منو
 کاربر Online
1157 کاربر online
تاریخچه ی: اولیات

تفاوت با نگارش: 1

Lines: 1-50Lines: 1-52
 V{maketoc} V{maketoc}
 !معنای اولیات و منشا یقین ما به آن ها !معنای اولیات و منشا یقین ما به آن ها
 __اولیات__ یا __بدیهات اولیه__ یا __ضروریات__، یکی از اقسام ((ماده و صورت قیاس|مواد قیاس)) است و منظور از آن، ((قضیه|قضایایی)) است که خود بخود روشن و آشکار و ذاتا مورد تصدیق عقل هستند؛ یعنی عقل برای پذیرفتن آن ها احتیاج به چیز دیگر یا به عبارت دیگر، نیازی به ((حدود قضیه|حد وسط)) ندارد. __اولیات__ یا __بدیهات اولیه__ یا __ضروریات__، یکی از اقسام ((ماده و صورت قیاس|مواد قیاس)) است و منظور از آن، ((قضیه|قضایایی)) است که خود بخود روشن و آشکار و ذاتا مورد تصدیق عقل هستند؛ یعنی عقل برای پذیرفتن آن ها احتیاج به چیز دیگر یا به عبارت دیگر، نیازی به ((حدود قضیه|حد وسط)) ندارد.
 در قضایای اولی یا بدیهی همین که ذهن ((قضیه حملی|موضوع و محمول و نسبت حکمیه)) را ((تصور)) کند، فورا به نسبت میان آن ها حکم می کند و این حکم، حکمی ضروری، یقینی و ((کلی و جزئی|کلی)) است. در قضایای اولی یا بدیهی همین که ذهن ((قضیه حملی|موضوع و محمول و نسبت حکمیه)) را ((تصور)) کند، فورا به نسبت میان آن ها حکم می کند و این حکم، حکمی ضروری، یقینی و ((کلی و جزئی|کلی)) است.
 اولیات در تمام زمان ها و برای تمام اشخاص، مورد قبول است.  اولیات در تمام زمان ها و برای تمام اشخاص، مورد قبول است.
 مانند قضایای: مانند قضایای:
 "کل از جزء خود بزرگتر است"  "کل از جزء خود بزرگتر است"
 "اجتماع و ارتفاع ((تناقض|نقیضین)) محال است (((اصل امتناع تناقض)) )" "اجتماع و ارتفاع ((تناقض|نقیضین)) محال است (((اصل امتناع تناقض)) )"
 برای روشن تر شدن بیشتر مطلب، به قضیه "کل، بزرگ تر از جزء خود است" توجه کنید: برای روشن تر شدن بیشتر مطلب، به قضیه "کل، بزرگ تر از جزء خود است" توجه کنید:
 در این قضیه هر گاه شخص، معنای موضوع این قضیه(کل)؛ و معنای محمول این قضیه(جزء) و همچنین معنای نسبت حکمیه این قضیه(بزرگتر) را بداند، بی درنگ __((تصدیق))__ خواهد کرد که "کل از جزء خود بزرگتر است". در این قضیه هر گاه شخص، معنای موضوع این قضیه(کل)؛ و معنای محمول این قضیه(جزء) و همچنین معنای نسبت حکمیه این قضیه(بزرگتر) را بداند، بی درنگ __((تصدیق))__ خواهد کرد که "کل از جزء خود بزرگتر است".
 و یا مثلا اگر شخصی معنی دو امر ((تناقض|نقیض)) را بداند، بدون هیچ واسطه و فکری تصدیق می کند که جمع دو نقیض محال است. و یا مثلا اگر شخصی معنی دو امر ((تناقض|نقیض)) را بداند، بدون هیچ واسطه و فکری تصدیق می کند که جمع دو نقیض محال است.
 در این باره، ((ابن سینا)) می گوید: در این باره، ((ابن سینا)) می گوید:
 ''....مثل این قضیه که کل بزرگتر از جزء است. این حکم ناشی از احساس یا استقراء یا چیز دیگر نیست؛ بلکه تصدیق به این حکم، جزو سرشت انسان است...'' ''....مثل این قضیه که کل بزرگتر از جزء است. این حکم ناشی از احساس یا استقراء یا چیز دیگر نیست؛ بلکه تصدیق به این حکم، جزو سرشت انسان است...''
 البته ممکن است ما معنای کل و جزو را از حس خود و توسط تجربه گرفته باشیم (که همین طور نیز هست)، اما تصدیق و حکم به بزرگتر بودن کل از جزء، امری فطری و جزو سرشت انسان است؛ یعنی به مجرد تصور معانی به کار رفته در آن، به درستی آن حکم می نماییم. البته ممکن است ما معنای کل و جزو را از حس خود و توسط تجربه گرفته باشیم (که همین طور نیز هست)، اما تصدیق و حکم به بزرگتر بودن کل از جزء، امری فطری و جزو سرشت انسان است؛ یعنی به مجرد تصور معانی به کار رفته در آن، به درستی آن حکم می نماییم.
 بنابراین در می یابیم که یقین ما نسبت به اولیات، ناشی از خود آن ها و مفهوم درونی آن هاست، نه از امری خارج. بنابراین در می یابیم که یقین ما نسبت به اولیات، ناشی از خود آن ها و مفهوم درونی آن هاست، نه از امری خارج.
 در صورتی که قضایای غیر اولی و غیر بدیهی باید به وسیله قضایای دیگر که نهایتا به همین قضایای اولیات منتهی می شود، ثابت شوند. در صورتی که قضایای غیر اولی و غیر بدیهی باید به وسیله قضایای دیگر که نهایتا به همین قضایای اولیات منتهی می شود، ثابت شوند.
 در حقیقت، اولیات مانند نور هستند که خود بخود برای همگان روشن است و موجب روشن شدن چیزهای (قضایای) دیگر می شود. در حقیقت، اولیات مانند نور هستند که خود بخود برای همگان روشن است و موجب روشن شدن چیزهای (قضایای) دیگر می شود.
 ((ابن سینا)) می گوید: ((ابن سینا)) می گوید:
 ''اولیات قضایا و مقدماتی است که از ناحیه تعقل انسان در ذات خود آن ها به وجود می آیند؛ بدون این که برای اثبات آنها جز خود آن ها به چیز دیگری احتیاج باشد.'' ''اولیات قضایا و مقدماتی است که از ناحیه تعقل انسان در ذات خود آن ها به وجود می آیند؛ بدون این که برای اثبات آنها جز خود آن ها به چیز دیگری احتیاج باشد.''
 !سابقه تاریخی بحث !سابقه تاریخی بحث
 منشا این بحث نخستین بار، به ((یونان)) باستان و عمدتا به زمان ((سوفسطائیان)) باز می گردد.  منشا این بحث نخستین بار، به ((یونان)) باستان و عمدتا به زمان ((سوفسطائیان)) باز می گردد.
 آنها برای این که علم و ((استدلال)) را انکار کنند، می گفتند: آنها برای این که علم و ((استدلال)) را انکار کنند، می گفتند:
 ''وقتی ما بخواهین مطلبی مجهول را اثبات کنیم، ناچار باید به مقدمات ((قیاس)) توسل بجوییم. حال آنکه مقدمات، خود محتاج به __اثبات__ هستند و باید با مقدماتی دیگر به اثبات برسند؛ و این رشته همچنان ادامه می یابد و کار به ((تسلسل)) می کشد. بنابراین اثبات هیچ چیز میسر نیست''.(یعنی برای اثبات هر چیز، باید آنچه را که مقدم بر آن است، اثبات کنیم و آن امر مقدم نیز مقدماتی دارد و به همین صورت، تا بی نهایت ادامه می یابد.) ''وقتی ما بخواهین مطلبی مجهول را اثبات کنیم، ناچار باید به مقدمات ((قیاس)) توسل بجوییم. حال آنکه مقدمات، خود محتاج به __اثبات__ هستند و باید با مقدماتی دیگر به اثبات برسند؛ و این رشته همچنان ادامه می یابد و کار به ((تسلسل)) می کشد. بنابراین اثبات هیچ چیز میسر نیست''.(یعنی برای اثبات هر چیز، باید آنچه را که مقدم بر آن است، اثبات کنیم و آن امر مقدم نیز مقدماتی دارد و به همین صورت، تا بی نهایت ادامه می یابد.)
 اما ((ارسطو)) در جواب آن ها گفت: اما ((ارسطو)) در جواب آن ها گفت:
 ''همه چیز(همه قضایا) احتیاج به اثبات ندارد و چه بسیار قضایا که خود بخود معلوم و روشن و بدیهی و برای هر کس قابل قبولند؛ و خلاصه همه معلومات قابل اثبات نیست.''  ''همه چیز(همه قضایا) احتیاج به اثبات ندارد و چه بسیار قضایا که خود بخود معلوم و روشن و بدیهی و برای هر کس قابل قبولند؛ و خلاصه همه معلومات قابل اثبات نیست.''
 بنابراین ارسطو بود که برای نخستین بار صراحتا از جنبه ((منطق|منطقی)) به این گونه قضایا پرداخت و منطق خود را بر آن ها پایه ریزی کرد. هرچند قبل از او، استادش ((افلاطون)) به قضایای بدیهی توجه کرده و اهمیت بنیادین آن ها را خاطر نشان کرده بود. (نگاه کنید به کتاب ((جمهوری))، ((آثار افلاطون|اثر)) افلاطون) بنابراین ارسطو بود که برای نخستین بار صراحتا از جنبه ((منطق|منطقی)) به این گونه قضایا پرداخت و منطق خود را بر آن ها پایه ریزی کرد. هرچند قبل از او، استادش ((افلاطون)) به قضایای بدیهی توجه کرده و اهمیت بنیادین آن ها را خاطر نشان کرده بود. (نگاه کنید به کتاب ((جمهوری))، ((آثار افلاطون|اثر)) افلاطون)
 !دو نکته و خلاصه مطلب !دو نکته و خلاصه مطلب
 __نکته اول:__ __نکته اول:__
 اولیات ((ریاضیات)) و ((هندسه)) و نیز علوم دیگر را __علوم متعارفه__ می نامند. مانند: اولیات ((ریاضیات)) و ((هندسه)) و نیز علوم دیگر را __علوم متعارفه__ می نامند. مانند:
 "کل مساوی است با اجزای خود" "کل مساوی است با اجزای خود"
 "دو مقدار مساوی با مقدار دیگر خود مساویند" "دو مقدار مساوی با مقدار دیگر خود مساویند"
 "هر گاه از دو مقدار مساوی یک مقدار کم شود باز با هم با هم مساویند و... . "هر گاه از دو مقدار مساوی یک مقدار کم شود باز با هم با هم مساویند و... .
 (و بنابراین، بدیهی است که تمام علوم بر این گونه قضایا بنا شده اند.) (و بنابراین، بدیهی است که تمام علوم بر این گونه قضایا بنا شده اند.)
 __نکته دوم:__ __نکته دوم:__
 به طور کلی در بین اولیات، مقدم بر همه و اصیل تر از همه، قضیه یا اصل ((اصل امتناع تناقض|امتناع تناقص)) (اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است) می باشد. به طور کلی در بین اولیات، مقدم بر همه و اصیل تر از همه، قضیه یا اصل ((اصل امتناع تناقض|امتناع تناقص)) (اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است) می باشد.
 این قضیه را "اول الاوائل" (اولی ترین اولیات) و "ام القضایا" (مادر همه قضایا) می نامند. در واقع، همه معلومات مکتسب عقلی؛ بلکه حتی اولیات دیگر، متکی بر این قضیه اند و اگر این اصل از بشر گرفته شود، تمامی استدلالات و علوم فرو می ریزند و دیگر علم و یقین در مورد هیچ چیزی امکان پذیر نخواهد بود. این قضیه را "اول الاوائل" (اولی ترین اولیات) و "ام القضایا" (مادر همه قضایا) می نامند. در واقع، همه معلومات مکتسب عقلی؛ بلکه حتی اولیات دیگر، متکی بر این قضیه اند و اگر این اصل از بشر گرفته شود، تمامی استدلالات و علوم فرو می ریزند و دیگر علم و یقین در مورد هیچ چیزی امکان پذیر نخواهد بود.
 __خلاصه مطالب:__ __خلاصه مطالب:__
 بر این اساس، برخی از قضایا، بالذات و به خودی خود معلومند؛ اما برخی دیگر، توسط ((برهان)) و قضایای دیگر معلوم می شوند و چنین نیست که همه قضایا مجهول و محتاج به اثبات باشند. بر این اساس، برخی از قضایا، بالذات و به خودی خود معلومند؛ اما برخی دیگر، توسط ((برهان)) و قضایای دیگر معلوم می شوند و چنین نیست که همه قضایا مجهول و محتاج به اثبات باشند.
 اولیات یکی از اقسام ((یقینات)) و در واقع، یقینی ترین و ضروری ترین قضایا است. اولیات یکی از اقسام ((یقینات)) و در واقع، یقینی ترین و ضروری ترین قضایا است.
 !منابع !منابع
 *فرهنگ فلسفی *فرهنگ فلسفی
 *منطق مظفر، جلد2، صفحه 126 *منطق مظفر، جلد2، صفحه 126
 *کلیات منطق صوری، صفحه 368 - 365  *کلیات منطق صوری، صفحه 368 - 365

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 یکشنبه 06 دی 1383 [08:01 ]   2   محمدحسین حقیقت      جاری 
 یکشنبه 06 دی 1383 [07:57 ]   1   محمدحسین حقیقت      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..