منو
 صفحه های تصادفی
postpartum depression
جدول مبناها
سختی آب
انرژی باد
شعرای متاخر
جنگ های فجار
بی تابی زینب سلام الله علیها در شب عاشورا
100 مدار الکترونیکی ساده
چگونه نه بگوئیم؟
زندگینامه ژرژ ادوارد لومتر
 کاربر Online
307 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه ارسال ها: 94   در :  دوشنبه 10 مرداد 1390 [05:36 ]
  فلسفه تعلیم وتربیت شرق و غرب (ادامه)
 

- ارزشیابی فلسفه ی تعلیمی و آموزشی غرب :-
نظام های آموزشی و تعلیمی شرق و غرب ، همان گونه که صفات فرهنگی شان دارای نقاط ضعف و قوت است ، نقاط ضعف و قوت این نظام ها متاثر از فرهنگ آنان می‌باشد (2005 Kim,). به هر روی با مطالعه هر دوی آنها ، می‌بینیم که هر کدام ریشه های تاریخی ، اصول و قوانین ، روش ها و نگرش های خاص خودشان را برای این که جامعه ممتاز و عالی بسازند دارند . دانش و اطلاعات ، فقط دارای این نقش و کنش نیست که چیزهایی را توضیح داده و تبیین کند بلکه بر رشد و تحول و نیز شکل دادن باور و اعتقادات انسان و جامعه نیز تاثیر گذار است .
علی الظاهر ، فلسفه آموزشی و تعلیمی غرب تاکید بر روی یادگیری فعال ، دانش آموز محوری ، یادگیری با معنا، خلاقیت ، تشویق و پاداش دادن و روابط نزدیک بین معلم و شاگرد دارد . برعکس آن ، صفات و ویژگی های آموزشی شرق به طور کلی متفاوت از غرب است ولی باید اذعان داشت که هر کدام فواید و نقاط ضعف خود را دارند . امتیاز غربی ها این است که به خاطر شرکت دادن فعال دانش آموزان در کلاس و مباحثات گروهی ، سبب می شود که آنان از اعتماد به نفس کافی برای صحبت کردن در کلاس برخوردار شوند و طبعاً موجب خلاق تر شدن و صریح تر فکرکردن آنان می شوند و آنها دیگر از بیان نظرات خود شرمنده یا هراسان نخواهند شد .
از سوی دیگر ، این نوع شیوه ی آموزش و پرورش دانش آموزانی را پرورش می دهد که تحمل و بردباری شان بالا بوده و می توانند نظرات دیگران را بشنوند و هم چنین مهارت های بین فردی شان در هنگام ردو بدل کردن نظرات و ایده ها بالا می رود آنان به نظرات دیگری گوش می سپارند و در همان لحظه ، از همسالان خودشان چیزهایی یاد می گیرند . گرچه یادگیری فعال ممکن است از نظر طول زمان به درازا بکشد وبا این روش شاید نتوان به طور کامل ، تمام مطلب را آموزش داد اما در این روش می توان انواع گوناگونی از تکالیف و تمرین ها و... را به دانش آموزان ارائه کرد (2007mackenzi ,) اما در آموزش شرق معلمان به طور کامل مسوول تکالیف و خوب انجام دادن آنها هستند و لذا یک نوع یادگیری منفعلانه را به دنبال خواهد داشت .
معلمان ، دانش آموزان را تشویق نمی کنند تا نظرات خود را بیان کنند و اغلب ، در هنگام یادگیری می باید فقط گوش دهند . با این گونه روش ها، دانش آموزان بی انگیزه می شوند و علاقه ی خود را به درس و تحقیق و پژوهش از کف می دهند . از آنجایی که دانش آموزان برای بیان نظرات شان محدودیت دارند جای تعجبی نیست که اغلب دچار ترس و دستپاچگی باشند و نتوانند خوب حرف بزنند به خصوص سخنرانی یا ابراز نظر در جمع .
برخی از دانش آموزان حتی ترجیح می دهند که کاملاً سکوت اختیار کنند و از سخن گفتن اجتناب ورزند . از این رو ، یک فلسفه ی تعلیمی خوب آن است که فرایند فعالی را دنبال کند و زمان را نیز به خوبی مدیریت نماید در کشورهای غربی، به بیشتر دانش آموزان این حق داده می شود که یادگیری شان را به دست خودشان مدیریت کنند و روش خاص خود را یافته و به کار برند .
از این رو ، چنین آموزشی به زمان توجه خیلی زیادی ندارد و به طور ملایم و به آهستگی به فرد فرصت یادگیری می دهد ، او را تشویق می کند تا خلاق و مبتکر و مستقل و مسوول برای فرایند یادگیری باشد .
البته این روش ممکن است برای معلمان تنبل یا دانش آموزان کم کار و تنبل خوب باشد و به نوعی از آن سو استفاده نمایند. به طور مثال ممکن است که معلم به حد کفایت آموزش ندهد و به نوعی تمام مسوولیت یادگیری را بر عهده او بگذارد و هیچگونه توصیه و راهنمایی خاصی مطرح نکند . از طرف دیگر ، در آموزش شرق معلمان فقط در حکم فراهم کنندگان دانش و اطلاعات هستند و دانش آموزان به جای این که آنها را به کار ببرند فقط آنها را دریافت می دارند و لذا دانش آموز محور و یادگیری – محور نیستند و چنین نظامی اجازه نمی دهد که معلمان در یادگیری سهمی داشته باشند (1996suffean).در نتیجه ، دانش آموزان وابسته به معلم شده و کمتر مبدع و خلاق می شوند ، از فکرکردن اجتناب می ورزند و ایده و طرح‌های نو ارائه نمی کنند . در این وضعیت ، معلمان بیشتر مسوول هستند و آنها می‌باید از این که اطلاعات لازم را به دانش آموزان عرضه کنند مطمئن و آسوده خاطر شوند .

آموزش در شرق خیلی منظم و با برنامه از پیش تعیین شده و زمان بندی شده است و استانداردهایی برای آن تعریف می کنند ظاهرا هنگامی که آموزش به چنین وضعی درآید که گویی با قاشق بخواهند اطلاعات را به دانش آموزان بخورانند ، ممکن است برنامه ها آن طوری که تعیین شده به خوبی پیش نرود و آن در صورتی که تصور می شود ، نتوان یک نوع هماهنگی بین معلمان و شاگردان بوجود آورد به هر روی آموزش غرب به نوعی به دنبال یادگیری معنادار است و آموزش شرق به دنبال حفظ کردن امور درسی .
به همین جهت ممکن است که در شرق دانش آموزان حجم زیادی از اطلاعات را به دست آورند اما طرح و ایده ای در خصوص آنچه که یاد گرفته اند نداشته باشند و این قضیه در غرب به طور معکوس جریان دارد . از آنجایی که در آموزش شرق به حافظه ی صرف و محض تکیه می شود ، شبکه ای از اطلاعات با معنا که دانش قبلی و فعلی را به طور معنادار به هم پیوند بزند وجود ندارد . لذا، دانش آموزان نمی توانند گزارش و تفسیر خوبی از آنچه که در طی سال‌ها خوانده‌اند ارائه نمایند و از همین جهت است که گویی مقدار زیادی از وقت و انرژی و دانش آنان تلف شده است و ایده و طرح های نو در آنان ناچیز می‌شود .
دانشی که آنان به دست می آورند معمولا خیلی به طول نمی انجامد و زود از یاد می رود طبعاً یادگیری معنادار به مراتب ارزش بیشتری از یادگیری طوطی وار دارد، هر چند که زمان بیشتری برای آن لازم باشد، در روش شرق، معلمان فرصت و مجال آن را ندارند تا برای دانش آموز دلایل یک مساله یا یک موضوع را بیاورند چرا که آنان می باید بر طبق برنامه های تدوین شده حرکت کنند. در این شرایط ، دانش آموزان نیز نمی توانند به عمق مطالب پی ببرند . برای مثال ، یک فرمول فیزیک یا ریاضی برای این که به خوبی فهمیده شود و این که از کجا آمده و ریشه های آن چه هستند ، می‌باید از طریق دانش و مقدمات قبلی اثبات شوند و این کار نیاز به فهم مطالب قبلی آن هم به صورت عمقی دارد .
از این رو ، برای این که عملکرد معلم زیر سوال نرود و دانش آموزان نیز دچار استرس و دستپاچگی نشوند معلمان معمولاً می خواهند روش هایی آموزش دهند که دانش آموزان ، آن فرمول ها را به طریقی حفظ کرده و در امتحانات موفق شوند . در کشورهای غربی ، خلاقیت خیلی مورد استقبال و تشویق قرار می‌گیرد و امتحانات در وهله ی دوم هستند . از آنجایی که به دانش آموزان آزادی بیان برای طرح نظرات و ایده های خلاق‌شان داده می‌شود ، طبعاً آنها در هنگام صحبت کردن نترسیده و یا دچار تشویش نمی شوند و به خاطر حس مبارزه طلبانه ای که برای رویارویی با مشکلات و حتی نظرات دیگران دارند، یک حس ماجراجویی و رفتن به سمت خطر پیدا می کنند و از تغییر یا از ابراز مخالفت دیگران هراسی ندارند و با روش خودشان به کشف امور و قایع می پردازند .
این در حالی است که در فرهنگ شرق، بر پدیده همرنگی با جمع و اجتماع تاکید می‌شود که خود به خود مانعی برای خلاقیت به حساب می‌آید . اصولاً فلسفه تعلیم و تربیت می باید به رشد و پاس داشت خلاقیت و توانایی های افراد اهمیت داده و به دنبال کشف استعداد ها و پرورش آنها برای اکتشاف و خلاقیت باشد . اگر خلاقیتی در کار نباشد و افراد به دنبال همرنگی باشند، آن جامعه مجبور خواهد شد که امور تهی و پوچی را تکرار و تکرار کند و به امور بکر و بدیع دست‌نیابد . این قضیه در جوامع شرقی زیاد دیده می‌شود ، آنها بیشتر تحت تاثیر قوانین و نظم و اصول اخلاقی هستند .
گرچه همرنگی و سازش برای تحکیم اصول اخلاقی مفید و ضروری است اما برای رشد عقلانی و اندیشه ورزی، مضر و بد است .
از این رو یک آموزش خوب در عین حالی که سازش و تبعیت از قوانین مدرسه را تشویق می کند در همان حال می باید خلاقیت را در فرایند یادگیری تشویق کند . در فرهنگ غربی ، از دانش آموزان تحسین به عمل می‌آید و پاداش داده می‌شوند تا سخت کار کنند و این ابداع خوبی برای انگیزه دادن به آنها است چرا که موجب ایجاد اعتماد به نفس و احساس مثبت و سازنده ای در آنها می شود ، تصور مثبت و سازنده راجع به خود و دنیا ، تصوری که برای ادامه ی زندگی بسیار لازم و ضروری است ، اگر دانش آموزی به خاطر همین احساسات مثبت با خودش فکرکند که از انجام کاری برخواهد آمد، طبعاً شانس موفقیت او در این مسیر بیشتر خواهد شد .
البته تعریف و تحسین کردن و یا پاداش های مکرر ، ممکن است موجب کاهش انگیزه شود و اثر خود را از دست بدهد ( برای ارائه پاداش ها ، روش هایی علمی وجود دارد که اثر این موارد را کم کند ، روانشناسی یادگیری ، به این مبحث می‌پردازد که برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب هایی در این زمینه مراجعه کنید ) مثلاً اگر دانش آموزان احساس کنند که این پاداش ها فقط به خاطر این است که به آنها انگیزه داده شود و در واقع در رابطه ی بین معلم و شاگرد ، صمیمیت و اعتماد و دوستی نباشد ، آنها با دیده تردید به این پاداش ها نگریسته و اثر آنها از بین خواهد رفت .
از سوی دیگر پاداش و تحسین کردن های مکرر ، ممکن است موجب به وجود آمدن اعتماد به نفس زیاد و بیمارگونه در آنها شود که در واقع آنها ممکن است خودبین و متکبر بار بیایند و در نتیجه ، ممکن است تنبل شده و فکر کنند که افراد کامل و بی نقصی هستند که نیاز به سخت کار کردن و تلاش زیاد ندارند . بر عکس این قضیه ، در فرهنگ شرقی ، اعتقاد بر این است که کاهش نمره دانش آموز ، سبب خواهد شد تا او برای جبران آن سخت تر کار کند نه این که مثل غربی ها ، دلسرد و نا امید شود .
لذا معلم وقتی می بیند دانش آموزان اشتباه و خطا می کند از او انتقاد و سرزنش می‌کند و به ندرت در مواردی به او جایزه و پاداش می دهد ، حتی اگر کار آنها درست هم باشد، تشویق را خیلی ضروری نمی‌دانند . هدف اصلی این است که به دانش آموزان گفته شود که آنها به قدر کافی خوب و کامل نیستند و می باید سخت تر کار کنند . این نوع برخورد ، سبب خواهد شد تا دانش آموزان تصور منفی از خود داشته باشند و در نتیجه احساس حقارت کنند . در این شرایط ، آنها ممکن است بی انگیزه شوند، علاقه ی به تحصیل را از دست داده و حتی علیه عوامل آموزشی و تحصیل خود ف طغیان و سرکشی کنند .
از این رو ، معلم نقش مهمی را برای تصمیم گرفتن در خصوص ارائه پاداش ها و تنبیه های مناسب و بجا بازی می کند . از سوی دیگر، دانش آموزان و معلمان غربی روابط دوستانه خوبی با هم دارند . چنین روابطی در آموزش غرب تاکید می شود تا از یک طرف ، میزان تضادها و رویارویی را به حد اقل و از سوی دیگر فهم و ادراک دو طرفه را به حد اکثر برساند . روابط بین فردی خوب و مناسب بر روی نتایج و عملکرد یادگیری دانش آموزان اثر می گذارد و کیفیت یادگیری را افزایش می دهد لذا، معلمان می باید با شاگردان خود به خوبی و دوستانه رفتار کنند و محبت خود را به آنها نشان دهند تا دانش آموزان نیز این موضوع را یاد بگیرند .
اما با این وجود، دانش آموزان غربی ممکن است به قدر کافی ندانند که چگونه به معلمان خود احترام بگذارند و از این رو وقتی که با بزرگترها و معلمان خود صحبت می‌کنند روابط آنها خیلی دوستانه و صمیمی می باشد و چه بسا آداب اجتماعی سخن گفتن با بزرگترها را رعایت نکنند . برای مثال،وقتی که آنها را صدا می کنند، مانند یک دوست ، نام کوچک آنها را می‌گویند .
این ممکن است که صمیمیت زیاد را نشان دهد . اما از سوی دیگر نشانه ی بی ادبی یا بی احترامی هم هست . خلاف این قضیه در شرق وجود دارد . اصولاً یک فاصله و شکاف زیادی بین روابط معلم و شاگرد وجود دارد .
دانش آموزان هنگامی که می خواهند سوالی بپرسند می ترسند و تعامل دو طرفه بین آنها وجود ندارد .
به همین علت ، معلمان این فرصت را از دست می‌دهند تا بدانند که در ذهن و اندیشه دانش آموزان شان چه می‌گذرد و در مورد مساله‌ای خاص ، چه فکری دارند و لذا همین موضوع سبب می‌شود تا دانش آموزان نسبت به درس و غیره بی اعتنا شده و انگیزه ی خود را از دست بدهند .
به همین دلایل ، معلمان در کشورهای شرقی می باید رویه ی خود را تغییر دهند و روابط دوستانه تر و صمیمانه تری با آنها برقرار کنند . به هر روی ، در فرهنگ شرق و غرب ، نقاط قوت و ضعفی وجود دارد که آنها را از یکدیگر متمایز می کند و طبعاً روش هایی خوب و کارآمد هستند که حد تعادلی از این صفات را داشته‌باشند و به صورت افراط و تفریط در آموزش و تعلیم دانش آموزان نباشند .
- نظام آموزشی مالزی :
نظام آموزشی مالزی ، یک نظام شرقی و در تعارض آشکار با فلسفه ی غرب است . غرب تاکید بر روی یادگیری فعال دارد و این که دانشجویان و دانش آموزان در مباحث گروهی ، فعالانه شرکت می کنند در حالی که د رمالزی یادگیری منفعلانه حاکم است . آنها نمی‌توانند به راحتی افکار و نظرات خود را بیان کنند و این معلمان و اساتید هستند که کنترل آموزش و یادگیری را در دست می‌گیرند و به ایده ها و نظرات دانشجویان و دانش آموزان توجهی ندارند . همین قضیه سبب می‌شود ، هنگامی که دانشجویان فارغ التحصیل می شوند نتوانند کار خوبی پیدا‌کنند چرا که افکار و ذهن آنها بارور و خلاق نیست و هم چنین آنان در مصاحبه‌ها‌ دستپاچه می‌شوند و نمی توانند به خوبی افکار خود را بیان دارند .
در سال های اخیر ، دولت به این مشکلات پی برده و به دنبال تغییر آن بوده است، تغییراتی در بخش برنامه های آموزشی به گونه ای که محصلان بتوانند ابراز عقیده نمایند و آزادانه به بحث و گفتگو بپردازند ، معلمان نیز در یادگیری سهیم می شوند و دانش آموزان می توانند علاوه بر مباحثات گروهی ، در کلاس سخنرانی کرده و در کل به اعتماد به نفس بیشتری دست یابند به هر روی همان گونه که اشاره شد خود – مدیریتی در دانش آموزان در فرایند یادگیری می‌باید افزایش یابد در حالی که هنوز در کشورهای شرقی ، آموزش و یادگیری از سوی معلمان و اساتید صورت می‌پذیرد . در مالزی ، آموزش و یادگیری ، فاقد کوشش و تمرین و دانش آموز – محور است و آنها به جای این که خودشان از طریق اکتشاف و با روش‌های خود به دانش دست یابند، دانش و آگاهی را به آنان می‌خورانند . در نتیجه ، آنان به معلم وابسته می‌شوند معلمان نیز به گونه‌ای بارآمده‌اند که می‌باید نقش ارائه کننده معلومات را داشته باشند .
مضافاً این که در مالزی ، فن مطالعه بیشتر به سمت حفظ کردن گرایش دارد زیرا آنان امتحان – محور و وابسته به معلم هستند و فضای کمی برای تفکر نقادانه و خلاقیت دارند (2004thang,) آنها مجبور به حفظ کردن کتاب‌ها هستند تا این که آنها را عمیق و با معنا بفهمند .
لذا در این اواخر ، تغییراتی در ساختار آموزش به وجود آمده که الگوهای تدریس و آموزش غرب که به آنها اشاره کردیم را حاکم سازند . به هر روی ، در مالزی نیز تغییراتی در حال وقوع است و باید بدانیم که هر دوی نظام های آموزشی شرق و غرب مزایای خود را دارند و می‌باید تلفیقی از آنها را به وجود آورد.

  امتیاز: 0.00