منو
 صفحه های تصادفی
مناظره امام حسن با معاویه و یارانش
تفسیر حدیث امام سجاد علیه السلام درباره مراحل ظهور
چهار نیروی بنیادی
پیام آبی
معاذ بن جبل خزرجی
جرم نسبیتی
سفاکلور
عنوانبندی در تلویزیون
تولید ماورای صوت
صابون
 کاربر Online
1763 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه 2 ستاره ها ارسال ها: 94   در :  شنبه 30 مهر 1390 [10:37 ]
  روایات مورخان اسلامی درباره پادشاهان ساسانی
 

فصل سوم از پادشاهی بلاش تا پایان پادشاهی قباد
بلاش (ولخش) به روایت محمد جواد مشکور از قول مورخان اسلامی از 484 تا 488 میلادی سلطنت‌کرد. در آغاز به دفع فتنه هیاطله پرداخت و زرمهر (سوخرا) فرمانروای سکستان را مامور ساخت که با خشنواز داخل مذاکره شده، قرار داد صلحی منعقد سازد. خشنواز حاضر شد که اسیران ایرانی را با غنائمی که از سپاه ایران گرفته بود پس دهد، مشروط بر این که ایران سالیانه مبلغی خراج به دولت هیاطله بپردازد. کلیه نویسندگان اسلامی نوشته اند که خشنواز دفتر فیروز را پس داد. پادشاه هیاطله از او دختری پیدا کرده بود که بعداً به عقد قباد اول درآمد. بلاش ظاهراً مردی نیک نهاد بود و قصد داشت که ملت خود را خوشبخت کند. گویند چون از ویرانی دهی آگاه می شد متصدیان روستا را مجازات می‌کرد که چرا با روستائیان همراهی نکرده اند تا به سبب فقدان وسائل معاش ترک وطن خود کنند.
پادشاهی قباد (488- 496) به روایت مورخان اسلامی
قباد فرزند فیروز بود و زمانی که به قول بلعمی مترجم تاریخ طبری به پادشاهی رسید، امور مملکت را به سوخرا (زرمهر) سپرد. سوخرا کار همی راند و به قباد کمک کرد و او داد بگسترد و جهان آبادان کرد و شهرهای بسیار بنا کرد. سوخرا به کمک قباد شهرهای بسیار بنا کرد در حدود اهواز و فارس دو شهر «ارجان» و «کازرون» و شهر دیگر نام آن «حلوان». چون از پادشاهی قباد، پنج سال گذشت، سوخرا همه امور را در دست گرفت و اندر دست قباد چیزی نبود. قباد آن خواری نتوانست بودن و با سوخرا چیزی نتوانست گفتن که همه سپاه با او بودند و لشکر همه هواخواه او. قباد عاقبت «سوخرا» را بدست سپهبدی دیگر به نام «شاپور مهران» بکشت.
قباد را ده پسر آمد ولیکن انوشیروان را گرامی تر و عزیز تر داشتی. ده سال از سلطنت قباد که گذشت، مردی به سوی او بیرون آمد. نام او مزدک از زمین خراسان و از شهر «نسا» و دعوی پیغامبری کرده و ایشان را هیچ شریعتی نو ننهاد مگر همان شریعت مغی و آتش پرستیدن و مادر و دختر و خواهر را به زنی کردن به حلال داشتن، مگر آن که نکاح از زن بیفکند و ملک از خواسته برگرفت و گفت: خدای این جهان را میان خلق راست نهاد و کس را کم و بیش ندارد.
نظر گردیزی درباره قباد و مزدک
گویند، چون قباد بر تخت سلطنت نشست با مردمان نیکو معاملت کرد . «مزدک بن بامداد» در روزگار او بیرون آمد و دین مزدکی آورد و قوم فرومایه بدو گرویدند. مزدک می گفت خدای عزوجل روزی خلق اندر این زمین نهاده است و بخشش پدید بکرده است. از توانگران بباید ستد و به درویشان بباید داد تا همه رات گردند و زن هم چنین هر کس که دارد روا باشد و بسیار چیزهای منکر گفت. قباد بر او میل کرد و مردمان متحیر گشتند و بر قباد بشوریدند. انوشیروان کودک چون آن حال بدید با مزدک مناظره‌کرد و گفت اگر زن را هر کس که خواهد داد. پس نسبت درست نباشد و نسل بریده گردد و هیچ کس فرزند خویش را نشناسد و همی مناظره کرد تا کشتن بر مزدک لازم کرد.
نظر ابن اثیر درباره مزدک چیست؟
در زمان سلطنت قباد مزدک ظهور کرد. او نزدیکی با محارم حلال دانست و منکرات را تجویز کرد و در اموال و املاک و زنان و بردگان و هرچیز مردمان را شریک و مساوی دانست که کسی بر دیگری رجحانی نداشته باشد. مزدک چه بسیار بود که زنی را اختیار می‌کرد و سپسی به دیگری تسلیم می‌نمود و همچنین اموال را .... کارش طوری بالا گرفت که قباد از وی پیروی کرد و تا این که یک روز به قباد گفت که امروز نوبت مباشرت با همسرت مادر انوشیروان است و قباد پذیرفت. اما انوشیروان پیش رفت و دست به دامانش شد و التماس کرد و حتی پای او را بوسید تا به مادرش دست نیازد. بر اثر عقاید او مشکل عجیبی روی داد. چناکه بسا مردی که نمی‌دانست که پسرش کیست و بسا فرزندی که پدرش را نمی‌شناخت. پس از ده سال که از سلطنت قباد گذشت مؤبد مؤبدان و سران کشور گرد آمدند و قباد را خلع و برادرش جاماسب را به سلطنت رساندند و به قباد گفتند که درباره ملت خود گناهی عظیم مرتکب شده‌ای و قباد را زندانی کردند.
نظر ابومنصور ثعالبی درباره مزدک و قباد
چون ایرانیان قباد را خلع کرده و جاماسب را به سلطنت رسانیدند جاماسب دستور داد که قباد را به زندان افکنده و زنجیر کردند و سپس او را تسلیم زرمهر پسر سوخرا نمودند و قصدش این بود که زرمهر انتقام مرگ پدر را از قباد بستاند ولی زرمهر عاقل‌تر از ان بود که جرات کشتن قباد را بکند. مزدک بن بامداد، شیطانی بود در قالب انسان، ظاهری زیبا و باطنی ناپسند داشت. به لطایف‌الحیل خود را به قباد رسانید و به زبان فریبنده‌ای او را همراه کرد. مزدک می‌گفت که موجب اختلاف بین مردم دو چیز است: یکی مال و خواسته است و دیگری زن. برای این که این اختلاف برخیزد باید از توانگران گرفت و به تهی‌دستان داد، تا بدین وسیله نابرابری‌ها از بین برود، و مساوات برقرار گردد. اما درباره‌ی زنان عقیده داشت که مؤبدان و بزرگانی که زناب بسیار در شبستان‌های خود احتکار کرده‌اند، بایستی به یک زن قناعت کرده و دیگر زنان را بین مردان بی‌زن تقسیم کنند. تا هر مرد بالغی بتواند از داشتن یک زن برخوردار بشود.

  امتیاز: 0.00