منو
 صفحه های تصادفی
خود آگاهی فلسفی
رشته نقشه کشی شاخه فنی و حرفه ای
آبنوس سه تیغه ای
حضرت عباس علیه السلام
سوسمار شرقی
شیخ حسن ایلکانی
آمپی سیلین
ماموران سالن تشریح
مراقبت از بیمار مبتلا به شوک
استفاده از لرزش در تناسب اندام
 کاربر Online
665 کاربر online

علم امام سجاد علیه السلام

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > معجزات
(cached)

در زمینه اطلاع حضرت علی بن الحسین علیه السلام از (غیب) یعنی آنچه از مجاری ظاهری ادراک انسانها مخفی است و یا افرادی آن را مخفی نموده و دسترسی به آن به حسب ظاهر جز از طریق خود آنها امکان ندارد، موارد عدیده ای در روایات و اسناد تاریخی ذکر گردیده است که در این قسمت به چند نمونه از آن اشاره می شود: 1- اخبار از مافی الضمیر ( ابوخالد کابلی ) و اطلاع از اسمش که مادرش برای او انتخاب نموده بود و هیچکس از آن اطلاع نداشت:

ابوخالد کابلی می گوید: به نزد حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمدم تا از او سئوال کنم آیا سلاح رسول الله صلی الله علیه و آله نزد اوست؟ پس همین که چشمش به من افتاد فرمود: ای ابا خالد آیا می خواهی سلاح رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به تو نشان دهم؟ من عرض کردم: آری قسم به خدا، یا ابن رسول الله نیامدم نزد شما مگر اینکه از همین موضوع سئوال کنم و شما از آنچه در نفس بود خبر دارید.

حضرت فرمود: آری و سپس صندوقی بزرگ و زنبیلی را طلبید و یکی یکی آثار رسول خدا را بیرون می آورد و آنها را معرفی می کرد من جمله انگشتر حضرت، زره، شمشیر ذوالفقار، عمامه، پرچم، چوب دستی و کفشهای حضرت و رداء یکه روز جمعه آن را می پوشیدند و در آن خطبه نماز جمعه می خواندند. و خلاصه اشیاء زیادی بیرون آورد و من گفتم: کافی است، خداوند من را فدای شما قرار دهد.

چه اینکه در برخورد دیگر حضرت ابوخالد کابلی را به نام مخصوصی که مادرش او را به آن نامیده بود یعنی (کنکر) نامیدند: ابوبصیر از امام باقر علیه السلام در روایت بلندی نقل می کند: (ابوخالد کابلی) نزد حضرت سجاد آمد و چون برای دخول اذن خواست؛ حضرت اذن دادند و او داخل شد.
بعد حضرت فرمودند: مرحبا به تو ای «کنکر » تو که زیارت کننده ما نبودی!! چه شده است؟ و در مورد ما چه چیزی بر تو آشکار شده است؟

او به سجده افتاد و بعد گفت: الحمدلله که خداوند امامم را به من شناساند. . . . و بعد گفت: شما من را به آن اسمی صدا زدید که مادرم هنگام تولد من، آن را برای من انتخاب کرد (و قسم به خدا تا به امروز هیچکس از مردم من را با آن صدا نزده بود)

2- اطلاع حضرت از نامه ای که « حجاج بن یوسف » به عبدالملک بن مروان نوشت و جوابی که او به آن دژخیم داد. (روایت شده که حجاج بن یوسف به عبدالملک بن مروان نامه ای نوشت که اگر می خواهی پادشاهیت ثابت بماند علی بن الحسین علیه السلام را بکش. در جواب عبدالملک به او نوشت: من را از خون بنی هاشم بر حذر بدار و تو خود نیز آن خون را محترم بشمار.
چرا که من خود دیدم پس از اینکه آل ابی سفیان دست خود را به این خون آغشته نمودند چگونه خداوند ملک آنها را زایل نمود؛ بعد این نامه را به صورت سرّی به سوی حجاج فرستاد و در همان ساعتی که او نامه را برای حجاج می نوشت حضرت علی بن الحسین علیه السلام برای او نوشتند: بر آنچه درباره خون بنی هاشم نوشتی مطلع شدم. در این موضوع از تو سپاسگذاری نموده و پادشاهی تو را تثبیت و عمرت را افزود.

این نامه را حضرت با ثبت تاریخی که در آن تاریخ عبدالملک برای حجاج نامه نوشته بود با غلامی به نزد عبدالملک فرستاد و چون غلام به حضور او رسید و نامه را تسلیم کرد، در تاریخ آن نگریست و متوجّه شد که دقیقاً برابر با تاریخ نامه خود اوست.
و لذا در صدق حضرت زین العابدین شک نکرد و در این رابطه بسیار خوشحال شد. بعد باری از دینار برای حضرت فرستاده و از او خواست تا آن را برای حوائج خود و اهل بیت و دوستدارانش مصرف نماید و در نامه حضرت این نکته ذکر شده بود که: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در خواب نزد من آمد و آنچه را که برای تو نوشتم من را مطلع نمود.)

3- اِخبار به امارت و حکومت عمر بن عبدالعزیز در زمان جوانی او عبدالله بن عطاء التمیمی می گوید: با حضرت علی بن الحسین در مسجد بودم که عمر بن عبدالعزیز در حالیکه جوانی بود و کفشی با دو بند نقره فام پوشیده بود از جلوی ما عبور کرد؛ حضرت به او نگاه کرد فرمودند: یا عبدالله بن عطاء آیا این خوش گذراندن را می بینی؟ نخواهد مرد تا اینکه والی همه مردم شود. گفتم: این فاسق؟ فرمود: بلی آری از این نمونه ها در تاریخ زیاد وجود دارد اما به هرحال حضرت در حدیثی فرمودند: اگر این آیه شریفه قرآنی که می فرماید: « یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب » (رعد / 39 )، نبود هر آینه به آنچه تا روز قیامت واقع می شود، شما را خبر می دادم.

4- فضیل از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: برای حضرت علی بن الحسین علیه السلام عسلی آوردند و حضرت از آن تناول فرمود. و بعد چنین فرمود: سوگند به خدا هر آینه من می دانم که این عسل از کجاست؟ و زمینش از کجاست؟ و اینکه آن را از فلان قریه استحصال نموده و به دست آورده اند.

5- هنگامی که زمان ارتحال حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید حضرت فرمودند: امشب چه شبی است؟ ایشان گفت: شب فلان و فلان فرمود: از این ماه چقدر گذشته است؟ گفت: فلان مقدار.
حضرت فرمود: این همان شبی است که به من وعده داده شده است بعد آبی برای وضو طلب نمود. وقتی آب را آوردند فرمود: در این آب موشی افتاده است !! بعضی از افراد که آنجا بودند گفتند: ایشان هذیان می گوید (نستجیر بالله) حضرت فرمود: چراغی بیاورید که آوردند که معلوم شد در آن آب موشی افتاده است پس دستور داد آن آب را ریختند و آب دیگری آوردند و سپس وضو گرفت و نماز خواند و چون شب به پایان رسید از این عالم ارتحال فرمود.

منابع:

  • بحارالانوار، ج46، ص35، ح31 و ص46، ح47و48 --- خرائج و جرائح
  • کشف الغمه، اختصاص، ج46، ص28
  • بحارالانوار، ج46، ص67 --- مناقب ابن شهر آشوب

مراجعه شود به:




تعداد بازدید ها: 7964


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..