منو
 کاربر Online
472 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه ارسال ها: 94   در :  چهارشنبه 19 مرداد 1390 [09:30 ]
  نقد و بررسی خلاقیت در غرب و شرق :
 

نقد و بررسی خلاقیت در غرب و شرق :
در نقدهای پیشین ، بارها دیدگاه خود را در خصوص خلاقیت ارائه کرده ایم و اکنون لازم است به این نکته اشاره کنیم که بسیاری از نوشته های غربی در خصوص خلاقیت ، معمولاً خلاقیت را در ابعاد فن آوری و تجارت و غیره تعریف کرده اند و از آنجایی که تمدن غرب در این زمینه ها بر بسیاری از کشورها پیشی گرفته است ، طبعاً با این تعاریف ، بلوک غرب ، خلاق تر از سایر کشورها خواهد بود . اما آیا واقعاً فن آوری آنان محصول خلاقیت ایشان است ؟
عصر رنسانس ، عصری که سرآغاز تحولات صنعتی در غرب بود ، محصول تغییر نگرش‌ها و جهان بینی آنان به دنیا بود .آنها برای شناخت پدیده های مختلف، روش‌های علمی و کاربردی را جایگزین روش های پیشین خود کردند و با غالب کردن روش های علمی ، به راهبردهای علمی دست یافتند .
این راهبردها آنان را قادر ساخت که در عرصه ی صنعت موفقیت های چشمگیری به دست آورند و بی این که بخواهیم ارزش این دستاوردها را ناچیز شمریم می باید اذعان کنیم که به واسطه ی چنین تغییراتی که در نظام فکری آنان پدید آمد، جهان غرب توان اقتصادی روز افزونی به دست آورد و رفته رفته قدرت اقتصادی ، سلطه ی آنان را بر جهان و بالطبع ، سود بیشتر و قدرت اقتصادی و سیاسی و آموزشی و.. سبب گشت .
آنها در عرصه های مختلف زندگی و به ویژه در بخش آموزش و صنعت و تجارت ، سرمایه گذاری های وافری کردند و روز به روز بر توان شان افزوده و فاصله ی آنها از سایر کشورها بیشتر شد . این سیر تاریخی را می توانید با مطالعه دریابید اما این نکته لازم است بدانیم که پیشرفت غرب، بر خلاف تصور بسیاری از محققان غربی ، محصول تفاوت های هوشی و خلاقیت آنان نیست بلکه ریشه های تاریخی دقیقی برای این موضوع وجود دارد . جای تعجب است که افرادی همچون ادوارد دوبونو، رفاه بالا در آمریکا را در ارتباط با خلاقیت می دانند!
دلایل بوجود آمدن رفاه و پیشرفت اقتصادی در غرب ، دلایل تاریخی ، فلسفی ، اعتقادی و غیره دارد که خلاقیت تنها بخش بسیار ناچیزی از آن است ، همانطور که در کشورهای جنوب شرقی آسیا مانند ژاپن و... بنا به اذعان بسیاری از محققان ، واجد خلاقیت مشابه با غربی ها نیستند اما از رفاه بالایی برخوردارند که با مطالعه ی تاریخ می توان علل واقعی آن را به خوبی دریافت.
به هر روی نمی توان مزایای آموزش و تعلیم و تربیت غرب را نادیده گرفت . همان گونه که در مقالات قبل مطالعه کردید، ملاحظه نموده اید که نظام فکری غرب ، سبب رشد قابل توجهی در دانش آموزان می شود. آنان ، با تفویض آزادی بیان و عقاید به دانش آموزان و دانشجویان ، زمینه ی ظهور ایده ها و طرح های ابداعی را فراهم می نمایند ، روابط معلمان و اساتید با یادگیرنده ها بر مبنای احترام و آزادی و مسوولیت پذیری و غیره است که گفته شد اما نظام آموزشی و تعلیمی شرق علی رغم انتقادهای بسیاری که بر آن شده است ، همواره نتایج منفی به بار نیاورده است و همین نظام ها ، تحولاتی عظیم در اقتصاد و صنعت و... در شرق ایجاد کرده اند و نمونه ی کاملاً متمایز آن با غرب ، کشور چین است .
آنها بر خلاف ژاپن تلفیقی از آموزش غرب و شرق را نداشته اند ولی جزء قدرت های بزرگ جهان تبدیل شده اند . نظرات عوام فریبانه ای که غربی ها برای رشد و پیشرفت خود ارائه می کنند، تنها بخشی از واقعیت را بیان می دارد. ما بی این که بخواهیم سو گیرانه در این خصوص نظراتی را بیان داریم ، تنها به این نکته اشاره می کنیم که نباید دید سطحی داشت و هر آنچه را که تمدن و فرهنگ غرب به عنوان ارزش مطرح می کند ، چشم بسته پذیرفت کما این که ژاپنی ها نیز الزاماً تسلیم فلسفه ی تعلیم و تربیت غرب قرار نگرفته و بعد از جنگ جهانی دوم ، رفته رفته سلطه ی همه جانبه ی غرب را نپذیرفته و یک نظام ترکیبی از فرهنگ و پیشینه تاریخی خود با نظام تعلیمی و صنعتی و.. غرب به وجود آوردند .
به طور مثال آنان خلاقیت را بر خلاف غربی ها ، یک امر ذاتی و فطری تلقی نکرده و معتقد شدند که خلاقیت ، محصول سخت کار کردن ، پشتکار ، به دست آوردن دانش و اطلاعات و غیره است . شکی نیست که برخی از کشورهای شرقی می باید تغییراتی جدی در نظام آموزشی و تعلیمی شان به وجود آورند، به طور مثال ، یادگیری مبتنی بر حافظه ، امتحان – محوری ، سلطه ی معلمان ، کمبود و حتی عدم کارهای پژوهشی و تحقیقی واقعی و غیره که اشاره کرده ایم اما این بدان معنا نیست که آموزش غرب باید الگوی کشورهای شرق باشد .
غربی ها نیز با مشکلات تربیتی ، تحصیلی متعددی مواجه هستند و آنچه که تاکنون موجب گشته است که این کشورها دچار بحران های جدی در عرصه های اجتماعی نشوند بخاطر بنیه و توان اقتصادی شان است در حالی که میزان ترک تحصیل ،ناهنجاری رفتاری و اجتماعی و.. دانش آموزان و دانشجویان آنان در حد قابل توجهی وجود دارد اگر نظام های آموزشی بخواهند موفق عمل کنند ، علاوه بر سرمایه گذاری و آموزش و مهارت ها و دانش به معلمان و مربیان خود ، می باید تغییرات جدی و اساسی در ساختار راهبردهای آموزشی شان به وجود آورند که رسیدن به خلاقیت ، می تواند جزء یکی از اهداف آن باشد .
تا زمانی که این راهبردها تغییر نکنند، اصلاحات رو بنایی ، کمک چندانی به رشد آموزش نمی کند . تغییر کتاب های درسی یا برگزاری کلاس های محدود آموزشی برای دبیران و مواردی از این قبیل نمی توانندراهگشای واقعی باشند و فقط ممکن است برای رفع تکلیف و گذران زمان نگریسته شوند .
در جوامعی که اقتصاد مصرفی دارند و کمتر به تولید چشم می‌دوزند ، آموزش نیز به عنوان یک فرصت برای کسب درآمد و پیدا کردن موقعیت های شغلی و غیره مبدل خواهد شد . به طور مثال در یکی از همین مقالات ، انتقادهایی از کشور مالزی شده است که وجود روابط به جای ضوابط سبب می شود که افراد به جای یادگیری عمیق به دنبال کسب مدارکی برای آینده خود باشند و طبعاً نظام آموزشی نیز با چنین نگرشی ،ابزاری برای تولید مدرک تبدیل می شود .
از این رو همان گونه که ملاحظه می کنید ، سیاست گذاری اقتصادی ، خود به خود می‌تواند بسیاری از پایه های جامعه را به سمت و سویی بکشاند که از اهداف واقعی شان دور شوند . این نقیصه در جهان غرب کمتر به چشم می خورد زیرا نظام تولیدی در آنجا قوی عمل می کند و ارتباط بین آموزش و صنعت و فن آوری ، یک رابطه ی مستقیم و واقعی است . این ارتباط در خیلی از کشورها وجود‌ندارند و بسیاری از افراد، هنگامی که در می یابند مدارک آنها کار آمدتر از یادگیری شان است ، خود به خود به سمت مدرک گرایی رفته و بسیاری از اهداف آموزشی و تعلیمی و سرمایه های ملی آنان از دست می روند . اگر سیاست گذاری های نظام اجتماعی کل، غلط باشد ، حتی اصلاحات مناسب آموزشی و تعلیمی ، اثر و کارکرد موثری نخواهند داشت . در این صورت معلمان کارآمد و آگاه نیز ره به جایی نخواهند برد .
از این رو ، هماهنگی بین نظام های اجتماعی ، مانند هماهنگی بین نظام سیاسی با نظام اقتصادی و با نظام آموزشی و خانواده و جز آن ، مهمترین چیزی است که یک جامعه به آن نیاز دارد . اگر تعادل در نظام اجتماعی کل وجود داشته‌باشد خود به خود عملکرد بسیاری از نظام های اجتماعی پدید خواهد آمد . افراد، جزیی از نظام اجتماعی هستند و نمی توان توقع داشت که با کنش نامناسب نظام اجتماعی عملکرد شخص مانند فردی باشد که در یک نظام اجتماعی متعادل و متوازن زندگی می کند و طبعاً خلاقیت که جزیی از سالم ترین کنش های مغزی و ذهنی اشخاص است ، راندمانی نخواهند داشت .
از سوی دیگر ، لازم به تذکر است که خلاقیت در سطح فرد و در سطح جامعه ، مکانیزم ها یا ساز و کار خاص و در عین حال، متفاوت خود را دارند . هنگامی که از خلاقیت در سطح فرد سخن می گوییم ، عوامل شخصی در آن بیشتر دخالت دارند ، فرضاً وجود انگیزه ، روابط بین معلم و دانش آموز، رابطه ی صمیمی ، وجود احترام تشویق های به موقع و مناسب و حساب شده و غیره اما در سطح اجتماعی ، رشد و توسعه ی اقتصادی و رفاهی جوامع را نمی توان با عنوان و نام خلاقیت تعبیر کرد زیرا علل توسعه ی یک جامعه ، بسیار متعدد و متنوع تر از آنند که بتوان با تحلیل های روانشناسی و فردی و تک بعدی به تبیین و تشریح آن ها پرداخت و به طور مثال مانند مقالاتی که در این وب سایت ارائه کردیم ، به تعبیر این نویسندگان ، علت رشد نکردن و عدم توسعه شرق را به عواملی آموزشی و تربیتی و غیره نسبت داد .
البته آموزش مناسب تاثیر بسزایی در رشد یک ملت دارد ولی فقط یکی از اجزا و مولفه های رشد و توسعه می باشد . به تعبیر ژان ژاک روسو ، پول ، پول می آورد ، گاهی اوقات به دست آوردن لیره ی اول ، به مراتب مشکل تر از تحصیل و به دست آوردن میلیون لیره ی دوم است ! جهان غرب نیز چنین مسیری را طی کرده‌است . قدرت اقتصادی آنان ، روز به روز افزایش یافت و آنها خیلی از کشورها پیشی گرفتند و به نوعی خود را سرور جهان وحتی برتر از آنها پنداشتند .
به قول دکتر شریعتی ، مانی (آیین مانی) از نور گفت و به ظلمت تاخت و اعلام کرد که هر کس پیروز می شود ، نور است و هر کس شکست می خورد ، ظلمت است . غرب چنین نگرشی داشته و پیروزی اقتصادی خود را نور تلقی می کند در حالی که اگر سایر کشورها به رشدی به مثابه آنان دست نیافته اند ، دلایل متعددی دارد و این تصور که آنان خلاق تر هستند به کلی تعبیر غلطی است . گرچه آنچه برای ما می باید مهم باشد این است که صفات مثبت فرهنگی و آموزشی و.. آنان را کسب کرده و با تعصب همه چیز را رد نکنیم ، بلکه از آنها استفاده کرده و یا با ایجاد تغییراتی در آنها ، این ویژگی ها را مطابق با فرهنگ خود مبدل سازیم ، کاری که تقریباً ژاپنی ها انجام دادند و خیلی از موارد غرب را به اصطلاح بومی کردند .

  امتیاز: 0.00