منو
 کاربر Online
367 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبير گروه تاريخ 3 ستاره ها ارسال ها: 204   در :  چهارشنبه 13 آبان 1388 [06:55 ]
  شخصیت حکیم فردوسی
 

``شاهنامه تاریخ توأم با نصیحت است نه نامه شاهان (شخصیت حکیم فردوسی)``

فردوسی درابتدای شاهنامه نشان می‌دهد که یک ایرانی وطن دوست ومسلمان ودوستدار اهل بیت است . اوبه علت ظلم بنی امیه که تازی رابرایرانی برتری می دادند ابتدا به ستایش پیامبراسلام می پردازد وسپس درجای دیگر اعراب را سرزنش می کند .

منم بنده اهل بیت نبی
ستاینده خاک پای وصی

درجای دیگر به اعراب نژادپرست می تازد ومی گوید :‌

نه فرونه نام ونه تخت ونژاد
همی داد خواهند ایران به باد
ا
زاین جهت به او حکیم گویند که سخنان حکیمانه می‌گوید وشاهنامه اودرواقع کتاب شاهان نیست بلکه پندنامه واندرزنامه به شاهان است .
نمونه اندربه کیخسروچنین است :

به یزدان پناه وبه یزدان گرای
که اویست برنیکوئی رهنمای

گراین پند من سربه سرنشنوی
به اهریمن بدکنش بگروی

قلب فردوسی مملوازعشق میهن بود چنانچه می گوید :‌

چو ایران نباشد تن من مباد
به این بوم وبرزنده یک تن مباد

همه سربسرتن به کشتن دهیم
ازآن به که کشور به دشمن دهیم

شاهنامه درواقع درقالب داستان های سمبلیک چون کلیکه ودمنه که چه به ظاهرافسانه «‌باورنکردنی » می نماید ولی از حقایقی حکایت می کند که آن رادرزندگی بشر نمی توان انکارکرد سروده شده است .ازاین جهت فردوسی می گوید :‌

توآن رادروغ وفسانه مخوان
به یک سان روش درزمانه مدان

مجید یکتائی درگزینه ای ازشاهنامه فردوسی می گوید :‌«‌داستان جنگ رستم زورمند واسفندیار روئین تن یکی از افسانه هائی است که حقیقتی درآن نهفته است که درواقع نبرد میان زوروامید است وچون امید ازددیگان ناتوان است ، تیررستم به چشم اسفندیار که روئین تن بود ، کارگرمی افتد واوراازپای می اندازد.»‌
دیوان مازندران یک راز بزرگ درشاهنامه است .متون تاریخی حاکی ازآن است که آریائی ها که اجداد ایرانی ها بوده اند به سهولت برتمام ایران مسلط شدند واقوام بومی فلات ایران رامطیع خودساختند . ولی مازندران ازاین قاعده مستتثنی بود مردم مازندران بسیار شجاع ودارای علم وفضیلت وهنر بودند .درمتون باستانی ایران هرآن کسی که «‌اینرانی » (‌غیرایرانی ) (غیرآریائی )‌بود‌،دیو می خواندند .دیوان چون دربرابر هچوم ایرانی ها مقاومت می کردند ، ازآن ها دربعضی از آثار کلاسیک ایران به بدی یاد کرده اند . درصورتی که دراکثر آثار شعرا ونویسندگان قدیمی وکلاسیک به خوبی یادشده است . حکیم فردوسی از منظقه مازندران به خوبی یادمی کند ومی گوید :‌

که مازندران شهرما یاد باد
همیشه بروبومش آباد باد

که دربوستانش همیشه گل است
به کوی اندرون لاله وسنبل است

هواخشگواروزمین پرنگار
نه گرم ونه سرد وهمیشه بهار

گلابست گوئی به جویش روان
همی شاد گردد زبویش روان

دی وبهمن وآذر وفرودین
همیشه پرازلاله بینی زمین
ا
هالی مازندران (‌دیوان )‌خواندن ونوشتن وخانه سازی وهنرهای دیگررابه شاهان ایران زمین آموختند . ایرانیان چون آئین مزدیسنا (پرستش اهورامزدا)‌داشتند باسحروجادو مخالف بودند.مهاجران آریائی به علت آن که قادر نبودند ازجنگل ها و راه های صعب العبور مازندران عبورکنند ودردل جنگل ها راه خودراگم می کردند ، خیال می کردند که گرفتار جادوشده وازره مردمی خارج شده اند .ازاین جهت فردوسی از قول ایرانیان آن زمان تفسیری به این شرح ارائه می دهد :‌

تو مر دیو را مردم بدشناس
کسی کوندارد زیزدان سپاس

هرآن کوگذشت ازره مردمی
زدیوان شمرمشمرش زادمی
ا
وحتی به پادشاهان اخطار می کند که اگرازروی خود وعقل رفتار نکنند ازآدمیان نیستند .

خودافسرشهریاران بود
خرد زیورنامداران بود

خرد زنده جاودانی شناس
خرد مایه زندگانی شناس

خردرهنمای وخرد دلگشای
خرد دست گیردبه هردوسرای

حکیم فردوسی بعدازاین که فریدون برضحاک پیروز می شود ، سخن حکمت آمیز دیگری را سرمی دهد .

فریدون فرخ سرشته نبود
زمشک وزعنبرسرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکوئی
تو داد و دهش کن فریدون توئی

اوبا هرزگی به هرنوع مخالف است وزمانی که سودابه می خواهد به همسرش خیانت کند وسیاوش به او پاسخ منفی می دهد درباب انتخاب همسر چنین می گوید :‌

به گیتی به جز پارسا زن مجوی
زن بدکنش خاک آرد به روی

فردوسی حتی به خودبینی وغرور جمشید وادعای خدابودن اوراخرده گیری می کند ومی گوید :‌

چون این گفته شد فریزدان ازوی
گسست وجهان شد پرازگفتگوی

چه گفت آن سخنگوی با ترس وهوش
چوخسروشدی بندگی را بکوش

به یزدان هرآن کس که شد ناسپاس
بدلش اندرآید زهرسوهراس
ا
گر شاهنامه را با دقت بخوانیم می بینیم کهدراکثر ابیاتش ، نصیحت به فرمانروایان است ونتیجه بدی را بدی می داند وقهرمانی رامی ستاید که مردی ومردانگی داشته باشد .

  امتیاز: 0.00