منو
 کاربر Online
1274 کاربر online
 : تاریخ
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبير گروه تاريخ 3 ستاره ها ارسال ها: 204   در :  شنبه 31 مرداد 1388 [08:09 ]
  نگاهي به شناخت اسطوره درايران
 

درادبيات فارسي باستان «‌ميت »‌(ميث )‌به معني سخن رازآميزاست كه نكته وحكمتي درآن نهفته است .ولي Myth يا Mythos درلاتين به معناي افسانه است وكلمه «‌Mythical » به معني باورنكردني تعبير مي شود .
امروز درمبدأ‌واصل تاريخ همه اقوام وملت ها ، همه شاهد وجود اسطوره هايي هستيم . درتاريخ ايران باستان ، يك حلقه مفقوده وجود دارد كه دربردارنده تاريخ اسطوره اي ايران است كه نمي توان با لفظ « مي تيكال »‌به معني باورنكردني تعبيركرد ، بلكه ميتولوژي (Mythology )‌ايران باستان دربردارنده حقايقي است كه به مرور دراثر هجوم ها به ويژه يورش اسكندروسوزاندن كتاب اوستا بخش عظيمي ازتاريخ ايران باستان دردوران سلسله هاي پيشدادي از ميان رفته ومورخين تاكنون نتوانسته اند كه زمان و مكان اين حلقه مفقوده رابه درستي تعيين كنند . بعدازاين فقدان بزرگ بعضي از متون اوستائي راكه دربردارنده تاريخ ايران باستان بوده ، سينه به سينه مردمان آگاه (دهقانان ) ومؤبدان رسيده وبه صورت كتاب خداي نامه درآمده وحكيم فردوسي به صورت شاهنامه درآورده است مأخذ شاهنامه فردوسي طبق پژوهش ، پژوهشگران ، كتابي بوده به نام «‌خداي نامك »‌(خداي نامه – خوتاي نامك )‌كه به دستور يزگرد سوم آخرين پادشاه سلسله ساساني جمع آوري ومدون گرديده و نويسندگان عرب زبان از جمله « ابن نديم» هم دركتاب «‌الفهرست »‌بدان اشاره كرده ومي نويسد كه ابن مقفّع آن را به صورت « سيرالملوك الفرس » به عربي ترجمه كرده وهم آن كه در 957 ميلادي چهارنفر زرتشتي طبق بيان شاهنامه«‌بايسنقري »‌به نام هاي :‌
1- تاج فرزند خراساني از هرات
2- يزدان دادشاپورازسيستان
3- ماهوي فرزند خورشيد از نيشابور
4- سليمان فرزند نودين از طوس
به تأليف شاهنامه هائي پرداخته اند كه « ابوريحان بيروني »‌دركتاب «‌آثار الباقيه »‌بدان اشاره كرده ودقيقي طوسي شاعر كه ابتدا به نظم آوردن تاريخ قديم ايران رابه نام شاهنامه آغازكرده وعمرش كفاف نداد وفردوسي دنباله كاراوراگرفت .
ازان جهت نمي توان محتواي اين حلقه مفقوده را افسانه واساطير خواند كه به غيرفردوسي مورخين دوره اسلامي مانند :‌طبري ،‌مسعودي ،‌ابومنصور ثعالبي ،‌ابوريحان بيروني وحمزه اصفهاني درباره سلسله پيشداديان وكيان و آئين زرتشت مطالبي نوشته اند
آنطور كه فردوسي شناسان نوشته اند ، شاهنامه فردوسي ازمنابع مكتوب زبربه دست آمده است
1- خداي نامه كه دردوره ساساني نوشته شده
2- شاهنامه ابومنصوري كه به تشويق يكي از سپسالاران خراسان تنظيم گرديده است
3- يادگار زريران ( اياتكارزرديون ) كه رساله ايست درباب شرح جنگ هاي زرير برادر گشتاسب با دشمنان دين زرتشت .
4- كارنامه اردشير بابكان .
5- گشتاسب نامه دقيقي طوسي . اما مطلبي كه بيش از همه قابل توجه است رواياتي است كه از ديرترين زمان تا زمان فردوسي سينه به سينه منتقل گرديده وعامل اين انتقال دهقانان (دهگانان ) كه طبقه باسواد وصاحب ملك درروستا بوده ودربين روستائيان ، طبقه ممتاز محسوب مي شدند وديگر مؤبدان .زيرا اوستاهاي موجود بسيار ناقص بود وفردوسي مجبور بود كه ازمؤبدان ودهقانان اشكالات خودرابپرسد . چون اوستاي اصلي كه درايران وجود داشت دربردارنده حوادث جهان اززمان كيومرث كه به زعم تاريخ حماسي ايرانيان آدم ابوالبشر ناميده مي شد تا زمان هجوم اسكندررانگاشته بود واگر آن اوستا موجود بود وبه دستور اسكندر نمي سوخت ديگر حلقه مفقود شده اي درتاريخ ايران موجود نبود وزمان دقيق پيامبري زرتشت مشخص مي شد. ما مي دانيم كه طبق متن هاي اوستائي زرتشت هم زمان با پادشاهي گشتاسب ازسلسله كياني ازجانب اهورتمزدا پيامبر آريائي ها
شد . «پولي نيوس » ( Polinus )‌ مورخ قرن اول ميلادي به عظمت آن اوستا اشاره كرده است . استاد فقيد دكتر ذبيح الله صفا درص 31 كتاب حماسه سرائي درايران مي نويسد :‌
« درنامه تنسركه يكي از روحانيون معروف دوره اردشير بابكان بود به يكي از اميران طبرستان اين مطلب رانوشت كه اسكندرازكتاب اوستا دوازده هزار پوست گاو دراسطخر فارس سوزانيدويك سوم آن كه باقي ماند از ياد خلايق رفت . »‌
اين مطلب را مسعودي وطبري مورخين اسلامي نيز به صورت ديگري تأييد مي كنند .ازاين جهت فردوسي به صراحت مي گويد كه :‌«‌روايتگر شاهنامه اكثراً دهقانان ومؤبدان بوده اند .»
به همين جهت حكيم ابوالقاسم فردوسي مي گويد :‌
يكي نامه بود ازگه باستان فراوان بدو اندرون داستان

پراكنده دردست هرمؤبدي ازاوبهره اي نزدهربخردي

يكي پهلوان بود دهقان نژاد دلير وبزرگ وخردمند وراد

زهركشوري مؤبدي سالخورد بياورد كاين نامه را گردكرد

بپرسيد شان از نژاد كيان وزآن نامداران فرخ گوان

چنين يادگاري شد اندرجهان براوآخرين ازكهان ومهان

شاهنامه درواقع درقالب داستا ن هاي سمبوليك چون كليله ودمنه كه چه به ظاهر افسانه وباورنكردني مي نمايد ولي ازحقايقي حكايت مي كند كه آن را درزندگي بشر نمي توان انكاركرد. وسپس مي گويد :‌
تو آن را دروغ وفساه مخوان – به يك سان روش درزمانه مدان حال به صنايع، هنرها ، علوم دردوره اسطوره اي كه درشاهنامه ومتون تاريخي دوره اسلامي مانند آثار طبري ، مسعودي ،‌حمزه اصفهاني وكتاب نامه خسروان هم وجود دارند اشاره مي كنيم .

  امتیاز: 0.00