منو
 کاربر Online
1307 کاربر online
Lines: 1-27Lines: 1-44
-عبدالله بن سلیمان ومنذ ر بن مشمعل که هردو از طایفه بنی اسد بودند روایت می کنند: چون ما به جا آوردی، هدی اینکه درراه به حسین (علیه السلام) برسیم نداشتیم، تا از امر او اه شویم بییم رانام کر ه کج ی ک ازاین رو ه ی ک براه افتادیم تان درا به تاب می راندیم، اد منز« ود» به آن رت رسیدیم. +عبدالله بن سلیمان و منذر بن مشمعل که هر دو از طایفه بنی اسد بودند، چنین روایت میکنند: />ما پ ز به جا آورد حج، هه‌ی فک و کرمان این بود که در راه به ((حضرت امام حسین علیه السلام|حسین علیه السلام)) برسیم تا ببینیم سرانجام کارش به کجا می‌کشد. از این رو شتران خود را به شتاب به سوی کوفه می‌اندم تا در منزلگاه « زرود » به امام رسیدیم. />وقتی نزدیک کاروان سییم، مردی از اهل ((کوفه)) را دیدیم ک به وی ا می‌آید. او هنگامی که کروان مام سین ر ید، راه خود را کج کد حسین علیه السلام که گوی می‌واست چیزی از او بپرسد، چون چنین دید به راه خود دامه اد.
ا نیز ب دبا امام حسین به راه افتادیم. یکی از گفت وب است نزد مرد کوفی برویم و از اوضاع و احوال کوفه بپرسیم. به وی آن مرد رفتیم تا به او رسیدیم.
به او گفت
یم:« ای مرد از کدام قبیله‌ای؟»
گفت:« از قبیله‌ی ب
نی اسد
به او گفت
یم:« م نز ز بنی اسد هتیم. تو کیستی؟»
گفت:«
من نیز از بی اسد هستم.»
به او گفتیم:
« کوفه خبر بده.»
گفت:« ((مسلم
بن عقیل)) و ((هانی بن عروه)) کشته شدند و آن و ا دیدم که پاهایشان را گرفته بودند و در بازار می‌کشیدند.»
ما برگشتیم تا به حسین
رسیدیم. شب که شد امام به منزلگاه « ثعلبیه » فرود آمد.
-چون ه او دیک دی مردی ا ا کوفه ردیدیم که می ی. نگایکه آن مر ین ادید ره خود را ک کد سی (یه الام) ک گیا می خوا اا ببین و از ا یزی برس چ نی ید رهایش کد وه اه افتا.
>یز دنبا ض به ر افتادیم یک فر از ما گفت: زد مرد کوفی یم و ا وال مرد کفی بپرسیم زیرا ر کوفه رد ات. ب وی ن مر رفته ا او ریی.
+ند او ریم و م کردیم. امم پاسخ رود. به او عر کردیم:« خبری داریم که ر بخای آن ر کارا نزد صحات می‌وییم و ر خواهید پنهانی ه ودت.»
ا
نگی به ما صحابش فرمود گت:« میان من و ااب جابی نیت. اینا همی حرم اسار نند ازی را از ایشن پویده نارم.»
ب
ه او گفتیم:« آن سوا را دیدید؟»
فرمو:« آری می خواستم از دربار وض کوفه بپر
گ
فتیم ما ب خاطر تو از او خبر گرفتی. مردی بیله ما بو ردن، راتگو و ا. ما خبرداد ک پی از اینکه کوفه یرون بیاید ملم و های کته شد ودش دیده که پهایشان ر گرفته و دنهایا را در ازار می‌کیدد.»
-گفم: اسام علیک. گف: لیکم. به ا گفیم: ای رد از کدا قبیله ای؟ گ: از بیله نی ا. او گفیم: مانی از بنی اسد هستیم. تو کیتی؟ گفت: من کبن فلا هستم. مانی نسب ودرا برای ا گفیم و یکدیگر ا شاختیم. به او گفتیم: مرا ز مدمی که پت سر گاشتی اه ک. گف: من کوفه نیادم تا ((لم بن قیل)) و ((های بن وه ))که دند و آن و را دیم و پهایشان را گرفته و در بازار ی کشیند.

بع
دا این سخن ما برگشتیم تا به حسین رسیدیم با ا به را افتادی مه ه منزل « لبیه» فود د.
+ما حسی علی لا فمد __اناله و ا ایه اون__. حت خدا ر ایان باد.» />و ین ن را ن بر بر زبا اری کر. />ا به او گفتیم:« و را ه د سوگن میدهیم ب فک جان و و خادا بش و از مین رد یرا تو در کوفه یاور شیه ندای. میترسیم ه کفیا د ز و اشد.»
-نگای ک فرود آمد د آن رت تیم وسلام کردی. رت اسخ فرمود. به او عرض کردیم: خدایت رمت ک مانا نزد م خری ات که اهی شکار نا بای تو می گیی و ر هی نای. +اام نگای به پسران عقیل کرد فرمود:« چه می‌گویید؟ لم کشته شد />آنان گفن:« به خدا ما باز نمی گردیم تا تقام خون پدر خود را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم.»
حسین علیه ال
سلام رو به ما کرد و فرمود:« بعد از ایها یی در دنیا نیست
ا از این سخن پی بردیم که تصمیم به رفتن دارد و چیزی مانع او نخواهد شد.» />به او عرض کردیم:« خداوند آنچه خیر است بری تو ی ورد.» />رمود:« خداوند شما را نیز مورد رحم خو قرا دهد.»
ع
ده‌ی مراهان مام عر کدن به دا تو مانند مسلم بن عقیل یستی. اگر ب کوفه درآیی م ه سوی ت می‌شتابند یاریت ی‌کنند.»
-ضرت گای ه ما و صحابش فرمود و فت: پرده ی میان من و صحابم نیست، اینن هگی مرم اسار منند و رازی را از ایشان پوشیده ندارم. به و گفی: آیا آن سواری ا ک دیروز عصر باا وه رو شتی دیدی؟ فرمود: ی ومن می خواتم او درباره وضاع کوفه بپرم.

گف
ی: به خدا م ب اطر تو از ا خبریی کدیم و از پسیدن ما کایت مودیم. او مردی بد قبیله ما، د، راس و دانا.
+ا کو کرد و ر ن ا مان.
هگم سر به وان و لاا ود فرمود:« یا براری.»
ها ب اوای برتند و از نا ک کردد به منزلگاه « » رسیدد.
-و ه ما خبراد که از کوفه بیرون نیامم مگر ایکه مسلم و هانی کشت شدند آ مد خد یه ود که اایشان را رفته و بدنهایشا را در بازار می کشیدند. />
حسین (علیه السلام) فو: نا لله ونا الیه رون» رحمت خدا بر ایشان باد و این سخن ا چند بار بر زبان جاری کرد. مابه ا گفتیم: تو را به خدا سوگند می هیم در اره جان ود و ادانت ک از همین ا از ردی یا و در کوفه ی و شیعه اری بلکه می ترسیم همه ان در کار یا و آزار و اشند.
+ بری ا مات ن د که نگای ه اام حسین علیه السلام ثلیه ری مردی نرانی به مراه مدر ند او د ه دو لام ور و هاهش رهار کرا ند.
-حضرت نگاهی به ((اعلام حمایت فرزندان قیل از امام|پسران عقیل ))کرد و فرمود: چه می اندیشید همانا مسلم کشته شد؟ آنان گفتند: به خدا ما باز نگردیم تا انتقام خون خود را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم.

حسی
(لیه السلام) رو به ما کرد و فرمود: بعد از اینها خیری در دنیا نیست! مااز این سخن پی بردیم که تصمیم به رفتن دارد و چیزی جلوگیر او نخواهد بود.

پس م
اب او عرض کردیم: خداوند آنچه خیر است برای تو پیش آورد. فرمود: خداوند شمارا رحمت کند. همراهان آن حضرت عرض کردند: به خدا تو مانند مسلم بن عقیل نیستی اگر به کوفه درآیی مردم به سوی تو بشتاند و یاریت کنند. حضرت خاموش شد و در آن جا بماند.

هنگم سحر به جوانان و غلامان خود فرمود: بسار ب بردارید. آنها آب فراوانی برداشتند و از آنجا کوچ کردند تا به « زباله » رسیدند.

منابع:
ارشاد مفید، ج 2، ص 75.
+مناع:
ه کربلا.
اامام حسین و احابه، 170
ارشاد مفید، ج 2، ص 75.
 مراجعه شود به: مراجعه شود به:
-
((درگیری هنگام خروج از مکه))
+((درگیری امام حسین علیه السلام و یارانش هنگام خروج از مکه))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 26 مرداد 1384 [07:44 ]   4   شکوفه رنجبری      جاری 
 شنبه 27 فروردین 1384 [08:45 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 08 دی 1383 [16:49 ]   2   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 شنبه 07 شهریور 1383 [08:34 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..