منو
 صفحه های تصادفی
سیستمهای بازیافت مواد و انرژی
گارونیت
بهسازی حافظه
جغد عقابی شمالی
هدیه خداوند به علی علیه السلام بواسطه جبرئیل
اشعار امام حسن علیه السلام
آب و هوای جنگلهای بارانی آمازون
مائده آسمانی
دستور ابن زیاد بر محاصره راهها بر کاروان امام حسین علیه السلام
میرمهنا ، کریم خان و انگلیسی ها
 کاربر Online
1225 کاربر online
تاریخچه ی: رسیدن خبر شهادت مسلم به امام حسین علیه السلام

عبدالله بن سلیمان ومنذ ر بن مشمعل که هردو از طایفه بنی اسد بودند روایت می کنند: چون ما حج به جا آوردیم، هدفی جز اینکه درراه به حسین (علیه السلام) برسیم نداشتیم، تا از امر او آگاه شویم و ببینیم سرانجام کارش به کجا می کشد ازاین رو به سوی کوفه براه افتادیم وشتران خودرا به شتاب می راندیم، تادر منزل« زرود» به آن حضرت رسیدیم.

چون به او نزدیک شدیم، مردی از اهل کوفه رادیدیم که می آید. هنگامیکه آن مرد حسین رادید راه خود را کج کرد وحسین (علیه السلام) که گویا می خواست اورا ببیند و از او چیزی بپرسد چون چنین دید رهایش کرد وبه راه افتاد.

مانیز به دنبال حضرت به راه افتادیم یک نفر از ما گفت: نزد آن مرد کوفی برویم واز اوضاع واحوال آن مرد کوفی بپرسیم، زیرا خبر کوفه دردست اوست. ما به سوی آن مرد رفته تابه او رسیدیم.

گفتم: السلام علیکم. گفت: وعلیکم. به او گفتیم: ای مرد از کدام قبیله ای؟ گفت: از قبیله بنی اسد. به او گفتیم: مانیز از بنی اسد هستیم. تو کیستی؟ گفت: من بکربن فلان هستم. مانیز نسب خودرا برای او گفتیم و یکدیگر را شناختیم. به او گفتیم: مارا از مردمی که پشت سر گذاشتی آگاه کن. گفت: من از کوفه نیامدم تا ((مسلم بن عقیل)) و ((هانی بن عروه ))کشته شدند و آن دو را دیدم و پاهایشان را گرفته و در بازار می کشیدند.

بعداز این سخن ما برگشتیم تا به حسین رسیدیم و با او به راه افتادیم تا شامگاه به منزل « ثعلبیه» فرود آمد.

هنگامی که فرود آمد نزد آن حضرت رفتیم وسلام کردیم. حضرت پاسخ فرمود. به او عرض کردیم: خدایت رحمت کند، همانا نزد ما خبری است که اگر بخواهی آشکارا آنرا برای تو می گوییم و اگر بخواهی پنهانی.

حضرت نگاهی به ما و اصحابش فرمود و گفت: پرده ای میان من و اصحابم نیست، اینان همگی محرم اسرار منند و رازی را از ایشان پوشیده ندارم. به او گفتیم: آیا آن سواری را که دیروز عصر بااو روبه رو گشتی دیدی؟ فرمود: آری ومن می خواستم ازاو درباره اوضاع کوفه بپرسم.

گفتیم: به خدا ما به خاطر تو از او خبرگیری کردیم و از پرسیدن شما کفایت نمودیم. او مردی بود از قبیله ما، خردمند، راستگو و دانا.

او به ما خبرداد که از کوفه بیرون نیامدم مگر اینکه مسلم و هانی کشته شدند و آن مرد خود دیده بود که پاهایشان را گرفته و بدنهایشان را در بازار می کشیدند.

حسین (علیه السلام) فرمود: « انا لله وانا الیه راجعون» رحمت خدا بر ایشان باد و این سخن را چند بار بر زبان جاری کرد. مابه او گفتیم: تو را به خدا سوگند می دهیم در باره جان خود و خاندانت که از همین جا باز گردی زیرا تو در کوفه یاور و شیعه نداری بلکه می ترسیم همه آنان در کار زیان و آزار تو باشند.

حضرت نگاهی به ((اعلام حمایت فرزندان عقیل از امام|پسران عقیل ))کرد و فرمود: چه می اندیشید همانا مسلم کشته شد؟ آنان گفتند: به خدا ما باز نگردیم تا انتقام خون خود را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم.

حسین (علیه السلام) رو به ما کرد و فرمود: بعد از اینها خیری در دنیا نیست! مااز این سخن پی بردیم که تصمیم به رفتن دارد و چیزی جلوگیر او نخواهد بود.

پس مابه او عرض کردیم: خداوند آنچه خیر است برای تو پیش آورد. فرمود: خداوند شمارا رحمت کند. همراهان آن حضرت عرض کردند: به خدا تو مانند مسلم بن عقیل نیستی اگر به کوفه درآیی مردم به سوی تو بشتابند و یاریت کنند. حضرت خاموش شد و در آن جا بماند.

هنگام سحر به جوانان و غلامان خود فرمود: بسیار آب بردارید. آنها آب فراوانی برداشتند و از آنجا کوچ کردند تا به « زباله » رسیدند.

منابع: ارشاد مفید، ج 2، ص 75.

مراجعه شود به:

((درگیری هنگام خروج از مکه))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 26 مرداد 1384 [07:44 ]   4   شکوفه رنجبری      جاری 
 شنبه 27 فروردین 1384 [08:45 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 08 دی 1383 [16:49 ]   2   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 شنبه 07 شهریور 1383 [08:34 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..