منو
 کاربر Online
1221 کاربر online
Lines: 1-40Lines: 1-44
 عبدالله بن سلیمان و منذر بن مشمعل که هر دو از طایفه بنی اسد بودند، چنین روایت می‌کنند: عبدالله بن سلیمان و منذر بن مشمعل که هر دو از طایفه بنی اسد بودند، چنین روایت می‌کنند:
 ما پس از به جا آوردن حج، همه‌ی فکر و ذکرمان این بود که در راه به ((حضرت امام حسین علیه السلام|حسین علیه السلام)) برسیم تا ببینیم سرانجام کارش به کجا می‌کشد. از این رو شتران خود را به شتاب به سوی کوفه می‌راندیم تا در منزلگاه « زرود » به امام رسیدیم. ما پس از به جا آوردن حج، همه‌ی فکر و ذکرمان این بود که در راه به ((حضرت امام حسین علیه السلام|حسین علیه السلام)) برسیم تا ببینیم سرانجام کارش به کجا می‌کشد. از این رو شتران خود را به شتاب به سوی کوفه می‌راندیم تا در منزلگاه « زرود » به امام رسیدیم.
 وقتی نزدیک کاروان رسیدیم، مردی از اهل ((کوفه)) را دیدیم که به سوی ما می‌آید. او هنگامی که کاروان امام حسین را دید، راه خود را کج کرد و حسین علیه السلام که گویا می‌خواست چیزی از او بپرسد، چون چنین دید به راه خود ادامه داد.  وقتی نزدیک کاروان رسیدیم، مردی از اهل ((کوفه)) را دیدیم که به سوی ما می‌آید. او هنگامی که کاروان امام حسین را دید، راه خود را کج کرد و حسین علیه السلام که گویا می‌خواست چیزی از او بپرسد، چون چنین دید به راه خود ادامه داد.
 ما نیز به دنبال امام حسین به راه افتادیم. یکی از ما گفت خوب است نزد آن مرد کوفی برویم و از اوضاع و احوال کوفه بپرسیم. به سوی آن مرد رفتیم تا به او رسیدیم. ما نیز به دنبال امام حسین به راه افتادیم. یکی از ما گفت خوب است نزد آن مرد کوفی برویم و از اوضاع و احوال کوفه بپرسیم. به سوی آن مرد رفتیم تا به او رسیدیم.
 به او گفتیم:« ای مرد از کدام قبیله‌ای؟»  به او گفتیم:« ای مرد از کدام قبیله‌ای؟»
 گفت:« از قبیله‌ی بنی اسد.» گفت:« از قبیله‌ی بنی اسد.»
 به او گفتیم:« ما نیز از بنی اسد هستیم. تو کیستی؟» به او گفتیم:« ما نیز از بنی اسد هستیم. تو کیستی؟»
 گفت:« من نیز از بنی اسد هستم.» گفت:« من نیز از بنی اسد هستم.»
 به او گفتیم:« از کوفه خبر بده.»  به او گفتیم:« از کوفه خبر بده.»
 گفت:« ((مسلم بن عقیل)) و ((هانی بن عروه)) کشته شدند و آن دو را دیدم که پاهایشان را گرفته بودند و در بازار می‌کشیدند.»  گفت:« ((مسلم بن عقیل)) و ((هانی بن عروه)) کشته شدند و آن دو را دیدم که پاهایشان را گرفته بودند و در بازار می‌کشیدند.»
 ما برگشتیم تا به حسین رسیدیم. شب که شد امام به منزلگاه « ثعلبیه » فرود آمد.  ما برگشتیم تا به حسین رسیدیم. شب که شد امام به منزلگاه « ثعلبیه » فرود آمد.
 نزد او رفتیم و سلام کردیم. امام پاسخ فرمود. به او عرض کردیم:« خبری داریم که اگر بخواهی آن را آشکارا نزد اصحابت می‌گوییم و اگر بخواهید پنهانی به خودت.»  نزد او رفتیم و سلام کردیم. امام پاسخ فرمود. به او عرض کردیم:« خبری داریم که اگر بخواهی آن را آشکارا نزد اصحابت می‌گوییم و اگر بخواهید پنهانی به خودت.»
 امام نگاهی به ما و اصحابش فرمود و گفت:« میان من و اصحابم حجابی نیست. اینان همگی محرم اسرار منند و رازی را از ایشان پوشیده ندارم.»  امام نگاهی به ما و اصحابش فرمود و گفت:« میان من و اصحابم حجابی نیست. اینان همگی محرم اسرار منند و رازی را از ایشان پوشیده ندارم.»
 به او گفتیم:« آن سوار را دیدید؟» به او گفتیم:« آن سوار را دیدید؟»
 فرمود:« آری و می خواستم از او درباره اوضاع کوفه بپرسم.»  فرمود:« آری و می خواستم از او درباره اوضاع کوفه بپرسم.»
 گفتیم:« ما به خاطر تو از او خبر گرفتیم. او مردی از قبیله ما بود؛ خردمند، راستگو و دانا. به ما خبرداد که پیش از اینکه از کوفه بیرون بیاید، مسلم و هانی کشته شدند و خودش دیده که پاهایشان را گرفته و بدنهایشان را در بازار می‌کشیدند.»  گفتیم:« ما به خاطر تو از او خبر گرفتیم. او مردی از قبیله ما بود؛ خردمند، راستگو و دانا. به ما خبرداد که پیش از اینکه از کوفه بیرون بیاید، مسلم و هانی کشته شدند و خودش دیده که پاهایشان را گرفته و بدنهایشان را در بازار می‌کشیدند.»
 امام حسین علیه السلام فرمود:« __انالله و انا الیه راجعون__. رحمت خدا بر ایشان باد.» امام حسین علیه السلام فرمود:« __انالله و انا الیه راجعون__. رحمت خدا بر ایشان باد.»
 و این سخن را چند بار بر زبان جاری کرد.  و این سخن را چند بار بر زبان جاری کرد.
 ما به او گفتیم:« تو را به خدا سوگند می‌دهیم به فکر جان خود و خاندانت باش و از همین جا باز گرد؛ زیرا تو در کوفه یاور و شیعه نداری. می‌ترسیم همه کوفیان در صدد آزار تو باشند.»  ما به او گفتیم:« تو را به خدا سوگند می‌دهیم به فکر جان خود و خاندانت باش و از همین جا باز گرد؛ زیرا تو در کوفه یاور و شیعه نداری. می‌ترسیم همه کوفیان در صدد آزار تو باشند.»
 امام نگاهی به پسران عقیل کرد و فرمود:« چه می‌گویید؟ مسلم کشته شد.» امام نگاهی به پسران عقیل کرد و فرمود:« چه می‌گویید؟ مسلم کشته شد.»
 آنان گفتند:« به خدا ما باز نمی گردیم تا انتقام خون پدر خود را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم.»  آنان گفتند:« به خدا ما باز نمی گردیم تا انتقام خون پدر خود را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم.»
 حسین علیه السلام رو به ما کرد و فرمود:« بعد از اینها خیری در دنیا نیست!»  حسین علیه السلام رو به ما کرد و فرمود:« بعد از اینها خیری در دنیا نیست!»
 ما از این سخن پی بردیم که تصمیم به رفتن دارد و چیزی مانع او نخواهد شد.»  ما از این سخن پی بردیم که تصمیم به رفتن دارد و چیزی مانع او نخواهد شد.»
 به او عرض کردیم:« خداوند آنچه خیر است برای تو پیش آورد.» به او عرض کردیم:« خداوند آنچه خیر است برای تو پیش آورد.»
 فرمود:« خداوند شما را نیز مورد رحمت خود قرار دهد.»  فرمود:« خداوند شما را نیز مورد رحمت خود قرار دهد.»
 عده‌ای از همراهان امام عرض کردند:« به خدا تو مانند مسلم بن عقیل نیستی. اگر به کوفه درآیی مردم به سوی تو می‌شتابند و یاریت می‌کنند.»  عده‌ای از همراهان امام عرض کردند:« به خدا تو مانند مسلم بن عقیل نیستی. اگر به کوفه درآیی مردم به سوی تو می‌شتابند و یاریت می‌کنند.»
 امام سکوت کرد و در آن جا ماند.  امام سکوت کرد و در آن جا ماند.
 هنگام سحر به جوانان و غلامان خود فرمود:« بسیار آب بردارید.»  هنگام سحر به جوانان و غلامان خود فرمود:« بسیار آب بردارید.»
 آنها آب فراوانی برداشتند و از آنجا کوچ کردند تا به منزلگاه « زباله » رسیدند.  آنها آب فراوانی برداشتند و از آنجا کوچ کردند تا به منزلگاه « زباله » رسیدند.
-!منابع: />*ارشاد مید 2 75. +در برخی از مقاتل نقل شده است که هنگامی که امام حسین علیه السلام به ثعلبیه رسید، مردی نصرانی به همراه مادرش نزد او آمد و هر دو اسلام آردن و هماهش هسپار کبلا شدند.
-!مراجعه شود به:
*((درگیری هنگام خروج از مکه))
+منابع:
قصه کربلا.
الامام حسین و اصحابه، ص 170
ارشاد مفید، ج 2، ص 75.

مراجعه شود به:
((درگیری امام حسین علیه السلام و یارانش هنگام خروج از مکه))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 26 مرداد 1384 [07:44 ]   4   شکوفه رنجبری      جاری 
 شنبه 27 فروردین 1384 [08:45 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 08 دی 1383 [16:49 ]   2   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 شنبه 07 شهریور 1383 [08:34 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..