منو
 صفحه های تصادفی
آزمایش پلیمریزاسیون استایرن بروش حرارتی
همسر دیگری برای امام سجاد علیه السلام
انجمن ورزشی
امام زمان
آب و هوای معتدل
ساختار سیستم عصبی مرکزی
شیشه بوروسیلیکات
چرخ دوچرخه به عنوان یک ژیروسکوپ
کاربر:اصغر نامور
تکنولوژی های هواشناسی
 کاربر Online
434 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه 2 ستاره ها ارسال ها: 94   در :  دوشنبه 10 مرداد 1390 [06:51 ]
  مورخان اسلامی و ساسانیها
 

فصل دوم
نظر مورخان اسلامی درباره پادشاهان ساسانی
روایتی درباره سخنان اردشیر بابکان از تاریخ روضة الصفا اثر میر خواند
تاریخ روضة الصفا کتابی است در تاریخ عمومی به زبان فارسی از میرخواند مورخ ایران دوره اسلامی (837-903 ه ق). این کتاب در یک مقدمه و شش جلد نوشته شده که با آفرینش آدم علیه‌السلام و انبیاء الهی آغاز می شود و پس از آن شرح حال پادشاهان اساطیری ایران را ادامه داده به ساسانیان و سپس دوره اسلامی تا پایان دوره ابوسعید گورکانی می رسد. این تاریخ ابتدا توسط جمشید کیانفر در ده جلد به سال 1380 منتشر گردید و سپس استاد عباس زریاب خوئی نیز آن را در یک جلد خلاصه کرده و اما روایت های آن:
در تاریخ سیاسی ساسانیان جلد اول نوشته استاد مشکور از قول میرخواند می نویسد:
«پادشاهی نتوان داشت مگر به لشکر و لشکر نتوان کشید مگر به مال و جمع مال نتوان مگر به آبادانی و عمارت میسر نشود مگر به عدل». باز می گوید: «بدترین پادشاهان شهریاری است که نیکوکاران از وی هراسان باشند و بدکاران آسوده و ایمن». در جای دیگر اضافه می کند: «به دنیا میل نکنید که به هیچ کس وفا نکند و دست از او باز مدارید که آخرت بی او به دست نیاید».
روایتی از ابن ندیم درباره شاپور اول ساسانی
تاجگذاری شاپور بنا بر نوشته ابن ندیم در سال 242 میلادی واقع شده است حجاری نقش رجب که مجلس جلوس او را نشان می دهد، وی را در حالی نمایان ساخته که حلقه پادشاهی را از دست هرمزد، (خدای بزرگ) می گیرد. این تصویر به تقلید مجلس جلوس اردشیر در نقش رجب حجاری شده است. در همین روز بود که نخستین خطبه مانی، یعنی در یکشنبه اول نیسان که آفتاب در برج حمل قرار داشت ایراد شد و استاد مشکورسال میلادی آن را مطابق 20 مارس 242 میلادی ذکر کرده است. ص155 از کتاب تاریخ ساسانی جلد اول
نگاهی به روایت ابوحنیفه دینوری درباره اسارت «والریانوس»
شاپور فرمود تا اسیرانی که از روم آورده بودند به خاک اهواز سکنی دادند. پس شهر جندی شاپور را بنیاد کرد. این شهر به زبان خوزی «نیلاط» می گفتند لیکن مردمش آن را «نیلاب» می خواندند. شاپور «پریانوس» (ئالریانوس) قیصر روم را اسیر کرد و او را در ازای آزادی خویش به احداث پلی بر رود شوشتر وادار کرد تا رومیان آن پل را می ساختند و پس از فراغت از بنیاد آن پل «یریانوس» آزاد گردید. رجوع شود به ترجمه اخبار الطوال دینوری به اهتمام صادق نشأت طبع، بنیاد فرهنگ ص 50.
نظر حمزه اصفهانی در کتاب «سنی الملوک الارض و الانبیاء» درباره شاپور اول
شاپور پسر اردشیر، «شادروان» یعنی سد شوشتر را که یکی از عجایب مشرق به شمار می رود بساخت و شهرهای دیگر بنا کرد از آن جمله است نیشاپور، بی شاپور، و اندیوشاپور (جندی شاپور)، شاپورخواست، بلاش شاپور و فیروز شاپور. اما نیشاپور از شهرهای ابرشهر از ولایات خراسان است. بیشاپور از شهرهای فارس، شادشاپور از شهرهای میسان. پیراهن شاپور آسمانی رنگ (لاجوردی) و شلوار به رنگ سرخ و تاج سرخ در میانه سبز. و به دست او نیزه افراشته بود.
مسعودی در مروج الذهب درباره هرمز اول فرزند شاپور اول چه می گوید؟
مسعودر در مروج الذهب می نویسد که شهر «رامهرمز» در نزدیکی اهواز از بناهای هرمز است. از بناهای هرمز است. از اندرزهای او چنین است : برای لشکر آرائی و نگاهداری مرزها جز موردی که پنج خصلت داشته باشد شایسته نیست.
1- حزم و احتیاطی که در موارد و مصادر امور بکار می رود.
2- علمی که او را در مشکلات و پیش آمدن فرصت ها از نهور باز دارد.
3- شجاعت و دلیری که به پیاپی آمدن حوادث و سختی ها سست نگردد.
4- راست گوئی در مژده دادن و ترساندن.
5- اموال را جز به راه درست آن صرف نکند و حق مردم را ادا نماید.
ثعالبی مورخ دوره اسلامی درباره هرمز اول چه می نویسد
ابومنصور حسن ثعالبی مورخ قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری قمری از اهالی غور نزدیک غزنین مورخ ایرانی دوره غزنوی «غور اخبار ملوک الفرس و سیرهم» می نویسد: هرمز را از جهت جرأت و قوت بسیار با خون دشمنان سم اسبان وارنگ و جمجمه آن ها را بر سر نیزه کرده، دلیر لقب داده اند. چون بر سریر پدر مستقر گردید، تاج پادشاهی بر سر نهاد و خاص و عام را بار داد و خطیبی زبان بر گشاد و گفت: «پدر و پدربزرگت بقدری موجبات آسایش ما را فراهم آوردند که از بیان سپاس عاجزیم. آنان حملات دشمنان را دفع و ما را آسوده کردند و اکنون خداوند بر تو تفضل کرد و قدرت را به دست تو داد. کاری که تو باید عهده دار باشی تقلید مشی آن دو پادشاه است. پس هرمز آنان را مطمئن ساخته مواعید رضایت بخش داد».
هرمز به قول خود وفادار ماند و در عدل و داد به شیوه اردشیر و شاپور رفتار کرد و شهر رام هرمز را در اهواز بنا کرد و جنگی با هپتالیان یا سغدیان کرد و موجب شکست آنان گشت و به خراج گذاری الزامشان نمود و ستونی سنگی در سر حد نصب کرد که حق نداشته باشند از آن تجاوز کنند. آن گاه به استخر و به قولی به مدائن بازگشت که همان جای در جوانی بمرد و پادشاهیش به دو سال نکشید. مراجعه شود به شاهنامه ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس) ص 614 تا ص 615.
روایت ثعالبی درباره مانی که در عهد شاپور اول ظهور کرد و تا زمان بهرام اول زنده بود
ثعالبی می نویسد: بهرام امرداد، موبدان موبد در حضور او با مانی مناظره کنند. مؤبد از عقیده او پرسید. مانی گفت، ترک دنیا و خواب آن و عدم ارتباط با زنان تا نسل قطع گردد و این عالم مادی فاسد از میان برود. زیرا ارواح پاک با ابدان ناپاک اهریمنی به هم آمیخته است و خداوند از این امتزاج متنفر است و خواهد تا دنیای دیگری بیافیند. مؤبد گفت که آیا تخریب بهتر است یا عمران؟ مانی گفت که تخریب بدن باعث عمران روح می شود. مؤبد گفت در مورد مرگ خود بگو تا بدانم چی می اندیشی، آن را عمران می اندیشی یا تخریب؟ مانی گفت تخریب بدن. مؤبد گفت پس باید ما تو را بکشیم که با تخریب بدنت روحت را عمران کرده باشیم. مانی معطل ماند: بهرام گفت که عمل تخریب را از بدن تو آغاز می کنیم که طبق اصول عقاید خودت با تو رفتار کرده باشیم. پس امر داد که پوستش را کندند و در آن کاه پر کردند و به دروازه جندی شاپور آویختند و بعد از آن امر به کشتن دوازده هزار نفر از پیروان مانی داد. ص 128 تاریخ ساسانیان جلد اول نوشته دکتر محمد جواد مشکور به نقل از شاهنامه ثعالبی ص 238 تا 239.
روایتی دیگر از ثعالبی درباره بهرام اول
ثعالبی در کتاب شاهنامه ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس) ص240 تا 241 مندرج در ص239 از کتاب تاریخ سیاسی ساسانیان نوشته دکتر محمد جواد مشکور، چنین نوشته است:‌روزی بهرام با یکی از بانوان خود مخالفتی پیدا کرد و خواست او را بکشد. چون مردد بود مؤبد را احضار کرد و گفت: جزای کسی که خلاف امر سلطان رفتار کند چیست؟ مؤبد گفت مرگ، مشروط بر این که خطاکار، زن، بچه، دیوانه نباشد. بهرام از کشتن آن زن خودداری کرد. دیگر از او نقل کرده اند که هنگام صرف غذا خوانسالار ظرفی از غذا برای او آورد و قدری از آن بر بازوی بهرام ریخت. فوراً امر به کشتن خوانسالار کرد. محکوم زبان به تضرع گشوده و گفت خداوند پادشاه را نگه دارد که بی جهت امر به کشتن من می فرمایند. من که به عمد جرمی مرتکب نشده ام تا سزاوار کشتن باشم. بهرام گفت که قتل تو واجب است تا دیگران تنبیه شوند و در خدمت پادشاه سهل انگاری روا ندارند. در حال مردک ظرف غذا را برداشته تماماً به روی بهرام خالی کرد و گفت: شاها من نمی خواهم مردم بگ.یند که تو بی تقصیر مرا کشتی. من چنین کردم که مستحق مرگ باشم و تو متهم به بد رفتاری نسبت به خدمتگزار خود نگردی. حال هر چه می خواهی بکن. بهرام بخندید و گفت: ببین که چگونه با علاقه به حیات خود از خویشتن دفاع می کنی. من ترا بخشیده ام.
روایت بعضی از مورخان اسلامی درباره نرسی
بلعمی می نویسد که چون بهرام سوم را فرزندی نبود برادرش نرسی نام به سلطنت رسید.
ثعالبی درباره نرسی می نویسد: نرسی پسر بهرام دوم و برادر بهرام سومی چون به سلطنت رسید گفت: اگر پادشاهان نیکوکار باشند عمرشان طولانی است و اگر نام نیک از خود باقی بگذارند ذکرشان همواره با تیت. امید است به خواست خداوند از این جمع باشیم. بدترین پادشاهان کسی است که زبان خودش و کردارش بد باشد و بدتر از او کسی است که ظاهر الصلاح و بد باطن باشد. ابن اثیر درباره نرسی می نویسد: نرسی پس از آن که به سلطنت رسید، بزرگان نزد او آمدند و او را سپاس و دعا گفتند و او عدالت و دادگری داد. او از عادل ترین پادشاهان بود و می گفت بدین طریق هرگز شکر نعمتی را که خداوند به ما داده است ضایع نخواهیم کرد. او نه سال سلطنت کرد.

  امتیاز: 0.00