منو
 کاربر Online
432 کاربر online

ویژگی های دینی معاویه

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > شخصیت ها
(cached)



انفاق

معاویه و خانواده اش پس از فتح مکه به ظاهر اسلام آوردند. ولی خدا و پیامبرش را باور نداشتند. سخنان رسول خدا و اصحابش نیز بر درستی این گفتار گواهی می دهد.
پیامبر اسلام علیه‌السلام فرمود: هر گاه معاویه را بر منبرم دیدید، او را بکشید. این فرمان پیامبر آن هم پس از گذشت سال ها از اسلام آوردن معاویه، انحراف فکری و عملی او را نشان می دهد.
علی علیه السلام در نامه ای به معاویه چنین نوشت: خود را از این گمراهی جدا ساز و دور کن، در حالی که سن تو بالا رفته و عمرت رو به پایان است. تو با این ادعاهای نادرستی که کرده ای ( طلب خون عثمان ) به سبب فرار از حق به همان راه گذشتگانت گام گذاشته ای ... و پس از حق جز گمراهی نیست.

آن حضرت در جنگ صفین به یارانش فرمود: دشمنان شما حاضر شدند و می دانید که پیشوای آنان، منافق فرزند منافق است که آنان را به سوی آتش فرا می خواند.

قیس بن سعد بن عباده در نامه ای به معاویه نوشت: تو بت فرزند بت هستی. با ناخشنودی اسلام را پذیرفتی و با رغبت از آن خارج شدی ایمانت بی پیشینه است و نفاقت تازگی ندارد.

مغیره می گوید: شبی نزد معاویه بودم و به او سفارش کردم: اکنون که به حکومت دست یافتی، با بنی هاشم به نرمی برخورد کن. معاویه گفت: هرگز! ابوبکر (هنگامی که) به حکومت رسید، به نرم خویی رفتار کرد و نابود شد و نامش از یاد رفت. پس از او عمر آمد. او نیز چنین رفتار کرد و نامش فراموش شد. سپس عثمان خلیفه شد که ما به برتری او نمی رسیم. او نیز کشته شد و از یاد رفت. ولی نام این شخص هاشمی (پیامبر اسلام) را هر روز پنج بار در اذان فریاد می کنند. با وجود زنده ماندن اسم محمد، ما چه می توانیم بکنیم؟! هرگز این پیشنهادها را نمی پذیرم. باید این دین و این شخص را چنان دفن کنم که دیگر نامش را نبرند.

مقدام بن معدیکرب می گوید: به معاویه گفتم: تو را به خدا سوگند، آیا می دانی پیامبر (مسلمانان را) از پوشیدن حریر باز داشت؟ پاسخ داد: آری
گفتم: تو را به خدا سوگند، آیا از پیامبر شنیدی که از پوشیدن طلا نهی کرد؟ پاسخ داد: آری
گفتم: تو را به خدا، آیا می دانی که پیامبر پوشیدن پوست درندگان و نشستن بر حیوانی را که زینش از پوست درندگان است، حرام دانست؟ گفت: آری. گفتم: به خدا سوگند، من همه این چیزها را در خانه تو دیدم.

عطاء بن یسار می گوید: معاویه یک جام طلایی را بیش از وزنش فروخت و معامله ای ربایی انجام داد. ابودرداء به او گفت: از پیامبر شنیدم که این گونه معامله درست نیست. معاویه گفت: به نظر من این گونه معامله، اشکالی ندارد.

جایگاه علمی

معاویه از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بود، ولی از دانش هیچ بهره ای نداشت. او در سال هشتم هجری، به ظاهر اسلام آورد و همراه خانواده اش به مدینه کوچ کرد. وی برادر یکی از همسران پیامبر بود و گاه نامه های آن حضرت را می نوشت.
معاویه پس از رحلت رسول خدا با اصحاب دانشمند ایشان همنشین نشد و در زمان حکومت بر شام. سیاست جلوگیری از نقل احادیث پیامبر را که عمر پایه گذاری کرده بود، ادامه داد. در مسند احمد بن حنبل از معاویه تنها 64 حدیث آمده است. در دوران حکومت او، هیچ گونه پیشرفت علمی در جهان اسلام پدید نیامد و جز حدیث سازی، دشنام گویی به امیر مومنان و داستانهای ساختگی و برگرفته از اهل کتاب چیزی رواج نیافت.

او خود را کاتب وحی می خواند و با جعل روایت هایی چون: « جبرئیل قلمی طلایی از بهشت آورد و به پیامبر فرمان داد آن را به معاویه دهد تا با آن آیة الکرسی را بنویسد و ثوابش برای خود او باشد». خود را دارای مقام معنوی معرفی می کرد.
افزون بر این، معاویه برای نشان دانش خود، به پیروی از ابوبکر، عمر و عثمان، به بدعت در دین روی آورد و به مخالفت با قرآن و پیامبر پرداخت. بخشی از بدعت های وی عبارت است از: گفتن اذان در نماز عید فطر و قربان، تغییر سنت در دیه، جایز دانستن ازدواج هم زمان با دو خواهر، کامل خواندن نماز در سفر و خواندن خطبه نماز عید پیش از آن، نگفتن تلبیه حج و نگفتن تکبیر هنگام بلند شدن و نشستن در نماز. از سوی دیگر، او امیرمومنان را از دانش جنگ بی بهره می دانست. امام علی علیه‌السلام در پاسخ به این ادعا فرمود. به خدا سوگند! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، بلکه حیله گر و جنایتکار است و اگر نیرنگ ناپسند نبود، من زیرک ترین افراد بودم.

آرزوها

معاویه دو آرزوی محوری داشت که برنامه زندگی او را تعیین می کرد: فرمانروایی و موروثی کردن حکومت در خاندان فرزند فاسدش، یزید.

الف) فرمانروایی

خلیفه دوم که به زنده ساختن بنی امیه در برابر بنی هاشم می اندیشید. حکومت اردن و سپس دمشق را به معاویه سپرد در دوران عثمان، معاویه به حکومت سراسر شام دست یافت. آرزوی بعدی وی، حکومت بر جهان اسلام بود. به همین دلیل، هنگامی که عثمان از او کمک خواست، از یاری اش چشم پوشید و پس از کشته شدنش، فریاد خون خواهی بر آورد. حضرت علی علیه‌السلام در پاسخ به ادعای خون خواهی معاویه فرمود: قاتل عثمان تو بودی که به یاری اش نیامدی تا از مرگش بهره ببری.

معاویه، سرانجام با حکمیت خود را خلیفه خواند و پس از شهادت امیر مومنان علی علیه‌السلام را برای صلح پذیرفت تا به آرزوی دیرینه اش؛ حکومت بر جهان اسلام دست یابد. او پس از رسیدن به قدرت گفت: من برای آن که نماز بگذارید، روزه بگیرید، حج به جای آورید یا زکات بپردازید، با شما نبرد نکردم. من جنگیدم تا حکومت بر شما را به دست آورم.

ب)موروثی کردن حکومت

معاویه در سال 40 هجری، هم زمان با آغاز حکومتش و در حالی که تنها دو پسر داشت، عقیم شد. او برای به خلافت رساندن یزید به هر کاری دست یازید و همه مخالفان را سرکوب کرد. معاویه علاقه اش به یزید را سبب همه انحراف ها و ستم هایش می دانست و در پایان زندگی اش به او گفت: من تمام گردن کشان را برایت رام کردم.

نفرت ها

معاویه از اسلام نفرت داشت و در دوران حکومت 20 ساله اش برای نابودی این آیین آسمانی کوشش بسیار کرد. او دشمن بنی هاشم و خاندان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز به شمار می آمد. به همین سبب، پس از رسیدن به قدرت کوشید سیره حضرت علی علیه‌السلام و پیروانش فراموش شود.
شیعه کشی و دشنام به امیر مومنان علی علیه‌السلام از زمان جنگ صفین آغاز شد و پس از امضای پیمان صلح گسترش یافت. معاویه کسانی چون مغیره، کثیر بن شهاب، مروان، عمرو بن سعید و زیاد بن ابیه را که در دشنام گفتن به امیر مومنان علی علیه‌السلام و وارد آوردن فشار بر شیعه معروف بودند، فرماندار ساخت.
او علی علیه‌السلام را این گونه دشنام می داد و فرمان داد نمایندگانش نیز چنین کنند: خدایا، ابو تراب در دین تو بدعت گذاشت و مانع راه تو شد. بهره اش را لعن شدید و عذاب دردناک قرار ده .
مغیره و سعد وقاص به او گفتند: اکنون که به حکومت دست یافتی، دشنام به علی علیه‌السلام را کنار بگذار. او پاسخ داد. نه این برنامه ادامه می یابد تا کودکان بر آن پرورش یابند و بزرگ شوند و بزرگ ترها پیر و فرتوت شوند.

معاویه برای محدود کردن شیعیان و پخش نشدن وصف برتری های امیرمومنان علیه‌السلام به فرماندارانش به ویژه فرماندار کوفه دستور داد تا پیروان علی علیه‌السلام را از بین ببرند و هر گونه که ممکن است بر ضد آنها گواهی درست کرده و آنان را به مرگ محکوم کنند. هم چنین نامشان را از فهرست بیت المال پاک کنند و خانه هایشان را ویران سازند. او از شیعیان می خواست بر فراز منبر، علی علیه‌السلام را نفرین کنند امیر مومنان علی علیه‌السلام این موقعیت را پیش بینی کرده و به یارانش فرموده بود: اگر از شما خواستند مرا نفرین کنید، بپذیرید. ولی از من بیزاری نجویید.

زیاد، حاکم کوفه، به معاویه نوشت: مسلم بن زیمر و عبدالله بن نجا که از قبیله حضرمی اند، بر دین علی علیه‌السلام هستند. با آنان چه کنم؟ معاویه پاسخ داد: هر کسی را که بر دین علی علیه‌السلام است، بکش و پیکرش را مثله کن. هنگامی که حجر بن عدی و یارانش را به شام فرستادند. برخی برای عده ای از همراهان حجر بن عدی برخاست، مخالفت کرد. تنها جرم حجر، اعتراض به دشنام گفتن به حضرت علی علیه‌السلام بود.
امیرمومنان علی علیه‌السلام در جنگ صفین، درباره دشمنی معاویه با بنی هاشم چنین فرمود: به خدا سوگند، معاویه دوست دارد حتی یک تن از بنی هاشم بر جا نماند. او اراده کرده است بنی هاشم را از بین ببرد تا ریشه کن شوند و از خانه های آنان دود برخیزد.

منابع:

  • الغدیر، ج 10، ص177، ج 11، صص 95 - 96
  • همان، ص 185، 192، 194، 337- 338
  • مهدی قریشی، معاویه و تاریخ، ص 169
  • تاریخ دمشق، ج 59، ص 167
  • نهج البلاغه، خطبه 200
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 46
  • فتوح، ج 4، ص 344
  • تاریخ الطبری، ج 7، ص 2889، صص 2839 و 2840
  • مروج الذهب، ج 3، ص 32
  • انساب الاشراف، ج 2، ص 154
  • شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 57
  • ارشاد، ص 169
  • احتجاج، ص 295



تعداد بازدید ها: 27127


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..