منو
 کاربر Online
431 کاربر online
 : روان شناسی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  چهارشنبه 27 تیر 1386 [11:27 ]
  سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
 

با افتخار بگویم که در این زمینه گنج های فرهنگی بسیاری داریم ؛ اما ، متاسفانه آن ها را به فراموشی سپرده ایم و بیشتر به مطالبی توجه کرده ایم که باعث از بین رفتن استقلال علمی ما شده است . کشوری که در گذشته تولید کننده علم بوده ؛ امروز به مصرف کننده یافته های علمی در این زمینه ( روان شناسی ) تبدیل شده است . امیدوارم که با ارائه مطالبی در زمینه روان شناسی با بهره گیری از متون کهن فارسی ، بار دیگر توجه مردم کشورمان را به این گنجینه های علمی و فرهنگی ایرانی - اسلامی جلب نمایم . بزودی در این باره بیشتر با هم گفتگوی نوشتاری خواهیم داشت .

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  جمعه 29 تیر 1386 [15:38 ]
  نظریه هوش سیال و متبلور
 

برداشت روان شناسان از سازه هوش چیست ؟ برخی از متخصصان ، هوش را توانایی حل مساله می دانند . عده ای دیگر ، آن را توانایی انطباق و یادگیری بر اساس تجارب روزمره می دانند . چارلز اسپیرمن (1927 ) مدتی قبل از آن که وکسلر هوش را بر مبنای توانایی های عمومی و اختصاصی تحلیل کند ؛ می گفت هوش از دو عامل تشکیل شده است . اسپیرمن بر اساس نظریه دو عاملی خودش معتقد بود آدم ها یک هوش عمومی که اسپیرمن به آن (جی) می گفت و یک رشته توانایی های اختصاصی که به آن( اس) می گفت دارند . به نظر اسپیرمن ، عملکرد اشخاص در آزمون های هوش به این دو عامل بر می گردد . اسپیرمن نظریه اش را با استفاده از فن تحلیل عاملی آزمون های هوش ، تدوین کرد . تحلیل عاملی ، روشی آماری است که همبستگی نمره های آزمون را تعیین کرده و خوشه یا عواملی را که توانایی خاصی مثل استدلال کلامی یا ریاضی را اندازه می گیرند ، مشخص می کند . بعد ها کتل عامل ( جی ) را به دو عامل هوش سیال و هوش متبلور تجزیه کرد . هوش سیال عبارت است از توانایی اساسی استدلال که عمدتا به ساختمان عصبی وابسته است و از وراثت ناشی می شود و هوش متبلور با به کار انداختن هوش سیال در تجارب مختلف یادگیری رشد می کند .
آنچه که از نظر گذشت ، خلاصه ای از مطالب عمده ای بود که در کتاب های مربوط به هوش نوشته شده و در مراکز علمی کشور ما به یادگیرندگان تدریس می شود و اگر از آنان بپرسید که نظریه پردازان را نام بردند ، حتما اسامی ذکر شده جزو اسامی است که از آنان نام برده می شود . حالا به مطالب زیر که از کتاب قابوس نامه برگرفته شده است توجه نمایید :
( امیر عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر از امیران آل زیار اصلا از مردم گیلان بوده است .و قابوس نامه را برای فرزندش گیلانشاه بر سبیل نصیحت و راهنمایی نوشته است . قابوس نامه یکی از بهترین آثار نثر قدیم فارسی است . امیر عنصرالمعالی کتاب قابوس نامه را در سال 475 هجری قمری آغاز کرد و در پایان آن می نویسد که در تمام مدت زندگی اندرزهایی را که در آن نوشته خود بکار بسته است . عنصرالمعالی در حدود سنه 412 هجری قمری متولد و چند سال بعد از نوشتن این کتاب در گذشت .)
بدان ای پسر که من در این چهل و چهار باب این کتاب در هر فنی که دانستم ، چنانک توانستم با تو سخن گفتم و در هر بابی سخنی چند ترا نصیحت کردم و پندی بدادم ، مگر در باب خردمندی ، که هیچ نمیتوانم گفتن که بستم عاقل باش ، از آنکه بستم عاقلی نتوان آموخت و بدانکه عقل دو گونه است ، یکی عقل غریزی است و دیگری مکتسبی و عقل مکتسبی بتوان آموخت ، اما عقل غریزی هدیه خدای است عزوجل ، بتعلیم نتوان آموختن ، اگر چنانک حق سبحانه و تعالی ترا عقل غریزی داده باشد زهی سعادت تو و در عقل مکتسبی رنج بر و بیاموز و مکتسبی با غریزی یار کن ، تا بدیع آدمیان باشی ، پس اگر غریزی نباشد من و تو هیچ نتوانیم کردن ، باری در مکتسبی تقصیر مکن چندانک طاقت باشد بیاموز تا اگر از جمع خردمندان نباشی باری از جمع بی خردان نباشی و نیز از دو گانه یکی ترا حاصل بود بهتر که هیچ نباشد ، که گفته اند که چون پدر نباشد هیچ بهتر از شوی مادر نیست .

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  چهارشنبه 26 دی 1386 [15:25 ]
  تداعی و شناخت مشکلات روانی
 

در سال 1895 تداعی آزاد کلمات توسط کرپیلین به کار برده می شد ، اولین روش ابداعی در بررسی شخصیت به حساب می آید . وی تعداد کلمات متنوع را یک به یک به مریض های روانی ارائه می کرد و از آنان می خواست آنچه را که در برابر شنیدن هر کلمه بی درنگ به ذهنشان خطور می کرد به یاد آورند . او به این ترتیب تاثیر خستگی ، گرسنگی و داروها را بر روی کارکرد شخصیت بررسی می کرد و به این نتیجه رسیده بود که این عوامل باعث افزایش تداعی های سطحی می شوند . روش ابداعی کرپیلین بعد ها در روانکاوی گسترش یافت و بالاخره در سال 1904 منجر به پیدایش آزمون تداعی کلمات فراخوان از سوی یونگ گردید .
با توجه به آنچه که از نظر گذشت ابداع این روش به کرپیلین و یونگ نسبت داده شده است و در مراکز علمی این مرز و بوم تاکنون تدریش شده است . حال به مطالب زیر که بر گرفته از دفتر اول مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی ) است تحت عنوان حکایت عاشق شدن پادشاه بر کنیزک و بیار شدن کنیزک و تدبیر در صحت او توجه نمایید :


__گفت ای شه خلوتی کن خانه را ----- دور کن هم خویش و هم بیگانه را
کس ندارد گوش در دهلیزها ----- تا بپرسم زین کنیزک چیزها
خانه خالی ماند و یک دیار نی ----- جز طبیب و جز همان بیمار نی
نرم نرمک گفت شهر تو کجاست ----- که علاج اهل شهری جداست
واندر آن شهر از قرابت کیستت ----- خویشی و پیوستگی با چیستت
دست بر نبضش نهاد و یک به یک ----- باز می پرسید از حور فلک
چون کس را خار در پایش جهد ----- پای خود را بر سر زانو نهد
وز سر سوزن همی جوید سرش ----- ور نیاید می کند با لب ترش
خار در پا شد چنین دشوار یاب ----- خار در دل چون بود واده جواب
خار دل را گر بدیدی هر خسی ----- دست کی بودی غمان را بر کسی
کس به زیر دم خر خاری نهد ----- خر نداند دفع آن بر می جهد
برجهد و آن خار محکمتر زند ----- عاقلی باید که خاری برکند
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد ----- جفته می انداخت صد جا زخم کرد
آن حکیم خاچین استاد بود ----- دست می زد جابجا می آزمود
زآن کنیزک بر طریق داستان ----- باز می پرسید حال دوستان
با حکیم او قصه ها می گفت فاش ----- از مقام و خواجگان و شهر و تاش
سوی قصه گفتنش می داشت گوش ----- سوی نبض و جستنش می داشت هوش
تا که نبض از نام کی گردد جهان ----- او بود مقصود جانش در جهان
دوستان شهر او را بر شمرد ----- بعد از آن شهری دگر را نام برد
گفت چون بیرون شدی از شهر خویش ----- در کدامین شهر بوده ستی تو بیش
نام شهری گفت و ز آن هم در گذشت ----- رنگ روی و نبض او دیگر نگشت
خواجگان و شهرها را یک به یک ----- بازگفت از جای و از نان و نمک
شهر شهر و خانه خانه قصه کرد ----- نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد
نبض او بر حال خود بد بی گزند ----- تا بپرسید از سمرقند چو قند
نبض جست و روی سرخ و زرد شد ----- کز سمرقندی زرگر فرد شد
چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت ----- اصل آن درد و بلا را باز یافت
گفت کوی او کدام است در گذر ----- او سر پل گفت و کوی غاتفر
گفت دانستم که رنجت چیست زود ----- در خلاصت سحرها خواهم نمود
شادباش و فاغ و ایمن که من ----- آن کنم با تو که باران با چمن
من غم تو می خورم تو غم مخور ----- بر تو من مشفقترم از صد پدر
هان و هان این راز با کس مگو ----- گرچه از تو شه کند بس جستجو
چونکه اسرارت نهان در دل شود ----- آن مرادت زودتر حاصل شود
گفت پیغمبر که هر که سر نهفت ----- زود گردد با مراد خویش جفت
دانه چون اندر زمین پنهان شود ----- سر آن سرسبزی بستان شود
زر و نقره گر نبودندی نهان ----- پرورش کس یافتندی زیرکان
وعده ها و لطف ها آن حکیم ----- کرد آن رنجور را ایمن ز پلید
وعده ها باشد حقیقی دل پذیر ----- وعده ها باشد مجازی تابه گیر
وعده اهل کرم گنج روان ----- وعده نا اهل شد رنج روان
__

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  پنج شنبه 05 دی 1387 [14:39 ]
  حکایت مرد شوریده حال
 

امروزه در کشور ما کتاب هایی به چاپ می رسد که ترجمه ای ضعیف از متن های انگلیسی است . این کتاب ها که به سرعت مانند قارچ در بازار نشر و کتاب سبز شده اند ، به چاپ های متعدد و با تیراژ بسیار در دسترس اهل کتاب و و غیر کتاب قرار قرار گرفته اند ؛ گویی مطالب آن برای اولین بار در این مرز و بوم چاپ شده اند . محتوای این کتابچه ها بیشتر بر گرفته از نعالیم کشیشان و ... است مانند کتاب سوپ جوجه برای روح , جای پا , پیله و پروانه , طناب و .... محتوای این گونه کتب بیشتر امید بخش و نگاه مثبت به آینده را به خواننده منتقل می کنند . تو گویی که این مطالب تاکنون در این کشور از زبان کسی جاری نشده است . در صورتی که اگر به ادبیات کهن کشورمان که زبان زد سایر ملل است به دقت نگاه کنیم و آنها را مورد مطالعه قرار دهیم ؛ متوجه خواهیم شد که از گذشته های دور تاکنون اهل قلم این کشور این پیام ها را در قالب داستان های کوتاه , حکایات و ... بطور مکتوب ارائه کرده اند و ما آنها را از یاد برده ایم . نمونه ای از حکایات که بر گرفته از الهی نامه عطار نیشابوری است در زیر ارائه می شود . با خواندن آن و نظایر این حکایات و داستان ها خودتان به قضاوت بنشینید .
شوریده حالی که به نظر دیوانه می رسید زار زار گریه می کرد . شخصی از او پرسید : چرا گریه می کنی ؟ اتفاقی افتاده ؟
شوریده حال جواب داد :گریه می کنم شاید خدا دلش به حالم بسوزد و گناهانم را ببخشد .
مرد به او گفت : مگر نمی دانی که خدا دل ندارد تا برای کسی بسوزاند .
شوریده حال گفت : این چه حرفی است ! او صاحب همه دلهاست ، و از همه چیزهای خوب و بد و زشت و زیبایی که در دلهای می گذرد خبر دارد .


  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  دوشنبه 24 فروردین 1388 [17:40 ]
  تاثیر تحسین
 

قانون اثر
ثرندایک پیش از سال 1930 به نیرومند شدن یا ضعیف شدن پیوند محرک و پاسخ در نتیجة پیامدهای پاسخ اشاره می کند . برای مثال ، اگر پاسخی با یک وضع خشنود کننده دنبال شود ، نیرومندی این پیوند افزایش می یابد.اگر پاسخی با یک وضع آزاردهنده دنبال شود ، از نیرومندی این پیوند کاسته می شود . بر این پایه ، سایر نظریه پردازانی که پیروی مکتب رفتارگرایی مانند اسکینر و ... بودند نیز با تغییرات اندکی در این گفته ثرندایک ، نظریة خودشان را دربارة افزایش پیوند محرک و پاسخ ارائه کرده اند . از جمله اسکینر می گوید : اگر رفتاری از موجود زنده سر بزند و پیامدی مطلوبی به همراه داشته باشد ، احتمال بروز آن رفتار در آینده بیشتر است .
حال متن زیر که برگرفته از اسرارالتوحید است را به دقت بخوانید و خودتان در بارة نظریه پرداز قانون اثر قضاوت کنید :
در روزگار شیخ ما ابوسعید ابوالخیر ، درویشی بود که همیشه خدمت حسن او کردی و هر کجا که کاری سخت بودی او به جای آوردی ، یک روز کار گل می کرد و دست و پای در گل داشت . هم چنان از میان کار بیرون آمد و فرا پیش شیخ آمد و گفت : ای شیخ ! من این همه خدمت های سخت برای خدای نمی توانم کرد . طمع می دارم که شیخ احسنت و زهی می بگوید و تحسینی مدد فرماید ! شیخ را خوش آمد و تبسم کرد از آن راستی آن درویش و گفت : بعد از آن چنان کنیم ! بعد از آن هر گاه که آن درویش را دیدی که کار کردی ، شیخ تحسین کردی او را و بر آن کار ستایش گفتی و آن درویش بدان دل خوش می گشتی و بدان قوت آن کار می کردی .

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه روان شناسی 3 ستاره ها ارسال ها: 2479   در :  جمعه 09 بهمن 1388 [16:09 ]
  داستانی در بارة شکل دهی رفتار
 

گویند انوشیروان ساسانی زنجیری از داخل کاخ به بیرون نصب کرده بود تا این که هر کس مورد ظلم و ستم واقع شد ، با تکان دادن آن شاه را خبر کند . داستان معروفی در این زمینه وجود دارد که یک بار وقتی زنجیر به صدا در می آید . به امر پادشاه موران می روند و می بینند خری دارد آن را تکان می دهد . شاه می گوید صاحب آنر را پیدا کنید . وقتی صاحب خر می آید ، شاه نهیب می زند که چرا به این خر ظلم کردی؟! تا از تو به ما پناه بیاورد و شکایت کند؟! صاحب خر بیچاره از ترس شروع به عذر خواهی کرد و می گوید جبران می کنم ، او را تیمار می کنم، به بهترین جا، جای می دهم ، بهترین خوراک را برایش مهیا می کنم تا فربه شود و به او سواد می آموزم. شاه او را رها کرد و می گوید باید به قولت عمل کنی و برای این کار یک ماه به تو وقت می دهم و اگر نتوانی وای به حالت. مرد گریان به خانه می رود و ماجرا را با اهل خانه بازگو می کند . دخترش می گوید با سواد کردنش با من ، بقیه کارها با تو . پدر می گوید گریه من به خاطر همین باسواد کردنش است ....
از فردا همگی دست به کار می شوند . دختر کتاب کلفتی از پوست تهیه می کند و لای ورق های آن جو می ریزد . وقتی الاغ جوها را می خورد ورق بعدی ..... این کار چند روز تکرار می شود . الاغ یاد می گیرد خودش کتاب را ورق بزند و جو بخورد. روز موعود خر را به حضور سلطان می برند و کتاب را جلویش می گذارند . خر ورق اول را باز می کند از بالا تا پایین نگاه می کند ولی چیزی نمی بیند . با لبش ورق را بر می گرداند ورق بعد .... تا آخر . سلطان سوال می کند پس چرا نمی خواند ؟ می گوید حفظ می کند و آخر می خواند . وقتی کتاب تمام می شود و خر اثری از جونمی بیند شروع می کند به عرعر کردن؛ شاه آنها را تشویق می کند و صله می دهد . درباریان نیز با تبلیغات شاه را مظهر عدالت می نامند و از آن تاریخ می شود انوشیروان عادل. ادامه دارد

  امتیاز: 0.00