیت فرزندان مردم پست باید جلوگیری کرد زیرا اگر فرزندان مردم پست تعلیم و تربیت صحیحی ببینند به فکر رسیدن به مقامات عالیه‌ می‌افتند و به خود اجازه نمی‌دهند که پادشاهان خود را تحقیر کنند.
بخشی از زندگی نامه و کشور داری انوشیروان به نقل از این مسکویه در تجارب الامم:
در کتاب تاریخ سیاسی ساسانیان جلد دوم مفصلاً در این باره نوشته شده و ما برای خلاصه کردن مطلب به کتاب ایران در عهد باستان نوشته استاد مشکور مراجعه و از آن سود می‌جوییم.
الف : در برقراری زندگی زناشویی بعد از کشتن مزدک
در باب زنانی که مزدکیان ربوده بودند در صورتی که آن زن از آغاز شوره نداشته و یا شوهرش بعداً در گذشته باشد، اگر مرد رباینده از حیث طبقه اجتماعی با آن زن برابر باشد بایستی او را شرعاً به عقد خود در آورده و گرنه بایستی از آن زن کناره گیرد. به موجب برخی از روایات مورخین اسلامی ، زنان مختار بودند آن مردان را به شوهری انتخاب کنند یا نکنند.
به هر حال رباینده مکلف بود قهرا مهر مضاعفی به خانواده زن بپردازد. اگر شوهر قانونی زن زنده بود زن به او برمی‌گشت و غاصب بایستی معادل مهریه‌ای را که شوهر قانونی داده‌بود به زن بپردازد. هر کودکی که پدرش مشکوک بود بایستی متعلق به خانواده‌ای باشد که در آن زندگانی می‌کرده و در آن خانواده حق وراثت داشته باشد. هر کس خسارتی به دیگری رسانیده بود مجبور به ادای غرامت می‌شد و به مجازاتی متناسب با جرم خود می‌رسید.
وضعیت خانواده های اعیان و اشراف بعد از قتل مزدک چگونه بود؟
خسرو بفرمود تا خانواده های اعیان و اشراف را که به واسطه کشته شدن آقای خانواده خود به تنگدستی افتاده بودند، شمارش کردند و عده یتیمان و بیوه زنان را شمردند و به هر کدام از آنان قوت لایموتی دادند. پادشاه، کودکان این طبقات را فرزندان خود شمردند و دخترانی که بی شوهر مانده بودند به مردانی که هم طبقه آنان بودند به زنی دادند. جهیز این دختران از خزانه دولتی پرداخت شد. هم چنین پسران را از دختران نجیب زاده زن داد و مهر آنان را خود بر عهده گرفت و آنان را توانگر کرد و فرمود که در درگاه شاهی بمانند و تربیت شوند تا مهیای پذیرفتن خدمات بزرگتر گردند. بدین طریق طبقه جدیدی از --- در دربار پدید آمد که فرمانبردار و فدائی او بودند و نیز فرمان داد که املاک و ابنیه و قنواتی را که بر اثر کوتاه شدن دست صاحبان آن ها ویران و بایر شده بود آباد و دایر نماید و پل های چوبی و سنگی را که ویران شده بود دوباره مرمت کردند.
روش های اصلاحی در مالیات به وسیله انوشیروان
وی اصلاحات زیادی در روش اخذ مالیات کرد. پیش از وی کشاورزان قبل از تعیین میزان مالیات توسط مامورین دولتی جرات نمی کردند به میوه های رسیده دست بزنند. وی دستور داد تمام زمین های زراعتی را به دقت مساحی کردند و مامورانی درستکار برای این امر برگزید و دریافت مالیات ارضی جدید بر اساس این ممیزی قرار گرفت. ص427 ایران در عهد باستان نوشته استاد مشکور، برگرفته از تاریخ طبری، یعقوبی و غیره.
نرخ های ثابت مالیاتی که مطابق اصول جدید معین شد از چه قرار بودند؟
هر گریب (جریب معادل با 2400 متر مربع) گندم یا جو سالی یک درهم، هر گریب مو، سالی هشت درهم، هر گریب برنج – درهم و سالیانه از هر چهار درخت خرمای پارسی یا شش نخل آرامی یا شش درخت زیتون یک درهم می گرفتند. سایر محصولات دیگر از ادای مالیات معاف بود، و نخل های پراکنده که جزو نخلستانی مستقل به شمار نمی آمد از ادای مالیات معاف گشت.
مالیات سرانه (جزیه سرها)
منبع: ص 438 از کتاب ایران در عهد باستان در تاریخ اقوام و پادشاهان پیش از اسلام تالیف محمدجواد مشکور، انتشارات اشرفی، تهران، 1367
مالیات سرانه بر تمام اشخاص بیست‌تا پنجاه ساله تعلق می‌گرفت. به استثناء بزرگان و مؤبدان و دبیران و خدمتگزاران دولت و سربازان که از این مالیات معاف بودند. در جزیه سرانه از توانگران دوازده درهم و میانه‌تر، هشت درهم و کمتر ، شش درهم و سایر رعایا هر تن در سال چهارم می‌پرداختند. مالیات را به اقساط سه ماهه می‌گرفتند. خسرو فرمود صورت نرخ‌های جدید را در گنج شاهی نهاده و رونوشت‌های دیگری به همه مستوفیان (ماموران مالیات) و همه قضاوت شهرها بفرستادند.
نقش قضاوت دوره انوشیروان در اخذ مالیات چه بود؟
منبع: همان ماخذ مالیات سرانه ص 438. انوشیروان قضات را مامور کرد که مراقبت کنند تا مالیات‌های عادلانه وصول شود و اگر خساراتی متناسب با مالیات بر گندم و باغ اشخاص وارد آید، آنان را از ادای مالیات معاف کنند. قضات ، دهستان‌ها صورت معافیت ها را به حکومت مرکزی می‌رسانیدند. حکومت نیز اوامر مناسبی به تحصیل‌داران صادر می‌کرد. منظور خسرو انوشیروان از این بازرسی این بود که از اسراف هائی که تا آن زمان در اخذ مالیات معمول بود، جلوگیری کند. خسرو فرمان داد که برای بخبای فرودست که به منزله هسته و مغز سپاه ایران بودند و تا آن زمان بدون جیره خدمت می کردند و حتی ساز و برگ جنگ را هم به خرج خودشان فراهم می نمودند، حقوق و جیره معین نمایند.
نظر مورخین شرقی و غربی درباره انوشیروان
استاد مشکور در ص 439 می نویسد: مورخان شرقی نه فقط خسرو انوشیروان را یکی از عادل ترین پادشاهان دانسته اند بلکه او را نمونه رحمت و جوانمردی شمرده اند ولی در میان مورخان غرب فقط «پروکوپیوس» (Procopius) اهل بیزانس (روم شرقی) ، خسرو را پادشاهی بی آرام و فتنه انگیز معرفی کرده است که عاشق حادثه جویی بوده است و او در پیرامون خویش تولید هیجان می کرد.
نظر کلی فردوسی درباره ساسانیان، از اردشیر بابکان تا انوشیروان
آنطور که فردوسی در اشعارش آورده است، در این خلاصه نمی توان تا زمان انوشیروان هم اشعار فردوسی را
آورد و ما مفهوم اشعار را در بیشتر وقایع دوره ساسانی می آوریم به روایت فردوسی، اردشیر بابکان در جائی که امروز بغداد می گویند و در نزدیکی بابل و در در دل ایران شهر قرار داشت به تخت شاهی نشست و ایرانیان را به دادگشتری و بخشندگی و مهربانی نوید داد. شاه دختر اردوان را به زنی داشت و او به خونخواهی پدر قصد کرد که اردشیر را زهر دهد. پادشاه دانست و از هلاک جست و وزیر را فرمود، دختر اردوان را بکشد و چون دانست بانوی شاه باردار است فرمان را به کار نبرد. پس از چندی دختر اردوان پسری زائید که وزیر نام او را «شاپور» نهاد و در نهان همی داشت تا هفت سال برآمد. روزی وزیر به بارگاه آمد و اردشیر را افسرده یافت. وزیر از آن پس که به جان زینهار خواست، شاه را به داشتن فرزند مژده داد.اردشیر شادمان شد و همین که فرزند را بدید او را در آغوش گرفت و سر و چشمش را ببوسید.
چون آن ماه رخ روی شاپور دید
بیامد بر و آفرین گسترید
که شادان بدی شاه و خندان بدی
همه ساله از بی گزندان بدی
نظر مورخین ایرانی به ویژه فردوسی درباره اردشیر نکوکار
اردشیر دوم که برادر شاپور دوم (شاپور بزرگ) و مردی سالخورده بود و پس از شاپور به تخت نشست و چون سرشتی پاک داشت و همه عوارش را موقوف کرد از این جهت به اردشیر «کرفک کرتار» (نیکوکار) معروف شد.
نظر فردوسی درباره یزدگرد اول (یزه گر)
قبل از شرح فردوسی ناچاریم که نظر دیگران را نیز درباره یزدگرد اول بگوئیم. در منابع معروف به «خدای نامک ها» و منابع زبان پهلوی نام و لقب او با هم «یزدگرد وزه کار» (بزه کار) آمده که مورخین عرب و اسلامی او را «یزدجرد الاثیم» نوشته اند. استاد مشکور و مورخین اروپائی معتقدند که مؤبدان زرتشتی که نسبت به مسامحه کاری وی درباره مسیحیان، خشمگین بوده اند به او داده اند. وی پسر شاپور سوم بود و در 399 میلادی پس از بهرام چهارم به تخت نشست. در منابع مسیحی و غربی بر خلاف زرتشتیان ایران به خاطر مهربانی هائی که با مسیحیان کرد، او را نیکوکار نامیده اند و «پروکوپیوس» بیزانسی از بزرگ منشی و سخاوت او سخن ها می گوید. مورخین ایران یبه ویژه در آثار پهلوی زبان به خاطر حمایت از مسیحیان نوشته اند که او «بزه کار » (بزه گر) فردوسی نیز که از خدای نامک ها و گفتارهای مؤبدان خراسان سود جسته است نوشته است که یزدگرد اول (بزه گر) بوده، زیرا یزدگرد با ایرانیان بدرفتاری می کرد. وی را فرزندی آمد که «بهرام» نام نهاد (منظور او همان بهرام گور است) او برای پرورش و تربیت بهرام، از کشورهای روم، چین، هند و عرب، دانشمندان خواست و از میان آنان مندز نعمان را از تازیان برگزید و فرزند را به او سپرد. مندز استادان برگماشت تا بهرام را ادب و فرهنگ و هنرهای دلیران آموختند. چون برومندی یافت به آرزوی دیدار پدر به ایران بازگشت. طبری در تاریخ خود می نویسد که ورهرام (بهرام) در نزد منذر بن نعمان امیر عرب در حیره که خراجگذار پادشاه ایران بود پرورش یافت. چون می خواست به سلطنت ایران زمین برسد، برادرش مدعی سلطنت شد. سرانجام بزرگان ایران مقرر کردند که تاج شاهی را بین دو شیر ژیان گذراند، تا هرکس به مردی و شجاعت، تاج بر گیرد بر تخت نشیند. چنین کردند، بهرام شیران را بکشت و تاج بگرفت و بر سر نهاد و بزرگان به شاهی بر او آفرین خواندند. استاد محمئ جواد مشکور بعد از شرح روایت کشتن شیران توسط بهرام پنجم که فردوسی درباره آن اشعاری سروده است، اضافه می کند که بهرام پنجم از پادشاهان محبوب ساسانی است و نسبت به همه کس نیکی روا می داشت و قسمتی از مالیات را به مؤدیان بخشید. داستان های بسیاری در ادبیات فارسی و عرب درباره بهرام آورده اند که نمونه آن هفت پیکر نظامی گنجوی است. این داستان ها نه فقط در ادبیات، بلکه در هنر نقاشی و نقش قالی ها و منسوجات نیز رسوخ کرده است.
منظومه هفت پیکر چیست؟
هفت پیکر (هفت گنبد) منظومهای بزمی – رزمی‌ به فارسی سروده نظامی گنجوی است. این اثر که در 593 هجری قمری سروده شده، چهارمین مثنوی از خمسه نظامی است و در حدود 5130 بیت است که آن را به حاکم مراغه تقدیم کرده است. موضوع این مثنوی شرح و زندگانی بهرام گور و به عیش نشستن او با دختر پادشاهان هفت اقلیم (در هفت گنبد به هفت رنگ و منسوب به هفت اختر) است. بهرام هر شب در یک گنبد، با یکی از دختران به سر می برد و هر شاهدخت حکایتی می گوید که اساس داستان های این منظومه است. ارزش هنری این اثر را بیش از دیگر مثنوی های نظامی دانسته اند. هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی در 1316 در شهر تهران منتشر شده است. در بهضی از تواریخ آمده است که بهرام پادشاهی خوشگذران بود و دوست داشت که مردم هم در روزگار او به خوشی و شادمانی بگذرانند.
چنانکه فردوسی می گوید:
بدانگه که شد پادشاهی اش راست
فزون گشت شادی و اندوه بکاست
همه بزم و نخجیر به کار اوی
دگر اسب و میدان و چوگان و گوی
ولی استاد مشکور بر خلاف فردوسی می گوید: بعضی از مورخان عهد ساسانی بهرام را از نظر شهوترانی و اسراف در ولخرجی و بی توجهی به امور کشور مورد ملامت قرار داده اند.
عمر خیام در سوگ بهرام و بی اعتباری جهان می گوید
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
آهو بچه کرد و رو به آرام گرفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
زمانی که انوشیروان به سلطنت رسید، بزرگان کشور را به شرح زیر پند داد:
بیابد ز ما گنج و گفتار نرم
چو باشد پرستنده با رای و شرم
شما دل به فرمان یزدان پاک
بدارید و از ما مدارید باک
زمین و زمان آفرید و سپر
بیاراست و جان و دل ما به مهر
چو نوشیروان این سخن بر گرفت
جهانی ازو ماند اندر شگفت
همه یک سر از جای بر خاستند
بر و آفرینی نو آراستند
انوشیروان چون در تخت سلطنت استقرار یافت به کشورداری و دادگستری پرداخت. ایران را به چهار بخش کرد و کارداران دادگر برگزید. پس فرمود اراضی را مساحت کنند و مالیات را به عدل و داد در سه قسط از رعیت بستانند (منبع منتخب شاهنامه فردوسی باهتمام محمد علی فروغی با همکاری حبیب یغمائی، انتشارات سخن گستر مشهد 1380) و بقیه موضوع نیز از همین منبع است.
ز شاهان که با تخت و افسر بدند
به گنج و به لشکر توانگر بدند
نبد دادگرتر ز نوشیروان
که جاوید بادا روانش جوان
کسری، چرا لقب خسرو انوشیروان شد
در ص 853 جلد دوم تاریخ سیاسی ساسانیان نوشته استاد محمد جواد مشکور از قول مورخین اسلامی نوشته است. نام «خسرو» در زبان پهلوی «خسروب» و به زمان ارمنی «کسرو» و در زبان «سربانی»، «خسرون» نوشته اند. ابن العبری نام «خسرو» را از خسرون گرفته اند. عربها نام «خسرو» را تغییر فاحشی داده «کسری» (Kasra) ضبط کرده اند. دو تن از پادشاهان ساسانی یکی خسرو اول انوشیروان و دیگر «خسروپرویز» به این نام خوانده شده اند. این عقیده غلط در عرب شایع شده که پادشاهان ایران باستان را «کسری» خوانده و در جمع «اکاسره» گفته اند. جلوس خسرو به تخت پادشاهی بلافاصله پس از مرگ قباد در سیزدهم سپتامبر سال 531 میلادی بوده و نخستین سال احتسابی بی سلطنت او از دوازدهم ژوئیه 531 حساب می شود زیرا به قول «نولدکه» از اول نوروز آغاز شده است.
تقسیمات کشوری ایران از قول فردوسی و مورخین دیگر
خسرو انوشیروان سراسر کشور ایران را به چهار ایالت تقسیم کرد و هر قسمت را «پاذگس» نامید و به آن ها نام جهت های چهارگانه : اپاختر (شمال)، خورآسان(مشرق)، نیم روز (جنوب)، خوروران(مغرب) را داد و برای هر کدام از پادگسها، نایب السلطنه ای تعیین کرد که «پاذگسبان» خوانده می شود. ولی لشکر در زیر فرمان او نبود، بلکه آنان از فرمانده سپاه که سپهبد نام داشت اطاعت می کردند. خسرو انوشیروان در تشکیلات نظامی منصب ایران سپاهبذ (ایران سپاهبد) را ملغی کرد و چهار سپاهبذ در چهار سوی کشور بگماشت. سپاهبذ خراسان که ریاست سپاه خراسان، سیستان و کرمان داشت. سپاهبذ نیمروز (جنوب) ریاست سپاه پارس و خوزستان بر عهده او بود. سپاهبذ خوروان (مغرب) ریاست سپاه عراق را تا مرزهای روم و سپاهبذ باختر (شمال) ریاست سپاه ماد بزرگ و آذربایجان و اران را داشت.

  امتیاز: 0.00